close
تبلیغات در اینترنت
تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (10)
شنبه 28 مهر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (10)

    نظرات:

     

    3ـ2 ـ كمك علي عليه‏السلام به حلّ مشكل عثمان

     

    الف ـ تلاش براي شكستن محاصره

    هنگامي كه عثمان به دليل فاصله گرفتن از سنت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مورد اعتراض مردم واقع شد، هنوز از عمق فاجعه‏اي كه در شُرُفِ وقوع بود، خبر نداشت. مردم به پنج دليل، خانه‏ي عثمان را محاصره كرده بودند و خواستار استعفاي او بودند:

     

    1 ـ تعطيل حدود الهي.

    2 ـ تقسيم بيت‏المال در ميان بني‏اميّه.

    3 ـ حاكميت خويشاوندسالاري به جاي شايسته‏سالاري.

    4 ـ ضرب و شتم ياران پيامبر.

    5 ـ تبعيد شخصيت‏هاي مخالف (مانند ابوذر، مالك اشتر، كميل بن زياد، عَمْروبن حَمِق خُزاعي).

    عثمان مي‏پنداشت با وساطت «مغيرة بن شُعْبه» يا «عمروعاص»، غايله پايان مي‏يابد امّا انقلابيون كه از مصر و عراق و نقاط ديگر براي اعتراض به مدينه آمده بودند، بر ضد آنان شعار دادند. در اين هنگام، عبد اللّه بن عمر؛ فرزند خليفه‏ي دوم، عثمان را متوجه موقعيت علي عليه‏السلام ساخت و گفت كه تنها او مي‏تواند اين شورش را بخواباند.

    خليفه از آن حضرت درخواست كرد كه اين گروه را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت كند. امام علي عليه‏السلام پذيرفت اين كار را انجام دهد به شرط آن‏كه خليفه به آن‏چه علي عليه‏السلام از سوي او تضمين مي‏سپارد، عمل كند.

    علي عليه‏السلام از جانب خليفه، به شورشيان تضمين داد كه به كتاب خدا و سنت پيامبر عمل خواهد كرد. انقلابيون نيز با طيب خاطر، تضمين علي عليه‏السلام را پذيرفتند و به همراه آن حضرت، وارد خانه‏ي عثمان شدند و با او مذاكره كردند. اين گفت‏وگو به نوشتن تعهدنامه‏ي كتبي منجر شد و گروهي مانند زبير، طلحه، سعد وقّاص، عبد اللّه بن عمر، زيد بن ثابت، سهل بن حنيف و ابو ايوب انصاري به عنوان شهود ذيل آن را امضا كردند.

    اين نامه در ذي‏القعده سال 35 هجري نگاشته شد. در نتيجه، گروه‏هاي معترض، راه شهر خود را پيش گرفتند و حصار خانه‏ي خليفه شكسته شد و رفت و آمد به آن كاملاً آزاد گشت.1 البته كشف نامه‏اي از خليفه كه به فرمانداران خود دستور اعدامِ سران انقلاب را داده بود، سبب قيام دوباره‏ي انقلابيون و محاصره‏ي خانه عثمان شد كه سرانجام به قتل او انجاميد.2

    در محاصره‏ي دوم، مردم از عثمان مي‏خواستند مروان بن حكم، داماد و مشاور عالي خود را به عنوان عامل فساد به آنان تسليم كند.

    شورشيان از ورود آب به خانه‏ي عثمان جلوگيري كردند و او را در تشنگي قرار دادند تا جايي كه از بالاي بام، از مردم طلب آب مي‏كرد.

    1ـ انسابُ الاشراف، ج 5، ص 62.

    2ـ مروج الذهب، ج 2، ص 344.

     

    ب ـ تلاش علي عليه‏السلام براي رساندن آب به عثمان

    هر چند امام علي عليه‏السلام به عملكرد عثمان معترض بود و او را غاصب حق خود و منحرف از سيره‏ي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آلهمي‏دانست، امّا نمي‏خواست به مقام خليفه‏ي پيامبر بي‏حرمتي شود و اسباب تضعيف بالاترين مديريت اجرايي در حكومت اسلامي فراهم گردد. از اين‏رو، افزون بر تلاش براي شكستن محاصره1 كوشيد به عثمان، آب برساند.

    مسعود مي‏نويسد:

    «چون علي عليه‏السلام دانست مردم آب را بر خليفه بسته‏اند و عثمان از بالاي بام، طلب آب كرده است، سه مشك آب براي او فرستاد كه در راه رساندن آن، چند نفر از بني‏هاشم مجروح شدند. هنگامي نيز كه دانست مردم كمر به قتل او بسته‏اند، فرزندانش حسن و حسين عليه‏السلام را با چند غلام به در خانه‏ي او فرستاد تا ياري‏اش كنند ودر اين راه، حسن عليه‏السلام مجروح شد و قنبر زخم برداشت.»2

    ديدگاه علي عليه‏السلام درباره‏ي قتل عثمان كه او را به استبداد متّهم مي‏سازد و از طرفي مردم را به خاطر بي‏تابي در مجازات او مورد شماتت قرار مي‏دهد، در خطبه‏ي 30 نهج البلاغه مسطور است. ايشان مي‏فرمايد:

    اِسْتَأثَرَ فَأَساءَ الْأَثْرَةَ، وَ جَزَعْتُمْ فَأَسَأْتُمْ الجَزَعَ، و لِلّهِ حُكْمٌ واقِعٌ في المُسْتَأْثِرِ و الجازِع

    عثمان به شيوه‏اي نادرست، استبداد ورزيد و شما نيز به گونه‏اي ناپسند، بي‏تابي كرديد و حكم خدا درباره‏ي مستبدان و افراط‏گران، جاري خواهد شد (و هر كس به سزاي اعمال خود خواهد رسيد).

    تفسيري از رفتار امام علي عليه‏السلام با خلفا

    آري، رفتار امام علي عليه‏السلام با خلفا، رفتاري از سرِ كينه‏توزي و قدرت‏طلبي نبود. او نمي‏خواست به هر قيمتي، رقيب را از صحنه براند و خود به قدرت دست يابد. اندوه و شكوه‏ي او از انزوا و عزلت، براي آن نبود كه شهوتِ قدرت در او ارضا نشده است، بلكه از بيم زياني بود كه جامعه‏ي اسلامي را تهديد مي‏كرد. بنابراين، راضي نمي‏شد با زياني بزرگ‏تر مانند مرسوم شدن سنّت خليفه‏كشي، به حقّ خويش برسد. تلاش او در راه نجات عثمان، اين چنين تفسير مي‏شود و به خوبي، مصداقي از «تساهل سياسي در سيره‏ي امام علي عليه‏السلام» قرار مي‏گيرد.

    1ـ در خطبه‏ى 239 نهج البلاغه به ابن عباس مى‏فرمايد: «و اللّه لَقَدْ دَفَعْتُ عنه حتّى حشيتُ أَنْ أَكُونَ آثِما؛ به خدا سوگند: آن‏قدر در دفاع از عثمان كوشيدم كه ترسيدم در اين كار گناه كار باشم».

    2ـ مروجُ الذَّهب، ج 2، ص 353.

     

     

    ب ـ تساهل علي عليه‏السلام در دوران حكومت

    اگر در طول 25 سال سكوت، امام علي عليه‏السلام از جايگاه يك شهروند با خلفا رفتاري تساهل‏آميز داشت، در طول 5 سال حكومت ديني، تجربه‏ي تساهل سياسي را از جايگاه يك حاكم و زمام‏دار به جهانيان عرضه كرد.

    امام علي عليه‏السلام، از دو جهت با افراد و گروه‏هاي سياسي جامعه تساهل داشت:

    1 ـ نسبت به آنان انتقادپذير بود و از آنان، اطاعتِ بي‏چون و چرا و چشم و گوشي بسته نمي‏خواست.

    2 ـ مخالفان خود را از حق حيات و برخورداري از مواهب مدني مانند تشكيل اجتماعات، تبليغ عقايد خويش و دريافت مستمرّي از بيت‏المال منع نمي‏كرد.

    به مواردي از اين تساهل سياسي اشاره مي‏كنيم:

     

     

    1 ـ آزادي خوارج تا پيش از اقدام مسلّحانه

    خوارج، مخالفان رسمي حكومت علي عليه‏السلام بودند كه نه در شيوه‏هايي مديريتي او، بلكه در اصل خلافت علي عليه‏السلامترديد داشتند. هر حاكم مقتدري، به خود حق مي‏دهد كه دهانِ چنين مخالفاني را ببندد و با حبس و تبعيد و تضييق، آنان را منكوب كند، ولي علي عليه‏السلام چنين نكرد، بلكه تا زماني كه دست به قبضه‏ي شمشير نبرده و امنيت جامعه را به خطر نيافكنده بودند، با آنان مدارا كرد.

    هنگامي كه جنگ صفين، با نيرنگ عمروعاص و حيله‏ي بر نيزه كردن قرآن و داستان حكميّت، به پايان اندوه‏بارِ خود رسيد، امام علي عليه‏السلام به كوفه بازگشت. در اين بين، خوارج راه خود را جدا كردند و در روستاي «حروراء» گرد آمدند. علي عليه‏السلام براي آنان محدوديّتي ايجاد نكرد. تنها به مذاكره و گفت‏وگو با آنان پرداخت.1

    استاد جعفر سبحاني درباره‏ي شيوه برخورد امام علي عليه‏السلام با خوارج مي‏گويد:

    «سياست امام علي عليه‏السلام درباره خوارج اين بود كه تا خوني نريزند و دست به غارت اموال نزنند، در كوفه و اطراف آن بتوانند به آزادي زندگي كنند، هرچند شب و روز نعره‏هاي انكارِ آنان، مسجد را پر كند و بر ضدِّ او شعار دهند... روش امام در اين‏باره، روش ملايمت و نرمش بود و در سخنان وي خطاب به آنان، جز تحبيب و تذكّرات هدايت‏گرانه، چيز ديگري ديده نمي‏شد. آن حضرت درست بسانِ پدري كه بخواهد فرزندانِ عاقّ و سركش خود را به راه بياورد، با آنان معامله مي‏كرد. حقوق آنان را از بيت‏المال مي‏پرداخت و به داد و فريادشان در مسجد و اطراف آن اعتنا نمي‏كرد. تمامِ همّت او اين بود كه با رام ساختن اين گروه، وحدت كلمه را به جامعه باز آورد...»2

    1ـ تاريخ الرُّسُل و الملوك، ج 4، ص 55؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 93.

    2ـ فروغ ولايت، ص 638 و 647.

     

    1ـ1 ـ توهين ابن كوّاء و تحمّل علي عليه‏السلام

    روزي امام علي عليه‏السلام به نماز ايستاده بود. ابن كَوّاء ـ يكي از سران خوارج ـ به عنوان اعتراض اين آيه را با صداي بلند در مسجد تلاوت كرد:

    و لَقَدْ اوُحِيَ اِلَيْكَ و اِلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ و لَتَكوُنَنَّ من الخاسرين.1

    به تو و به پيامبرانِ پيش از تو وحي كرديم كه اگر شرك بورزي، عملِ تو تباه خواهد شد و از زيان‏كاران خواهي بود.

    اين سخن كنايه از اين بود كه يا علي! تو با پذيرش حكميّت در صفين، مشرك شدي و همه‏ي فضايل و سوابق درخشانت بر باد رفته است و ديگر شايسته‏ي خلافت نيستي!

    امام علي عليه‏السلام با كمال متانت و به حكم قرآن كه مي‏فرمايد:

    و اذا قُرِءَ القرآنُ فاستَمِعُوا لَهُ و أَنْصِتوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون2

    هنگامي كه قرآن خوانده مي‏شود، گوش فرا دهيد و ساكت باشيد، شايد مورد رحمت الهي قرار گيريد.

    سكوت كرد تا ابن كوّاء، آيه را تمام كرد. سپس به نماز خود ادامه داد. ولي او دوباره آيه را خواند و امام دوباره سكوت كرد. ابن كوّاء چندبار اين عمل را تكرار كرد و امام علي عليه‏السلام هربار با صبر و حوصله، سكوت را برمي‏گزيد. سرانجام امام علي عليه‏السلام با تلاوت آيه‏ي زير به او پاسخ گفت، به گونه‏اي كه هم آسيبي به نماز نرسيد و هم ابن كواء را ساكت كرد:

    فاصْبِرْ إنَّ وَعْدَ اللّهِ حقٌّ و لا يستخِفَّنّك الّذين لا يوقنون

    صبر را پيشه‏ي خود ساز و بدان كه وعده‏ي الهي، حق است. مبادا نامؤمنان تو را از راه به در بَرَنْد3

    آيا چنين برخوردي نشانه‏ي تساهل سياسي علي عليه‏السلام با مخالفانِ خود نيست؟

    دموكراسي علي عليه‏السلام از ديدگاه شهيد مطهري

    شهيد بزرگوار و متفكر عالي‏مقدار؛ استاد مرتضي مطهري، داستان جسارتِ ابن كوّاء را با عنوان «دموكراسي علي عليه‏السلام» در كتاب «جاذبه و دافعه‏ي علي عليه‏السلام» چنين نقل مي‏كند:

    «اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام با خوارج در منتهاي درجه‏ي آزادي و دموكراسي رفتار كرد. او خليفه است و آن‏ها رعيّتش. هرگونه اِعمال سياستي برايش مقدور بود. امّا او زندان‏شان نكرد و شلاق‏شان نزد و حتي سهميّه‏ي آنان را از بيت المال قطع نكرد. به آن‏ها نيز هم‏چون ساير افراد مي‏نگريست. اين مطلب در تاريخ زندگي علي عجيب نيست، ولي چيزي است كه در دنيا كمتر نمونه دارد. آن‏ها همه‏جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت، خودش و اصحابش با عقيده‏ي آزاد با آنان روبه‏رو مي‏شدند و صحبت مي‏كردند. طرفين استدلال مي‏كردند و استدلال يكديگر را جواب مي‏دادند. شايد اين مقدار آزادي در دنيا بي‏سابقه باشد كه حكومتي با مخالفان خود تا اين درجه با دموكراسي رفتار كرده باشد. مي‏آمدند در مسجد و در سخنراني و خطابه‏ي علي عليه‏السلام اخلال ايجاد مي‏كردند...»4

    اين در حالي بود كه خوارج در مسجد حضور مي‏يافتند و عمدا با علي عليه‏السلام به نماز جماعت نمي‏ايستادند، و اين، به معناي اعتراض به حكومت و مخالفت رسمي با خليفه‏ي وقت تلقّي مي‏شد.5

    1ـ زمر، 65.

    2ـ اعراف، 204.

    3ـ تاريخ الرّسل و الملوك، ج 4، ص 54، شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 2، ص 269 شرح خطبه‏ى 36.

    4ـ جاذبه و دافعه على عليه‏السلام، ص 139.

    5ـ فروغ ولايت، ص 627.

     

    2ـ1 ـ شعار دادن عليه علي عليه‏السلام در مسجد

    آنان در مركز خلافت و در مسجد كوفه، با كمال آزادي، علي عليه‏السلام را به شرك و بي‏لياقتي براي حكومت متهم مي‏كردند در حالي كه خود، عامل فشار بر آن حضرت براي پذيرش داوري در جنگ صفين بودند. ابن ابي‏الحديد معتزلي پس از نقل مناظره‏ي منطقي علي عليه‏السلام با خوارج، به گزارش يك نمونه از اين شعارها مي‏پردازد و مي‏گويد:

    روزي امام علي عليه‏السلام در مسجد بود و مردم اطراف او را گرفته بودند. مردي از خوارج وارد مسجد شد و فرياد كشيد: «لا حُكْمَ الّا لِلّهِ و لَوْكَرِهَ المشركونَ؛ حكومت و داوري جز براي خدا نيست، هرچند مشركان را ناخوش آيد.» مردم متوجّه او شدند. او بار ديگر تكرار كرد: «لا حُكْمَ الّا للّه و لَوكَرِه المُتِلَفّتون؛ حكومت جز براي خدا نيست، هر چند خيره شوندگان را خوش نيايد.» امام علي عليه‏السلام سر برداشت و نگاهِ خود را به او دوخت. مرد خارجي (از رو نرفت و با لجاجت تكرار كرد و) گفت: «لا حُكْم الّا للّه و لَوكَرِه ابوالحسن؛ حكومت تنها براي خداست، هرچند ابوالحسن نخواهد». امام فرمود: «اَبُوالحَسَن از اين‏كه حكومت براي خدا باشد، ناخرسند نيست... من نيز منتظر حكم خدا درباره‏ي شمايم!» مردم گفتند: «چرا ريشه‏ي اين‏ها را نمي‏كني؟!» فرمود: «اين‏ها ريشه‏كن نمي‏شوند. اينان در صُلْب مردان و شكم زنان تا روز قيامت خواهند بود!1

    1ـ شرح نهج البلاغه، اب‏ابى‏الحديد، ج 2، ص 311 شرح خطبه‏ى 40.

     

     

    3ـ1 ـ اعطاي امتيازهاي سه‏ گانه به خوارج

    روزي امام علي عليه‏السلام بر كرسي خطابه قرار گرفته بود و مردم را پند مي‏داد. ناگهان يكي از خوارج از گوشه‏ي مسجد فرياد زد: «لا حُكْمَ الّا لِلّه» وقتي شعار او تمام شد، فرد ديگري برخاست و همان شعار را تكرار كرد و بعد گروهي برخاسته و همان شعار را سر دادند. امام علي عليه‏السلام در پاسخ به آنان فرمود: «كلمةُ حقِ يُرادُ بِها الْباطِلُ؛ سخني به حق است، امّا خوارج مقصود باطلي را دنبال مي‏كنند».1

    سپس امام علي عليه‏السلام اعلام كرد كه شما نزد ما از سه امتياز برخوردار خواهيد بود:

    1 ـ از ورود شما به مساجد خدا جلوگيري نمي‏كنيم (شما را مسلمان مي‏دانيم، در حالي كه شما، ما را كافر مي‏شمريد!).

    2 ـ تا زماني كه با ما هستيد شما را از بيت المال محروم نمي‏كنيم.

    3 ـ تا جنگ را آغاز نكرده‏ايد، با شما نبرد نمي‏كنيم.2

    اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام به عهد خود با خوارج پاي‏بند بود. امّا هنگامي كه آنان دست به شمشير بردند و عبداللّه بن خَبّابِ بن اَرَتّ و همسر و طفل بي‏گناهش را به جُرْم مسلمان دانستن علي و عدم برائت از او، كشتند، امام عليه‏السلام براي نبرد با آنان آماده شد. با اين وجود، امام تنها به قصاص قاتل عبد اللّه و رها كردن ديگر خوارج رضايت داد، ولي چون همه‏ي خوارج يك صدا خود را كشنده‏ي عبداللّه دانستند3، علي عليه‏السلام فرمان نبرد با آن مقدس نمايان كژانديش را صادر كرد؛ كاري كه كسي جز علي عليه‏السلام، قدرت آن‏را نداشت و خود مي‏فرمود:

    ايُّها النّاس، فَأَنَا فَقَأْتُ عَيْنَ الفِتْنَةِ. و لَمْ يَكُنْ لِيَجْتَرِي‏ءَ عَلَيها اَحَدٌ غيري بَعْدَ أَنْ ماجَ غَيْهَبُها، و اشْتَدَّ كَلَبُها...

    اي مردم! اين تنها من بودم كه چشم اين فتنه را از حدقه بيرون كشيدم و جز من هيچ كس را جرأتِ چنين برخوردي نبود. آن‏گاه كه امواج سياهي‏هايش بالا گرفت و هاري آن سخت شد.4

    امام علي عليه‏السلام در اين عبارت به شبهه‏انگيز بودن كار خوارج اشاره مي‏كند؛ زيرا آنان ظاهري دين‏دار و خداترس داشتند. امام بيماري واگيردارِ آنان را هم‏چون بيماريِ هاري براي سگ مي‏داند كه درمان ندارد و تنها چاره‏ي آن، كشتن سگ بيمار است.

    سگ هار، همه را گاز مي‏گيرد و هلاك مي‏كند. خوارج نيز، با استدلالي ناقص، هر مخالفي را كافر مي‏دانستند و مستحق قتل مي‏شمردند. بنابراين برخورد علي عليه‏السلام با آنان براي درمان يك بيماري مهلكِ اجتماعي بود.

    1ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 40.

    2ـ تاريخ الرُّسُل و الملوك، ج 4، ص 53.

    3ـ الإمام علىُّ بن أَبى طالب، ص 238.

    4ـ خورشيد بى‏غروب نهج البلاغه، ص 103، ترجمه‏ى خطبه‏ى 92، فراز 147.

     

     

    2 ـ اجبار نكردن مردم و شخصيت‏هاي سياسي به بيعت

    يكي ديگر از مصاديق تساهل سياسي امام علي عليه‏السلام، آزاد گذاردن مردم در بيعت با خويش و اجبار نكردن شخصيت‏هاي مخالف است. پس از قتل عثمان، مردم با كمال آزادي و با حرص و وَلَع فراوان به در خانه‏ي اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام آمدند و از او خواستند مسؤوليت خلافت را به عهده بگيرد. فشار و اصرار مردم و ازدحامِ آنان بر در خانه‏ي علي عليه‏السلام چنان بود كه عباي آن حضرت پاره شد و دو نور ديده‏اش حسن و حسين عليه‏السلام زيردست و پاي مردم آزار ديدند. امام علي عليه‏السلام در خطبه‏ي شقشقيّه ـ كه به مسأله‏ي خلافت اختصاص دارد ـ مي‏فرمايد:

    فَما راعَني إلّا و النّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُعِ اِلَيَّ يَنْثالونَ عليَّ من كُلِّ جانبٍ، حتّي لَقَدْ وُطِي‏ءَ الحَسنانِ و شُقَّ عِطْفايَ، مُجْتَمِعينَ حَوْلي كَرَبيضَةِ الغَنَم...1

    چيزي كه مرا نگران مي‏كرد هجوم انبوه مردم بود كه هم‏چون موي گردنِ كفتار به دورم ريختند، تا آن‏جا كه حسن و حسين زيردست و پاها ماندند و رِدايم از دو سوي شانه‏ها دريده شد. آنان به سانِ گله‏ي بي‏چوبان دورِ مرا گرفتند تا من بيعت آنان را پذيرفتم...2

    و در خطبه‏ي 53 پافشاري مردم را در پذيرش خلافت، به ازدحام شتران تشنه تشبيه مي‏كند و مي‏فرمايد:

    مردم به سان شترانِ تشنه‏اي كه ساربان، پابندِ آنان را باز كند و رهايشان سازد، بر من هجوم آوردند تا آن‏جا كه گمان كردم مي‏خواهند مرا بكشند!3

    ايشان امتناع اوّليه‏ي خود از پذيرش خلافت را در مقابل اصرار مردم، چنين توصيف مي‏كند:

    شما دستم را براي بيعت مي‏گشوديد و من آن را مي‏بستم. شما آن را پيش مي‏كشيد و من واپس مي‏بردم... بر من هجوم آورديد تا آن‏جا كه كفش از پايم به در شد، عبا از دوشم افتاد... شادي مردم در بيعت با من چنان بود كه كودكان به وَجْد آمدند و پيران، با جسمي لرزان به راه افتادند و بيماران را بر دوش به حركت در آوردند و دختران براي مشاهده‏ي اين منظره، نقاب از چهره پس زدند!4

    بيعت مردم با امام علي عليه‏السلام، مردمي‏ترين و پرشورترين بيعت در ميان خلفاي راشدين بود، زيرا انتخاب ابوبكر در محيط محدود (سقيفه بني‏ساعده) صورت گرفت و بيشتر به يك نشست حزبي شباهت داشت. خليفه‏ي دوم نيز منصوب خليفه اوّل بود. خليفه‏ي سوم نيز به وسيله‏ي شوراي شش نفريِ منتخب عمر، برگزيده شد و مردم در آن نقش نداشتند. با پشتوانه‏ي اين اقبالِ عمومي، نيازي نبود كه ايشان، شخصيت‏هاي مخالف را به بيعت با خويش وا دارد. بنا بر گزارش طبري5، افرادي كه از بيعت با علي عليه‏السلام خودداري كردند، عبارت بودند از: محمد بن مُسْلمه، عبد الّه بن عمر، اسامة بن زيد، سعد بن ابي وقّاص، كعب بن مالك، حسّان بن ثابت. امام در پي عبد اللّه بن عمر، اسامه و سعد فرستاد و از آنان خواست كه با او بيعت كنند، امّا به گزارش ابن ابي‏الحديد، هر كدام عذري آوردند. عبد اللّه بن عمر گفت: «وقتي بيعت مي‏كنم كه تماميِ مردم بيت كرده باشند!» امام علي عليه‏السلام فرمود: «من بيعت با اكراه نمي‏خواهم، رهايش كنيد!» سعد بن ابي وقاص هم گفت: «اي ابوالحسن! دوست دارم آخرين نفر باشم كه بيعت مي‏كنم!» امام فرمود: «رهايش كنيد!» محمد بن مُسْلِمه گفت: «بيعت نمي‏كنم؛ زيرا از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم كه در چنين اختلافاتي، جانب هيچ‏كس را نگيرم!» حضرت فرمود: «مي‏تواني بروي! برو و آن‏گونه باش كه دستور گرفته‏اي». اسامة بن زيد نيز بهانه‏اي آورد كه امام اجازه داد برگردد و ديگر دنبال كسي نفرستاد.6

    1ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 3.

    2ـ خورشيد بى‏غروب نهج البلاغه، ص 25، ترجمه‏ى خطبه 3، فراز 22.

    3ـ فروغ ولايت، ص 367.

    4ـ خورشيد بى‏غروب نهج البلاغه، ص 260، ترجمه‏ى خطبه‏ى 220، فراز 385، با تصرّف.

    5ـ تاريخ الرّسل و الملوك، ج 5، ص 153.

    6ـ شرح نهج البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج 4، ص 9، شرح خطبه‏ى 53.

     

     

     

    خودداري مروان بن حكم از بيعت

    در تاريخ حكومت پنج ساله‏ي علي عليه‏السلام، مواردي را مي‏بينيم كه ياران آن حضرت خواسته‏اند شخصيّتي را با تهديد، به بيعت با آن حضرت وادار كنند، امّا امام آنان را از چنين كاري منع كرده است. يكي از اين موارد، بيعت مروان بن حكم، پس از شكست در جنگ جمل است. ياران علي عليه‏السلام او را دستگير كردند و حضرت علي عليه‏السلام، او را عفو كرد. چون امام علي عليه‏السلام، اكراه او را از بيعت مشاهده كرد، در سخناني كه در خطبه‏ي 73 نهج البلاغه مسطور است، فرمود:

    مرا به بيعت با او حاجتي نيست. دست او چون دست يهوديانِ (مكّار) است كه اگر آشكارا با دست خود بيعت كند، در نهان با ريش‏خند آن را بشكَنَد.

     

    امام علي عليه‏السلام با رفتار خود ثابت كرد كه از ديدگاه اسلام، مي‏توان با حاكم جامعه‏ي اسلامي مخالف بود، ولي حق مخالفت، در عين مسؤوليت نزد خداوند، بايد از نظر حاكم پاس داشته شود. البته آزاديِ مخالف، نبايد به آزادي توطئه بيانجامد.

    اين در حالي است كه بسياري از خلفا كه نام خليفه‏ي پيامبر را يدك مي‏كشيدند، حضور مخالفانِ خود را در جامعه تحمّل نمي‏كردند و آنان را با تبعيد، شكنجه يا مسموم كردن پنهاني، از سر راه خود بر مي‏داشتند.

     

     

    3 ـ آزاد گذاردن طلحه و زبير براي خروج از مدينه

    هنگامي كه طلحه و زبير دريافتند علي عليه‏السلام مرد سازش نيست و نمي‏توان در كنارِ او به قدرت و ثروتِ غير قانوني رسيد، تصميم گرفتند از مدينه خارج شوند و به سوي مكّه حركت كنند.

    پيش از خروج از مدينه، آن دو نزد امام علي عليه‏السلام آمدند و پيشنهاد كردند كه امام، حكومت بصره و كوفه را به آنان واگذار كند. امام در پاسخ فرمود: «من افردي را براي حكومت مي‏گمارم كه به دين و امانت آنان، مطمئن و از روحيات‏شان آگاه باشم».1

    آنان كه از رسيدن به مطلوب خود مأيوس شده بودند، مسير سخن را عوض كردند و گفتند: «پس به ما اجازه بده مدينه را به قصدِ عمره ترك كنيم.» امام كه از قصد آنان كاملاً باخبر بود، فرمود: «ما العُمْرَةَ تُريدانِ، شما قصد عمره نداريد.» آن دو سوگند خوردند كه تنها هدف‏شان عمره است و قصد ديگري ندارند. امام صريح‏تر به آنان فرمود: «انّما تريدان الغَدْرَةَ وَ نَكْثَ البيعه؛ شما مي‏خواهيد خدعه بزنيد و بيعت بشكنيد!»

    به هر حال طلحه و زبير اجازه‏ي خروج از مدينه گرفتند، ولي امام علي عليه‏السلام در غياب‏شان، حاضران را از توطئه‏ي آن دو و هلاكت‏شان آگاه ساخت و فرمود: «واللّه لا تَرَوْنَهما الّا في فتنةٍ تُقْتَلانِ فيها؛ به خدا سوگند! ديگر آن دو را نخواهيد ديد مگر در فتنه‏اي كه در آن كشته خواهند شد.»

    برخي از حاضران گفتند: «از مسافرت آنان جلوگيري كن!» امام فرمود: «بايد تقدير و قضاي الهي تحقّق يابد»2. اجازه‏ي امام علي عليه‏السلام به طلحه و زبير با علم به مخالفت قلبي آنان، مصداق «تساهل سياسي» آن حضرت است؛ زيرا امام مخالف را به جرم مخالفت قلبي تعقيب نكرد. هنگامي كه آنان شمشير كشيدند و بصره را به آ شوب كشاندند امام در برابر آنان قد علم كرد. امام عليه‏السلام در خطبه‏ي 4 نهج البلاغه به اين خويشتن‏داري اشاره مي‏كند:

    ما زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِكُمْ عواقِبَ الغَدْرِ و أَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْيَةِ الْمُغْتَرّين حتّي سَتَرني عَنْكُم جِلْبابُ الدّين.

    پيوسته پايان كار پر نيرنگ شما را انتظار مي‏كشيدم و شما را در لباس فريب‏خوردگان مي‏ديدم، امّا لباس دين (و حياي ديني) مانع از اقدام من عليه شما بود.

    1ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج 1، ص 231.

    2ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج 1، ص 232؛ تجلى امامت، ص 219.

     

     

     

    4 ـ پرداخت ديه براي مخالفِ مقتول

    پيش از آغاز جنگ صفين، امام علي عليه‏السلام در يك سخنراني عمومي، مردم را به آمادگي براي نبرد با معاويه تشويق مي‏كرد. در اين حال، مردمي به نامِ «أَرْبَدْ» از قبيله‏ي «بني فزاره» از ميان جمعيت برخاست و با اعلان مخالفت خود گفت: «آيا باز مي‏خواهي ما را به جنگ برادران‏مان بكشاني، همان‏گونه كه در جنگ جمل، ما را به كشتار برادرانمان بردي؟» مالك اشتر كه حاضر بود، سر برداشت تا ببيند گوينده‏ي سخن كيست، امّا مردم زودتر از او، بر «أَرْبَدْ» شوريدند. اربد پا به فرار نهاد تا در بازار مال‏فروشان به دست مردم افتاد. مردم آن‏قدر او را زدند تا زير ضربات مشت و لگد جان داد. امام علي عليه‏السلام، اين رفتار را از مردم نپسنديد و فرمود: «بايد او را رها مي‏كردند تا با گفت و گو، قلب او را به خود متمايل مي‏كرديم.» سپس امام به جست و جوي قاتلِ او پرداخت و چون قاتل مشخص نشد، امام علي عليه‏السلام فرمود تا ديه‏ي او را از بيت‏المال به وارثانش بپردازند.1

    آيا اين رفتار، نشانه‏ي آزادي مخالف و تساهل سياسي در حكومت علي عليه‏السلام نيست؟!

    1ـ وقعةُ صفين، ص 94.

     

     

    5 ـ مجبور نكردن مردم به همراهي خود در جنگ

    امام عليه‏السلام حتّي با كساني كه حاضر به همراهي او در جنگ‏ها نبودند، برخوردي جابرانه و همراه با اكراه نداشت. پيش از جنگ صفين، گروهي از مردم براي شركت در جنگ ترديد داشتند و با صراحت مي‏گفتند كه نمي‏دانند از ميان علي عليه‏السلام و معاويه، كدام يك بر حق است. امام علي عليه‏السلام براي آنان درباره‏ي حقانيّت خود سخن گفت. با اين وجود گروهي از اصحاب عبد اللّه بن مسعود اظهار داشتند كه به سپاه امام ملحق نمي‏شوند، امّا در نزديكي او حركت مي‏كنند تا ببينند چه گروهي باطل است. امام علي عليه‏السلام با خواست آنان موافقت كرد.

    يك گروه چهارصد نفري نيز به رهبري «ربيع بن خُثَيْم» از امام علي عليه‏السلام خواستند آنان را به جاي جنگ با معاويه، به جنگ با كافران در مرزها فرستد. علي عليه‏السلام نيز آنان را به مرز ري ـ كه شايد خراسان امروزي باشد ـ فرستاد. قبر خواجه‏ربيع در اطراف مشهد، مي‏تواند گواه صدق آن باشد. گروه ديگري را نيز به مرز ديلم اعزام كرد.1

    1ـ تاريخ سياسى اسلام، ج 2 تاريخ خلفا، ص 287.

     

    6 ـ مجبور نكردن مردم رقّه به نصب پل

    هنگامي كه سپاه امام علي عليه‏السلام براي رويارويي با معاويه عازم صفين بود، به سرزمين رقّه رسيد كه در كنار رود فرات قرار دارد. در آن‏جا براي عبور از رودخانه، بايد پل بسته مي‏شد. امام علي عليه‏السلام از مردم رقّه خواست كه براي سپاهيان او،پلي بر رودخانه نصب كنند. آنان كه به طور رسمي زير فرمان حكومت علي عليه‏السلام و در دل، هوادار معاويه بودند، از اين كار خودداري كردند. علي عليه‏السلام با اين‏كه قدرت داشت آنان را به اين كار وادار كند، تصميم گرفت از روي پلي كه در نقطه دورتري به نام «مَنْبِجْ» وجود داشت، گذر كند.1

    موارد ديگري از تساهل سياسي در سيره‏ي امام علي عليه‏السلام به چشم مي‏خورد مانند: اعتراض زن شوهر مرده به علي عليه‏السلام به دليل از دست دادن سرپرست، تحمّل اشعث بن قيس در سپاه خود با وجود علم به نفاق او، موافقت با ازدواج دختر خودام‏كلثوم با عمر خليفه دوم (در صورت اثبات تاريخي اين گزارش).

    1ـ تاريخ الكامل، ابن اثير، ج 4، ص 1856.

    نتيجه‏ گيري

    1 ـ علي عليه‏السلام، اهل تساهل و تسامح، به معناي ناب و اسلامي آن بود. تساهل علي عليه‏السلام با تساهل غربي كه مبتني بر اعتقاد به تكثّر حقيقت و جدايي دين از سياست است، تفاوت داشت. او خود را حاكمي ديني مي‏دانست كه از سوي خدا و مردم، موظّف به اجراي احكام دين بدون سازش‏كاري است.

    2 ـ علي عليه‏السلام به حقوق مردم وفادار بود و آنان را به پذيرش حكومت خود يا تصميم‏هاي حكومتي خويش مجبور نمي‏كرد.

    3 ـ علي عليه‏السلام از حقوق مخالفان عقيدتي خود، مانند اهل كتاب، پاسداري مي‏كرد.

    4 ـ علي عليه‏السلام از به‏كارگيري خشونت اكراه داشت و تنها در موارد ضرورت و براي حفظ امنيّت جامعه از قوّه‏ي قهريّه بهره مي‏برد.

    5 ـ علي عليه‏السلام با كساني كه با او در اصلِ حكومت يا در شيوه‏هاي اجرايي مانند جنگ و صلح، تقسيم بيت‏المال و نصب كارگزاران مخالف بودند، تساهل سياسي داشت.

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما