close
تبلیغات در اینترنت
تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (4)
چهارشنبه 30 آبان 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (4)

    نظرات:

    4 ـ حقوق بازنشستگي براي مرد نصراني

    پيرمردي نصراني و نابينا در كنار كوچه مي‏ايستاد و گدايي مي‏كرد. مسلمانان نيز به او ترحم كردند و چيزي به عنوان صدقه به او مي‏دادند. روزي اميرمؤمنان عليه‏السلام از آن كوچه گذر مي‏كرد. پيرمرد نصراني را ديد و پرسيد: اين مرد كيست؟ گفتند: يا علي! اين مرد نصراني است.

     

    حضرت سخت متأثر شد و از سر شفقت فرمود: «در روزگار جواني و سلامت او را به كار گماشتيد، اكنون كه هم جواني خود را از دست داده و هم نابينا شده و قدرت كاركردن ندارد، او را از حق خويش محروم ساخته و به حال خود واگذاشته‏ايد؟! بر عهده‏ي حكومت است كه تا اين مرد زنده است، خرج او را تكفّل كند. اي خازن بيت‏المال! مخارج او را از صندوق دولت بپرداز تا زندگي مرفّه و مكفي داشته باشد».1

    نياز به توضيح ندارد كه اين برخورد علي عليه‏السلام با يك مرد نامسلمان، از جمله شواهد درخشنده در تاريخ احترام به انسانيت، قطع نظر از عقيده و نژاد ديگر عناوين است.2 اگر تساهل مورد بحث در عصر حاضر به معناي احترام گذاشتن به صاحبان عقيده‏هاي مختلف و پيروان اديان گوناگون و هم‏زيستي مسالمت‏آميز ميان آنان باشد، بايد علي عليه‏السلام را به دليل اين گونه برخوردها از مصاديق بارز تساهل مذهبي بدانيم.

    1ـ وسائل الشيعه، ج 11، ص 49.

    2ـ تجلى امامت، ص 343.

     

    5 ـ اندوه شديد علي عليه‏السلام از تعدّي به يك زن نامسلمان

    پس از جنگ صفين، معاويه به برخي مناطق سرزمين اسلامي تسلط يافت و به كشتار مسلمانان و غارت اموال آنان دست زد. وي به «سفيان بن عوف غامدي» مأموريت داد تا به شهر انبار يا مداين در جوار كوفه پايتخت خلافت علي عليه‏السلام بود، حمله برد، مخالفان حكومت او را بكشد و اموال آنان را غارت كند.

    سفيان بن عوف به دستور معاويه، ابتدا به منطقه‏اي بنام «هيت» آمد و چون در آن‏جا مقاومتي نديد، به انبار رفت. در آن‏جا والي انبار را كه «اسرس بن حسان بكري» نام داشت و همراه با سي تن از يارانش مردانه مقاومت مي‏كردند، به شهادت رساند. سپس شهر انبار را غارت كرد، اموال مردم را ربود و به نزد معاويه بازگشت.1

    خبر ناگوار قتل و غارت مردم انبار به امام عليه‏السلام رسيد. امام با شنيدن اين خبر تأسف بار، براي مردم كوفه سخنراني كرد و آنان را به ياري طلبيد.

    ابن ابي الحديد معتزلي شارح نهج البلاغه مي‏گويد:

