close
تبلیغات در اینترنت
دنيا و زندگي از نگاه مولا اميرالمومنين عليه السلام (1)
شنبه 28 مهر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • دنيا و زندگي از نگاه مولا اميرالمومنين عليه السلام (1)

    نظرات:

     

    من كيستم؟

     امروزه اصول اساسي اين پرسش درقلمرو دانشي مورد بررسي و پژوهش است كه به انسان شناسي شهرت دارد ، چنانچه پاسخ اين سوال را از آموزه هاي ديني بخواهيم ممكن است همانطور كه پيشتر اشاره شد برابر آيات الهي به ما بگويند: تو خليفه خدا در زمين هستي « سوره بقره/30 و اعراف /69 و انعام /165 و يونس /14، 73 و فاطر /39 و ... » ازاين آيات و ديگر مواردي كه در شأن آدم و فرزندان او درقرآن ديده مي شود ما بدين تصور نزديك مي شويم كه آري آدميان خليفۀ خدا در زمين هستند و مورد كرامت ويژه خداوند قرار دارند[1]  و به هر حال آفريدگاني عزيز در پيشگاه آفريدگار هستي به شمار مي روند . [2] حال اگر در روشني دلالت آيات خلافت انسان و گسترۀ آن هم براي كسي تأملي باشد [3] باري در كرامت اين پديدۀ احسن التقويم در دستگاه آفرينش خداوندي[4] نمي توان ترديدي روا داشت .

    خودرا

    امير المؤمنين عليه السلام را در تفسير كرامت آدميان سخناني روشنگر است كه درنگي در ساحت آن روا و كار ساز تواند بود پيش از آن سزاوار مي نمايد كه به رهنمود هاي آن بزرگوار نسبت به اهميت تحصيل شناخت انسان نسبت به خود توجه شود تا مگر در پناه آن حسّ نشانه ياب آدمي درجهت معرفت به خود به تكاپو افتاده گامي در اين مسير بردارد :

    1- افضل المعرفة معرفة الانسان نفسه  [5] فرازمند ترين شناخت آن است كه آدمي خويش را بشناسد .

    2- افضل العقل معرفة الانسان نفسه [6] بالاترين پلّه خردمندي آن است كه انسان خود را بشناسد .

    3- من عرف نفسه فقد انتهي الي غاية كل معرفة و علم [7] هر آنكس كه خود را شناخت به غايت هر شناخت و دانشي دست يافته است .

    سخنان حضرت در اين مقوله به قدري فراوان و روشن است [8] كه هيچ ترديدي باقي نمي گذارد كه بي گمان در آدمي گوهري نهفته است كه بايد به هر بهايي آن را دريافت و كليد گشودن ديگر رازها كرد . و به طبيعت حال ، ناداني نسبت بدان ، پرتگاه چاله هرز تباهي و نابودي است كه فرمودند : هلك امرء ايعرف قدره [9]

    هر آنكس كه قدر خود نشناسد به تباهي كشيده شود و فرمودند : العالم من عرف قدره و كفي بالمرء جهلا ان لا يعرف قدره [10]، دانشور واقعي كسي است كه قدر خويش بداند و اين جهل براي آدمي بس كه قدر خويش نشناسد . مگر در انسان چيست كه بايد آن را شناخت ؟ و اين چه دانش بارور و ماندگاري است [11] كه از رهگذر آن تمامي ناهمواري هاي آدمي به همواري مي گرايد و تمامي نابسامانيهاي فكري و رفتاري او سامان مي يابد ؟ به راستي بهاي اين آفريدۀ بهاور چيست ؟

     بهاي انسان  

    حضرت در جايي فرمودند : الا حرّ يدع هذه اللماظة لاهلها ؟ انه ليس لا نفسكم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها الّا بها [12]،

    آيا آزاد مردي يافت مي شود كه اين ته مانده غذا در دهان را براي اهل آن وا نهد ، هر آينه براي جان و شخصيت شما، بهايي جز بهشت نيست پس مبادا به جز آن بفروشيد . و فرمودند : انّ لا نفسكم اثمانا فلا تبيعوها الّا بالجنّة [13] شخصيتهاي شما را قيمتهاي بالايي است پس آن جز به بهشت مفروشيد و فرمودند : من باع نفسه بغير نعيم الجنّة فقد ظلمها [14] هر آنكس كه خود را نه در برابر نعمتهاي بهشتي بفروشد حتما بر آن ستم كرده است .

    در تحليل و نتيجه گيري از اين سخنان امام عليه السلام چه مي توان گفت جز آنكه به مقتضاي خردمندي ، اين گوهر والاي خداوندي با مديريتي درست پاسداري گردد مبادا بر اثر مسامحه و فراموشي آن را به باد فنا بسپاريم . دو كس ممكن است از بزرگي گوهري به هديه بستانند يكي خردمندي بالغ و هشيار و ديگري كودكي سر به هوا و بازيگوش عاقلمرد آن را در صندوقچه اي مخملين نگهداري كرده تا در فرصتهاي مناسب به مدد هنرمندان كار بلد آن را با تراشهاي زيبا در جايگاه شايستۀ خود بنشاند امّا كودك نادان چه بسا در نگهداري آن اهمال ورزد يا به سادگي در برابر شكلاتي از دست بدهد ، اينجاست كه موضوع مديريت و نگهباني اين هديۀ بزرگ خداوندي به صورتي بسيار جدّي خود را نشان مي دهد . امام عليه السلام فرمودند : سياسة النفس افضل سياسة [15] مديريت بر خود بهترين مديريت است .

    نيز فرمودند : من اجهد نفسه في اصلاحها سعد ([16]) هر آنكس كه در بهبود شخصيت خود تلاش كندوخویش را به زحمت  اندازد سعادتمند گردد و فرمودند من اهمل نفسه افسد امره ( [17]) كسي نفس خود را به حال خود رها سازد امر خويش را به تباهي كشانده است همچنين فرمودند : من اهمل نفسه خسر ([18]) هر كه نفس خويش را به حال خود وا نهد زيانكار گردد .

    نسبت ما با جهان:

    پس از آنكه از زبان وحي و نگاه امام عليه السلام دريافتيم كه ما كه هستيم و چه هستيم و موقعيت ما در جهان آفرينش چيست ؟ مي توانيم به پرسش دوم بپردازيم كه اينجا كجاست و سپس نسبت خود را بر پايۀ واقعيت دريافتي تعريف كرده بدان وفادار بمانيم به راستي اينجا كجاست ؟ اينجا ، دنيا است ، دنيا چيست ؟ سخنان امير المؤمنين عليه السلام در باب دنيا را آنگاه مي توان به درستي دريافت كه نگاه آن حضرت به منزلت انسان كه در شعاع آموزه هاي وحياني و نبوي (ص) صورت پذيرفته به خوبي شناخته شود چه- به لحاظ چیرگی گرایش افراطی به دنیا که پس ازفراوانی اموال مسلمانانرواج پیدا کرده بود [19]- در سخنان فراواني از آن بزرگوار نسبت به توجه به دنيا به شدّت تحذير شده است . في المثل در جايي فرموده اند : ما اصف من دار اوّلها عناء و آخرها فناء ... [20]چه بگويم از خانه اي كه آغازش رنج و پايانش نيستي است درحلالش حساب و در حرامش عقاب ، يا در جايي ديگر فرموده است : انظروا الي الدنيا نظروا الزاهدين فيها الصادفين عنها ... [21]به دنيا همچون زاهدان بنگريد كه از آن روي گردانده اند چه به خدا سوگند كه به زودي ساكنان خود را از ميان بر خواهد داشت و دهها مورد از اين دست كه هر كس نداند از اين مايه تحذير و هشدار چنين در مي يابد كه نگاه امام نسبت به دنيا از هر زاويه بنگري نگاهي به كلي منفي و آشتي ناپذير است چه بسا نا آگاهاني در زمان آن حضرت نيز از سابقه سخنان او چنين برداشت غير واقعي را پيدا كرده بودند.

    آینه گرعکس تو... :

    موردي در نهج البلاغه وجود دارد كه هم گوياي واقعيت تلخ ياد شده است و هم عمق نگاه امير المؤمنين را به دنيا نشان مي دهد . بسيار مناسب است كه پيش از نقل ديگر سخنان حضرت درنگي در آن مورد داشته باشيم اين سخنان به جز نهج البلاغه در منابع فراواني از آثار شيعه و اهل سنت آمده است كه مرحوم سيد عبد الزهراء خطيب به عمدۀ آنها اشاره كرده است [22]

    مرحوم شيخ طوسي (ره ) در باب فضاي صدور اين سخنان ضمن روايتي از جابربن عبد اله انصاري آورده است كه جابر مي گويد در حالي كه امير المؤمنين عليه السلام ميان گروهي از ياران خود حضور داشتند و من هم در آنجا بودم سخن از دنيا به ميان آمد و دگرگوني هايي كه نسبت به اهل دنيا پيش مي آيد مردي در آن ميان دنيا را به باد نكوهش گرفت و از هر طريق به بد گويي از آن پرداخت [23] حضرت با اين بيانات جلوي زياده گويي هاي بي پايه او را گرفت كه :  ايها الذام للدنيا ... هان اي نكوهشگر دنيا و فريفته نيرنگ هاي او و دلباخته بيهوده هايش آنگاه به نكوهشش پرداخته آيا تو خود نخست فريفته دنيا مي شوی و سپس آن را سرزنش مي كني ؟ آيا تو بايد گناه را به گردن دنيا نهي يا اينكه او بر تو اقامۀ دعوا كند ؟ او چه زماني تو را سرگردان ساخت و چسان به دام فريبت انداخت ؟ آيا به آرامگاه پدرانت كه در گور پوسيدند يا به خوابگاه مادرانت كه سر انجام در خاك آرميدند ، چه بسا كساني را به دو دست خويش تيمار داشتي و چه بيماراني را با دستانت در بستر نهادي ، خواهان شفايشان بودي و درد آنان را پيش پزشكان مي گفتي ، بامدادان داروي تو سودي نداد و گريه تو بر آنان نفعي نبخشيد و ...

    آنگاه امير المؤمنين ( ع ) به بيان اوصافي چند از ويژگي هاي برجسته و مثبت دنيا پرداخته و فرموده است : انّ الدّنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافيه لمن فهم عنها و دار غني لمن تزوّد منها ...[24]

    دنيا براي كسي كه آن را راستگو انگاشت خانه راستي است و براي كسي كه آن را شناخت و چيزي از آن دريافت ، خانه عافيت و تندرستي است و براي آنكه از آن توشه اندوخت خانه بي نيازي است و براي پند آموزان خانه پند و موعظه است ، سجده گاه دوستان خدا و عبادتگاه فرشتگان حق ، فرودگاه وحي خداوندي و تجارتگاه دوستان او ، در آن رحمت خدا به دست آرند و بهشت را به پاداش برند ، حال ، چه كسي دنيا را نكوهش مي كند كه دنيا خود آهنگ جدايي سر داده و فرياد برداشته كه جدا شدني است او خود گفته است كه خود خواهد مرد و كسي از اهلش در آن جان به در نخواهد برد با محنتهاي خود تصوير بلاها رانشان داد و با شادي هاي خود به شوق شادماني حقيقي انداخت[25]...

    به راستي اين سخنان فكر انگيز و انديشه سوز است و جان كلام در نگاه درست و عقلاني به دنياست و محور اساسي انديشۀ علوي در مورد اين خاكدان و سراي تلاش و كوشش و جوشش و جهش و ... همين

    در تبيين و تفسير بندهايي از سخنان پيش گفته ، امير المؤمنين ( ع ) را جملاتي است كار ساز و رهگشا و تصوير گر داربست نگاه امام عليه السلام به دنيا كه به بيان برخي از آنها پرداخته به مدد تأمل در مضامين آن جمله ها الگوي مطلوب نگاه به دنيا را به تعريف مي نشينيم . امام ( ع ) فرمودند : الدنيا دار ممّر لا دار مقرّ و الناس فيها رجلان رجل باع فيها نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها . [26] دنيا خانه گذر است و نه خانۀ ماندن و مردم در آن به دو گونه اند : يكي آنكه خود را فروخت و خويشتن خويش به تباهي افكند و ديگري كه خود را خريد و خويش را از بندها آزاد ساخت ، امام عليه السلام به مضمون اين سخن در وصف پرواپيشگان فرمود : ... ارادتهم الدنيا فلم يريدوها و اسرتهم ففدوا انفسهم منها ... [27] دنيا آنان را خواستار گشت امّا آنان ارادتي به دنيا نشان ندادند و او آنان را اسير و برده خواست امّا آنان با پرداخت فديه جان ، خود را خريدند و از بند آن رستند .

    * امام ( ع ) در جاي ديگر درخطابي نصيحت آميز مردم را بدينگونه ره نموده است كه : ... فبادروا المعاد و سابقوا الآجال ... پس در رسيدن به جايگاه اصلي بشتابيد و خود بر نقطه پايان زندگي خويش پيشي گيريد « مبادا كه فرصت به سر آيد و شما هنوز آماده رفتن نباشيد . آنگاه فرمودند : ... فقد اصبحتم في ما سأل اليه الّرجعة من كان قبلكم و انتم بنو سبيل علي سفر من دار ليست بداركم و قد اوذنتم منها بالارتحال و امرتم فيها بالزاد ... [28] پس شما اكنون درجايگاهي هستيد كه پيش از شما آنانكه از اينجا رفتند خواستار بازگشت بدان شدند و شما هم اكنون رهگذراني هستيد كه به راه افتاده اند از خانه اي كه خانۀ آنها نيست و به شما گفته شده است كه اين خانه را بايد ترك گوييد و گفته اند كه از آن توشه برداريد ...

    اگر در عبارات پيشين سخن از پيشي گرفتن بود و تلاش براي آزادي در اين سخنان سخن از توشه گرفتن است و آمادگي هميشگي براي رفتن ، اين آموزه ريشه اي تمامي انديشه هاي آزاد است اين پيام راهگشا كه از زبان لقمان حكيم به فرزندش آمده است كه : ... و اذا صلّيت فصلّ صلوة مورّع تظنّ ان لا تبقي بعدها ابدا . آنگاه كه نماز گزاري به مانند كسي باش كه اين نماز پاياني اوست و گمان كن كه پس از آن ديگر هرگز زنده نخواهي بود ، پيامي است كه در آموزه هاي اسلامي بسيار مورد توجه است . [29] حاصل اينكه يك انسان آزاد كه خويش را شناخته و موقعيت خود را دريافته و بهاي واقعي خود را دانسته است همواره در بيداري و تلاش است كه مباداخود را ارزان بفروشد و فرصتهاي طلايي را بسوزاند و با تهي دستي از اين خانه گذر و تجارت خانۀ سالكان راه بيرون رود يا بيرون رانده شود . امير المؤمنين ( ع ) در جايي تلاشگران دنيا را بدينگونه مورد ارزيابي قرار داده است : الناس في الدنيا عاملان : عامل عمل في الدنيا للدنيا قد شغلته دنياه عن آخرته يخشي علي من يخلفه الفقر و يأمنه علي نفسه فيفني عمره في منفعة غيره و عامل عمل في الدنيا لما بعدها نجاءه الذي من الدنيا بغير عمل فاحرز الحظِّين معا و ملك الدارين جميعا فاصبح وجيها عند الله لا يسأل الله حاجة فيمنعه [30]مردم در كار دنيا دو گونه اند : يكي آنكه در دنيا براي دنيا كار كند به گونه اي دنيا او را از كار آخرت باز دارد چنين كسي بر ناداري و درويشي بازماندگانش نگران است و انديشه اي بر خويش ندارد اين كس زندگاني خود را در سود ديگران مي بازد . ديگر كسي كه دردنيا براي پس از دنيا كار كند چنين كسي بي آنكه كار كند بهره اش از دنيا به سوي او مي آيد و اين كس هر دو نصيب را به دست آورد و هر دو جهان از آن او باشد و او را نزد خداوند ارج و آبرو است و هر چه از خدا خواهد خدا از او دريغ نكند.



    [1] -اسراء 70

    [2]-الحياة 5 / 156            

    [3] -معارف قرآن ایت الله  مصباح/361-367

    [4] -تین 4

    [5] -شرح غررالحکم   2/386و419

    [6] همان 2/442

    [7]-همان 5/405ونهج البلاغه نامه31

    [8] -ر.ک.فهرست غررص387-393وتصنیف نهج البلاغه ص718

    [9] -نهج البلاغه حکمت-149

    [10] - نهج البلاغه خطبه 102 نیز ر .ک خطبه 16

    [11] - من اقتصر علی قدره کان ابقی له ... نهج البلاعه نامه 31

    [12] - نهج البلاغه  حکمت 457

    [13] - شرح غرر الحکم 2 /512

    [14] - شرح غرر الحکم 5 / 458

    [15] - شرح غرر الحکم 4 / 135

    [16] - شرح غرر الحکم 5 / 258

    [17] - همان 5 / 320

    [18] - همان 5 / 166

    [19] ر.ک سیری در نهج البلاغه (مجموعه آثارشهیدمطهری )16/547-551

    [20] - نهج البلاغه خطبه 82

    [21] - نهج البلاغه خطبه 103

    [22] - مصادر نهج البلاغه و اسانیده 4/ 117- 118

    [23] - امالی شیخ طوسی ص 594 مجلس 26 حدیث 1231/ 5

    [24]- نهج البلاغه حکمت 131

    [25] - در ترجمه عبارات از ترجمه مرحوم شهیدی استفاده شده است .

    [26] - نهج البلاغه حکمت 133

    [27] - همان خطبه 183

    [28] - همان خطبه 193

    [29] - برای منابع فراوان این جمله ر. ک ، لقمان حکیم و بررسی تطبیقی حکمت های او اثر نگارنه  ص 342 – 343

    [30] - نهج البلاغه حکمت 269

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • جلوه های بلاغت در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • مختصری از کتاب جاذبه و دافعه علی ع بقلم استاد شهید مطهری
    • شگفتی ها و اسرار سیستم شنوایی و بینایی در قرآن کریم و نهج البلاغه
    • عدالت درنهج البلاغه (2)

درباره ما