    سپس امام ساكت شد به اميد آن كه دعوتش را اجابت كنند يا كسي از ميان آنان (به حمايت از علي عليه‏السلام) سخن بگويد. امّا هيچ كس حتي كلمه‏اي بر لب نراند. وقتي امام سكوت آنان را ديد، از منبر به زير آمد و پياده به سوي نخيله (آمادگاه لشكر در بيرون كوفه) روي نهاد. مردم پشت سر او حركت كردند تا اين كه گروهي از بزرگان كوفه پيرامون او را گرفتند و گفتند: «اي اميرمؤمنان! برگرد كه ما براي تو كافي هستيم». امام فرمود: «نه مرا كفايت مي‏كنيد و نه خودتان را!» با اين حال، دست از امام برنداشتند تا اين كه او را به خانه‏اش برگرداندند. ولي پيوسته آن بزرگوار را اندوهگين و گرفته خاطر مي‏ديدند. چون خبر رسيده بود كه سفيان بن عوف با لشكر زيادي به سوي كوفه حركت كرده است، علي عليه‏السلامسعيد بن قيس را با هشت هزار نفر به جنگ او فرستاد. سعيد پس از رسيدن به عانات2 و فرستادن «هاني بن خطاب» به اراضي قنّسرين، آگاه شد كه سفيان بن عوف به شام برگشته است. از اين رو او نيز با همراهان خود به كوفه بازگشت.

    هنگامي كه سعيد بن قيس از مأموريت نظامي بازگشت، علي عليه‏السلام بيمار و بستري بود و قدرت نداشت تا در ميان مردم سخراني كند. از اين رو، در «باب سدّه» كه به مسجد كوفه متصل مي‏شد، نشست در حالي كه دو فرزندش حسن و حسين عليه‏السلام، و عبدالله بن جعفر نيز با او بودند. در اين هنگام غلام خود را كه «سعد» نام داشت، صدا زد و نوشته‏اي به او داد و دستور داد بر مردم بخواند. سعد، به پا ايستاد و در حالي كه علي عليه‏السلام صداي او را مي‏شنيد و از پاسخ مردم آگاه مي‏شد، اين خطبه را قرائت كرد...»3

    خطبه‏ي 27 نهج البلاغه كه با بيان فضيلت جهاد آغاز مي‏شود و با شكايت امام از مردم به دليل سستي و سردي در جنگ با معاويه ادامه مي‏يابد. نشان‏گر اندوه فراوان امام از ماجراي حمله‏ي سردار معاويه به انبار و تعرّض به زنان مسلمان و ذمّي است. نكته‏ي شگفتي‏آور در اين عبارت آن است كه امام عليه‏السلام تعرّض به زن كتابي و اهل ذمّه را در كنار تعرض و جسارت به زن مسلمان قرار داده است و به طور يكسان از هر دو واقعه شكايت مي‏كند. آن حضرت مي‏فرمايد:

    وَ هذا اخو غامةٍ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُه الاَنْبارَ وَ قَد قَتَلَ حَسّانَ بْنَ حَسّانِ البَكْريِّ و اَزالَ خَيْلَكُمْ عَن مَسالحِهِا و لَقَد بَلَغَني اَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كانَ يَدْخُلُ عَلَي الْمَرأَةِ المُسْلِمَةِ وَ الأُخري المُعاهَدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَها و قُلْبَها و قَلائِدَها و رِعاثَها ما تَمْتَنِع مِنْهُ الاّ بالإسْتِرْجاعِ و الإسْتِرْحام، ثُمَّ انْصَرَفُوا وافِرينَ، مانالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ ولااُريقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أنَّ امْرَأً مُسْلِما ماتَ من بَعدِ هذا أَسَفَا ما كانَ بِه مَلُوما بَل كانَ به عِنْدي جَديرا.4

    اكنون اين شخص غامدي است كه سواران او وارد شهر انبار شده و حسان بن حسان بكري را كشته و لشكريان شما را از حدود آن شهر دور گردانيده است شنيده‏ام كه مردي از لشكريان او به خانه‏ي زن مسلمان و زن ديگر غيرمسلماني كه در پناه اسلام جان و مال‏شان محفوظ بوده است، وارد شده‏اند و خلخال از پا و دست بند از دست و گردن‏بند از گردن و گوشواره‏هاي آن‏ها را از گوش‏شان بيرون آورده و ربوده‏اند، در حالي كه هيچ وسيله‏اي براي دفاع جز گريه و التماس نداشته‏اند. آنان با غنيمت فراوان برگشته‏اند بدون اين‏كه حتي يك نفرشان زخمي گردد يا قطره خوني از ايشان ريخته شود.5

    اگر از اين پس، مسلماني از غم چنين حادثه‏اي بميرد، جاي ملامت نيست، بلكه به نظر من سزاوار است.6

    امام علي عليه‏السلام، ربوده شدن زيور از پاي يك زن يهودي يا مسيحي را آن‏چنان دردآور مي‏داند كه مرگ انسان مسلمان را براي آن شايسته مي‏شمارد. آيا اين، اعطاي حق حيات و امنيت به اقليت غيرمسلمان و دگرانديش در حكومت اسلام نيست؟ آيا به همين دليل، نمي‏توان علي را اهل تساهل مذهبي ـ به معناي درست آن ـ دانست؟

    1ـ الغارات، ترجمه: عبدالمحمد آيتى، ص 178.

    2ـ شهرى ميان «رقّه» و «هيت» و در نزديكى انبار.

    3ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد مدائنى، عزالدين عبدالحميد، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم ج 2، ص 88.

    4ـ نهج البلاغه، خطبه 27.

    5ـ زندگانى اميرالمؤمنين عليه‏السلام، سيدهاشم رسولى محلاتى، فصل 12 جنايات معاويه پس از جنگ صفين و نهروان ص 690.

    6ـ ترجمه‏ى روان نهج‏البلاغه، سيدكاظم ارفع، ترجمه‏ى خطبه‏ى 27، ص 119.

     

     

    ـ علي عليه‏السلام و بحث آزاد با اهل كتاب

    يكي از نتايج تساهل مذهبي، حق ابراز نظر به اقليت‏هاي ديني است. در پرتو اين حق، محيط گفت و گو و مباحثات كلامي، امن و بازار استدلال و منطق، گرم مي‏شود و ضريب كشمكش، خون‏ريزي و خشونت كاهش مي‏يابد.

    امام علي عليه‏السلام امير و قهرمان صحنه‏هاي جنگ، هنگامي كه به بحث‏هاي علمي و ديني وارد مي‏شود، با تواضع و متانت، گمراهان و ناآگاهان را ارشاد مي‏كند. او نه تنها كسي را از سخن گفتن و بحث و مناظره، منع نمي‏كند، بلكه آنان را تشويق مي‏كند تا از طرح پرسش‏هاي ديني و علمي خود، هراسي نداشته باشند.

     

    روش بحث و مناظره يا «جدال احسن» با هدف هدايت و ارشاد گمراهان، در سيره‏ي ائمه معصومين عليه‏السلام فراوان ديده مي‏شود و حتي بعضي از آنان، تعدادي از اصحاب خود را براي چنين كاري تربيت مي‏كردند.

    گفت و گوهاي امام علي عليه‏السلام با اهل كتاب نيز با همين هدف صورت مي‏گرفت. در اين گونه بحث‏ها، آنان كه عنادي نداشته‏اند، با شنيدن پاسخ‏هاي منطقي علي عليه‏السلام به اسلام مي‏گرويدند. بيشتر اين بحث‏ها پس از رحلت پيامبر و در زمان خلافت ابوبكر بوده ا ست كه به برخي از آن‏ها اشاره مي‏كنيم:

     

     

    الف: علي عليه‏السلام و اسقف مسيحي

    پس از درگذشت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، گروهي از مسيحيان به سرپرستي يك اسقف، وارد مدينه شدند و در حضور ابوبكر، پرسش‏هايي را مطرح كردند. خليفه آنان را به حضور علي عليه‏السلام فرستاد. يكي از پرسش‏ها اين بود:

    «خدا كجاست؟» امام عليه‏السلام آتشي افروخت و سپس پرسيد: «روي اين آتش كجاست؟» دانشمند مسيحي گفت: «همه‏ي اطراف آن». امام عليه‏السلام فرمود: «اگر براي آتشي كه مصنوع خداست، طرف خاصي نيست، خالق آن كه هرگز شبيه آن نيست، بالاتر از آن است كه پشت و رو داشته باشد. مشرق و مغرب از آن خداست و به هر طرف روكني، وجه و روي خداست و چيزي از او پنهان نيست».1

    اين گونه برخورد، نشان‏گر ظرفيت بالاي علي عليه‏السلام در پذيرش سخن مخالف است. مردي كه در ميدان جنگ آن چنان غيرت و شجاعت نشان مي‏دهد و مي‏خروشد، در ميدان گفت و گو اين چنين متين و آرام است.

    1ـ تجلى امامت، ص 349.

     

     

    ب: علي عليه‏السلام و دانشمندان يهود و نصارا

    گروهي از دانشمندان يهود و نصارا، پس از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وارد مدينه شدند و از ابوبكر پرسيدند: «در تورات چنين مي‏خوانيم كه جانشين پيامبران، دانشمندترين امت آنان هستند. اكنون كه شما خليفه‏ي پيامبر خدا هستيد، پاسخ دهيد كه: «خدا كجاست؟ آيا در آسمان‏هاست يا در زمين؟»

    ابوبكر پاسخي داد كه آنان را قانع نكرد. او براي خدا در عرش، مكان قايل شد كه با انتقاد دانشمندان يهودي روبه‏رو شد و گفت: «در اين صورت، بايد زمين از خدا تهي باشد».

    آنان پرسش خود را نزد امام علي عليه‏السلام مطرح كردند. امام با منطقي استوار فرمود:

    اِنَّ اللّهَ اَيَّنَ الأَيْنَ فَلا أَيْنَ لَهُ، جَلَّ اَنْ يَحْوِيَهُ مَكانٌ، فَهُوَ في كُلِّ مَكانٍ بِغَيْرِ مُماسَّةٍ ولامُجاوَرَةٍ، يُحيطُ عِلْما بِما فيها وَ لايَخْلُو شَي‏ءٌ مِنْ تَدْبيرِه.1

    مكان‏ها و جهت‏ها همه با قدرت او مكان و جهت شد. پس نبايد خود او مكان و جهت داشته باشد. او بالاتر از آن است كه مكاني وي را در بر گيرد. او در همه جا هست، ولي هرگز با موجودي تماس و مجاورت ندارد. او بر همه چيز احاطه‏ي علمي دارد و چيزي از قلمروي تدبير او بيرون نيست.

    امام علي عليه‏السلام در اين پاسخ، با روشن‏ترين برهان، محاط بودن خداوند را در مكان نفي كرد و دانشمندان يهودي را آن چنان شگفت‏زده ساخت كه بي‏اختيار به حقانيّت گفتار علي اعتراف كردند.2 و اسلام آوردند.3

    1ـ الارشاد، ابوعبدالله محمد بن نعمان مفيد، ترجمه: محمدباقر ساعدى خراسانى، تصحيح: محمدباقر بهبودى، ج 1، ص 189 باب 2، فصل 58

    2ـ تجلى امامت، ص 350.

    3ـ قضاوت‏هاى حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام، ذبيح الله محلاتى، ص 221 باب ثانى، جواب نهم

     

     

    فصل دوم: امام علي عليه‏السلام و تساهل اخلاقي

    اگر تساهل اخلاقي را يكي از شاخه‏هاي تساهل بدانيم و آن را چنين تعريف كنيم:

    «تساهل اخلاقي» عبارت است از چشم‏پوشي از خطاي ديگران و گذشت و بزرگواري با وجود قدرت بر انتقام و مجازات و تعقيب، در آن صورت با صراحت مي‏توان علي عليه‏السلام را نمونه‏ي اعلاي تساهل به حساب آورد. اين‏كه امام علي عليه‏السلام پس از دست‏يابي بر دشمنان مسلح خويش از آنان گذشت مي‏كرد (نظير آن‏چه درباره‏ي عايشه، مروان و ابن‏ملجم شاهد هستيم) يا حد امكان از به كارگيري قوه‏ي قهريه امتناع مي‏كرد و پيش از آغاز هر درگيري، تا آخرين لحظه به گفت و گو به استدلال پرداخت، نشان‏گر تساهل و آسان‏گيري او در برخورد با مخاطبان و مخالفان است. به برخي از اين موارد اشاره مي‏كنيم.

     

    1 ـ عفو عايشه در جنگ جمل

    عايشه، دختر ابوبكر و همسر پيامبر به همراه طلحه و زبير، سه ركن اصلي برپايي جنگ جمل بودند كه با شكستن بيعت خود، خون‏هاي بسياري از مسلمانان را بر زمين ريختند و در همان سال نخست خلافت علي عليه‏السلام، مشكلات بسياري براي حكومت آن حضرت ايجاد كردند.1 با اين حال علي عليه‏السلام، پس از جنگ جمل او را مورد عفو و بخشش قرار مي‏دهد.2

    1ـ فروغ ولايت، فصل ششم نبرد با ناكثان، ص 414.

    2ـ ر.ك: المختصر فى اخبار البشر تاريخ ابى الفداء، ابوالفداء عمادالدين اسماعيل (م 732 ه) ج 1، ذِكرُ اَخبارِ عَلىِّ بنِ ابى طالب رَضى اللهُ عَنه، ص 172، الجمل (النّصرة لسيّدِ العترة فى حرب البصرة) ابوعبدالله محمد بن نعمان مفيد (م 413 ه) ص 429 (خاتمة: فى تَتِمَّةِ اَسبابِ بُغضِ عايِشه لاَميرِالمؤمنين عليه‏السلام)؛ انساب الاشراف، احمد بن يحيى بلاذرى (م 279 ه) ج 6، مقتل عثمان بن عفان، ص 227، تحقيق و مقدمه: دكتر سهيل زكّار و دكتر رياض زركلى، دارالفكر)؛ تاريخ الأمم و الملوك (تاريخ الطبرى)، ابوجعفر محمد بن جرير طبرى (م 310 ه) ج 4، وقايع سال 36 هجرى، ص 450؛ فروغ ولايت، ص 372؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 253 (شرح خطبه سيزدهم)؛ على بن ابى طالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 3 (فاجعه‏ى جمل)، ترجمه: سيدمحمدمهدى جعفرى، ص 438.

     

     

     

    2 ـ دستور منع تعقيب و قتل مجروحان

    پس از پايان جنگ جمل، امام علي عليه‏السلام دستور داد تا كسي را تعقيب نكنند، هركس تسيلم شد، او را نكشند و مجروحي را از بين نبرند.1 عبدالفتاح عبدالمقصود با قلم زيباي خود، بزرگ منشي علي عليه‏السلام را چنين تصوير مي‏كند:

    «شب چادر خود را بر همگان، پيروز و شكست خورده مي‏گسترد و سرماي زمستان در هوايش جريان پيدا مي‏كرد. اما علي هنوز به حصارهاي شهري كه دست دوستي خود را به سوي وي دراز كرد، پناه نبرده است. ترجيح داد هم‏چنان در ميدان بماند تا يك باره كار اسيران و سلاح و غنيمت‏ها به سامان رسد و مردم هم به كار دفن مردگان و نجات زخميان خود بپردازند. گروهي از ياران پنداشتند پس از اين كه خدا او را بر دشمنان پيروز گردانيده است، يك تن از آنان را هم زنده نخواهد گذاشت. يكي از ياران خدمتش رسيد و گفت:

    يا اميرالمؤمنين! اسيران را بكشم؟ حضرت در جواب فرمود: هيچ اسيري از اهل قبله را كه از نظر خود برگردد و دست بكشد نمي‏كشيم».2

    1ـ تاريخ سياسى اسلام، ج 2 تاريخ خلفا ص 272.

    2ـ الامام على بن ابى طالب، ترجمه: سيدمحمدمهدى جعفرى، جلد سوم فاجعه جمل ص 381 (با تصرف).

     

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما