close
تبلیغات در اینترنت
امامت در قرآن
شنبه 28 مهر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • امامت در قرآن

    نظرات:
    امامت در قرآن

    مشخصات پست

    (0):
    موضوع پست: | امامت,
    برچسب ها:

    قرآن, امام, لغت, اصطلاح, حدیث, ثقلین,

     

    ویژگی های امام و امامت در قرآن    

    پس از مقدمه ای كوتاه در تعریف و توصیف لغوی مفهوم امام ، به ویژگی های امامت در قرآن اشاره می كند.

    ● تعریف واژه

    امام را در لغت این گونه تعریف كرده اند: الامام من یوتم به و یقتدی سیرته و یوتمر بامره و یتبع اثره، سواء كان حقاً ام باطلاً، یعنی امام كسی است كه او را پیشوا قرار دهند، از سیره او پیروی كنند، فرمان او ببرند و جا پای او بگذارند، چه حق باشد و چه باطل. این تعبیر، تعریف كاملی از امام نیست و حقیقت و ماهیت امام را بیان نمی كند، بلكه تعریف به اعتبار مأموم و مقتدی است، یعنی به اعتبار كسانی كه از امام تبعیت می كنند و پیرو فرمان های او هستند. طبق این تعریف، امام كسی است كه معیار و مقیاس برای دیگران است. عرب به این اعتبار كه انسان، راه رفتن خود را طبق اسلوب و روش خاصی انجام می دهد، به راه امام می گوید.در آیه هفتادوهشتم و هفتاد و نهم سوره حجر و ان كان اصحاب الایكه لظالمین، فانتقمنا منهم، و انهما لبأمام مبین نیز، لفظ امام بر راه و طریق اطلاق شده است.

    گاهی نیز یك شخص به اعتبار این كه معیار و مقیاس برای سایرین است و دیگران از او پیروی می كنند، امام نامیده می شود و از جهت این كه دیگران را رهبری می كند، قائد نامیده می شود. از همین رو در قرآن كریم (سوره احقاف، آیه ۱۲) به كتاب حضرت موسی(ع) امام اطلاق شده است: و من قبله كتاب موسی اماماً و رحمه .

    ● امامت؛ اصل یا فرع

    برای این كه جایگاه امام در دین روشن شود و معلوم گردد كه امامت از اصول دین است یا فروع آن، باید ابتدا فرق بین اصول و فروع دین مشخص گردد. فرق بین اصول و فروع دین از دو دیدگاه بررسی شده است: دیدگاه فقیهان و دیدگاه حكیمان. اگر موضوع حكم شرعی، امر اعتقادی بود، آن امر مربوط به اصول دین می شود و اگر مربوط به عمل مكلف بوده و مخصوص مجتهدان باشد، از مسائل اصول فقه است و اگر به عموم مكلفین تعلق گیرد، از فروع احكام فقهی محسوب می شود.اگر بر طبق نظر فقیه، امور اعتقادی و قلبی را جزء اصول دین بدانیم، در این صورت وجوب نیت در عبادات، جزء اصول دین به حساب می آید و حال این كه این گونه نیست. همچنین اگر طبق نظر فیلسوف، ملاك را عقل قرار دهیم و آنچه را كه عقل می تواند مستقلاً درك كند، اصول دین بنامیم و آنچه را كه عقل نمی تواند به طور مستقل درك كند، فروع دین نامگذاری كنیم، در این صورت نبوت پیامبر گرامی اسلام(ص) از فروع دین به حساب می آید و از اصول دین خارج می شود؛ چرا كه عقل نمی تواند مستقلاً حكم به نبوت آن حضرت بنماید. بنابر این بهتر است نظر سومی را اختیار كنیم و قائل شویم كه اركان دین و اصول اعتقادی را خود دین مشخص می كند و فقیه و حكیم نمی توانند آن را مشخص نمایند. از همین رو، اصول و اركان دین در آیات و اخبار و احادیث معصومین(ع) بیان شده است.بر طبق نظر سوم، به طور مسلم امامت از اصول و اركان دین محسوب می شود و خود دین آن را بیان كرده است. اما بنابر نظر فقیه و فیلسوف، امر مشكل است؛ زیرا آنان تعریفی از امامت دارند كه به دشواری می توان قاعده اصول و فروع را بر آن تعریف، تطبیق كرد.

    ▪ برای نمونه به دو تعریف اشاره می كنیم:

    ۱) تعریف اول: خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف امام می نویسد: الامام هو الانسان الذی له الرئاسه العامه فی الدین و الدنیا بالاصاله فی دار التكلیف؛ امام انسانی است كه اصالتاً در حوزه امور تكلیفی مربوط به دنیا و آخرت، برخوردار از ریاست عامه است.

    ۲) تعریف دوم: ملا سعد تفتازانی نیز امامت را این گونه تعریف می كند: الامامه انها رئاسه العامه فی الدین و الدنیا لشخص من الاشخاص . چنان كه می بینیم این تعریف دوم، محتوای همان تعریف نخست را مطرح می كند.با دقت در این تعاریف روشن می شود كه اینها تعاریف امارت و حكومت است و حال آن كه امارت، یكی از شئون امامت است نه عین امامت، یعنی این كه امامت، اعم از امارت و حكومت است و از جهت مقام منزلت، بزرگ تر است. آیا این انسانی كه ریاست عامه دارد و دارای حكومت و امارت است، اطاعتش واجب است یا اعتقاد به آن لازم است؟ اگر اطاعت از او واجب باشد، داخل در فروع دین می شود و اگر اعتقاد به آن واجب باشد، جزء اصول دین می گردد. همه علمای شیعه و برخی از علمای اهل سنت- مانند قاضی بیضاوی و السبكی- امامت را از اصول دین شمرده اند و مخالفت با آن را كفر و بدعت می دانند. عده زیادی از علمای اهل سنت نیز امامت را از فروع دین می دانند، اما مباحث مربوط به آن را در اصول عقاید مطرح كرده اند.بنابراین حقیقت امام را بهتر است در آیات قرآن و روایات جست وجو كرد، نه در كلمات لغویین و یا اصحاب فلسفه و كلام. حقیقت امام غیرقابل درك است و چون غیرقابل درك است، قابل تعریف نیست.

    ● تقسیمات امامت

    امامت بر دو نوع است:

    ۱) امامت مقید

    ۲) امامت مطلق.

    امام مقید، امامی است كه در زمان و مكان خاصی، امامت و هدایت مردم را به عهده دارد. اما امام مطلق، امامی است كه امامتش مقید به زمان خاص یا قوم خاصی نیست و بر عالم ملك و ملكوت، تشریع و تكوین و بر همه انبیاء و ائمه(ع) امامت دارد كه تنها مصداق آن، در نگرش شیعی چهارده معصوم(ع) هستند.

    اما مطلق امام، معنایی عام و فراگیر دارد و شامل امام مطلق و امام مقید می گردد، یعنی به طور مطلق، كسی كه از جانب خداوند برای امامت نصب شده است. بعضی از ویژگی ها اختصاص به مطلق امام دارد؛ مانند عصمت و علم و حكمت. اما بعضی از خصوصیات مختص امام مطلق است؛ مثل ولایت تامه و عامه داشتن بر ما سوی الله و واسطه خلقت و واسطه تشریع بودن.در رابطه با مطلق امام می توان به این دو آیه شریفه استناد كرد:

    آیه اول: و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و كانوا بآیاتنا یوقنون (سجده/ ۲۴)

    آیه دوم: و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوه و اتیاء الزكوه و كانوا لناعابدین (انبیاء ۷۳)

    در ذیل این دو آیه شریفه به چند امر مهم پرداخته می شود:

    ۱ ) لزوم عصمت امام

    ۲) علم امام

    ۳) وجوب جعل امام از طرف خداوند

    ۴) هدایت امام

    ● امامت و علل چهارگانه فلسفی

    ۱ ) علت فاعلی امامت (حضرت حق تعالی)

    ۲ ) علت غایی امامت (هدایت)

    ۳ ) علت مادی امامت، (صبر و یقین)

    ۴ ) علت صوری امامت، كه در علت مادی، به صورت بالقوه و استعداد و امكان وجود دارد و هرجا كه یقین و صبر باشد. خداوند امامت را بالفعل می كند و جعل امامت می كند و او همان انسانی است كه دارای صفات مذكوره در آیات شریفه فوق است.

    كانوا بآیاتنا یوقنون ، كه در آیات فوق به آن اشاره شد، یعنی آنها چنان در یقین به آیات الهی مستقر و پابرجا هستند كه یقین به آیات الهی، همه وجود آنان را احاطه كرده است.در باره علت فاعلی امامت می توان به این آیه شریفه استناد نمود: و اذا جاءك الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام علیك، كتب ربكم علی نفسه الرحمه یعنی: ای پیامبر هرگاه كه ایمان آورندگان به آیات، نزد تو آمدند، آنان را تهنیت و سلام بگو. خداوند رحمت را بر خود واجب كرده است. (الف.م/۵۴)

    خدا رحمت را بر خود واجب كرده است و هر محلی كه قابلیت كمالی را داشته باشد رحمت الهی اقتضا می كند كه آن كمال را به آن محل عطا كند؛ مثلاً اگر كسی تقوا داشته باشد، قابلیت این را دارد كه صاحب فرقان شود و كارش گشایش یابد، خداوند نیز به مقتضای رحمتش، فرقان و گشایش را به او اعطا می كند.

    دو آیه ان تتقوا الله یجعل لكم فرقاناً (انفال/ ۲۹)، من یتق الله یجعل له مخرجاً (طلاق ۲) ناظر به همین معناست.

    همچنین اگر اهالی شهر و روستایی، مؤمن و با تقوا شوند، قابلیت این را می یابند كه بركات بر آنها نازل شود. خداوند نیز این بركات را به آنان عطا می كند.

    قرآن در این باره می فرماید: لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم بركات (اعراف/۷) پس اگر كسی صبر پیشه كند و به آیات الهی یقین داشته باشد و بر آن استقرار ورزد، قابلیت امامت را دارا شده و بر خداوند فرض و واجب است كه او را به امامت منصوب كند و در او جعل امامت نماید.

    ● هدایت گری امام

    امام، هدایت گر انسان هاست و هدایت او از نوع ابلاغی و ارشادی نیست، بلكه هدایت ایصالی است. یعنی امام، هادی و موصل است. باید دانست كه علم هدایتی امام، از طریق وحی حاصل می شود. تعلم ربانی كه از آن گاهی به وحی و گاهی به الهام تعبیر می شود، هر دو در قرآن اطلاق دارد.مثل آیه ۶۸ سوره نساء: و اوحی ربك الی النحل و آیه ۱۱۱ سوره مائده: و اذا اوحیت الی الحواریین ان آمنوا بی و برسولی اما در زبان متشرعه، وحی به تعلم ربانی اطلاق می شود كه مخصوص رسالت است و الهام تعبیری از تعلم ربانی است برای غیررسالت. شاید این گونه است كه خداوند در مقام نبوت، كارهای خوب و بد و افعال سیئه و حسنه را تعلیم فرموده و در مقام امامت، چگونگی عمل كردن به افعال خیر، چگونه نماز خواندن، چگونه زكات دادن و غیره را به آنان تعلیم داده است. پس رسول در مقام بیان اصل احكام و دستورات الهی است و امام در مقام شكل اجرایی دستورات حضرت حق تعالی است و این شكل اجرایی را خداوند به امام، وحی و القاء می نماید. به همین جهت باید در گفتار و كردار به آنها اقتدا كرد، قرآن می فرماید:

    و لقد كان لكم فی رسول الله اسوه حسنه (احزاب/ ۲۱) و قد كانت لكم اسوه حسنته فی ابراهیم و الذین معه (ممتحنه/ ۵۴).

    بنابر این پیامبر گرامی اسلام(ص) هم رسول است و هم امام. خداوند در باره حضرت ابراهیم و حضرت اسحاق(ع) می فرماید:

    وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا (انبیاء ۷۳) و در جای دیگر می فرماید: اولئك الذین آتیناهم الكتاب و الحكم و النبوه (انعام/ ۸۹). بنابر این هدایت امام به دست خداوند و هدایت مردم به دست امام است.قرآن كریم صراحتاً اشاره دارد كه خود خداوند متكفل هدایت امام است، زیرا می فرماید: و وهبنا له اسحق و یعقوب كلاً هدینا، و نوحاً هدینا من قبل، و من ذریته داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هرون و كذلك نجزی المحسنین (انعام/۸۴).

    همان گونه كه از نظر عقلی، اطاعت از مولا واجب است، اطاعت از كسی كه مولا اطاعت او را واجب كرده نیز واجب است و با توجه به حكم و ولایتی كه خداوند به امام داده است، اطاعت از امام واجب است.


     ثقلین دو گوهر گرانبها

    واژة «ثقلين» دوگونه خوانده ميشود؛ گاه بر وزن «حَرَمَين» كه مفرد آن «ثَقَل» است، خوانده ميشود، به معناي چيز گرانمايه و پرارزش و به معناي متاع مسافر نيز آمده است و گاه بر وزن «سِبطَيْن» به معناي شيء سنگين وزن ميآيد. برخي از محقّقان اولي را به معناي گرانماية معنوي و دومي را به معناي اعم گرفتهاند. (ر.ك: التحقيق في كلمات القرآن الكريم، مادة ثقل؛ مجمع البحرين، لسان العرب و...؛ ماده ثقل).

    واژة «ثقلان» در كلام الهي دربارة «جن و انس» به كار رفته (الرحمن، آية 3) و در سخن پيامبر بيانگر «قرآن و عترت» است.

    حديث ثقلين

    «حديث ثقلين» از پرآوازهترين احاديث گنجينههاي حديث مسلمانان است و دانشمندان و بزرگان مذاهب اسلامي در كتابهايشان، اعم از صحاح و سنن و مسائيد و تفاسير و سيره ها و تواريخ و لغت و غير اينها، از اين حديث ياد كردهاند. شيعيان اين حديث صحيح و متواتر را يكي از دلائل امامت و وصايت بلافصل حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ ميدانند و آن را به هشتاد و دو طريق، با عبارات گوناگون از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كردهاند. (دايرة المعارف تشيع، مدخل حديث ثقلين، اعيان الشيعه، ج 1، ص 370). اهل سنّت نيز اين حديث را معتبر دانسته و آن را از دهها طريق و از بيست و اندي صحابه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كردهاند. «سخاوي شافعي» (شمس الدين ابي الخير) متوفاي 902 ق، در كتاب «استجلاب ارتقاء الغرف» و «سمهودي شافعي» متوفاي 911 ق، در كتاب «جواهر العقدين»، پس از نقل حديث شريف ثقلين به روايت «زيد بن ارقم»، «ابوسعيد خدري»، از مسلم و ترمذي و دارمي و نسايي و ابي يعلي و ابن خزيمه و طبراني و حاكم و ضياء مقدسي ـ كه همة آنها از مشاهير و بعضاً از امامان اهل سنت به شمار ميروند ـ آن را به تفصيل از بيش از بيست صحابي روايت كردهاند. نامهاي صحابيان راوي، به نقل سخاوي عبارت است از: زيد بن ارقم، ابوسعيد خدري، جابر. خديفه بن السيد، خزيمة بن ثابت، سهل بن سعد، ضمرة (الأسلمي)، عامر بن ليلي (الغفاري)، عبد الرحمن بن عوف، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، عدي بن حاتم، علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ ، ابيذر، ابيرافع، ابي شريح الخزاعي، ابن قدامة الانصاري، ابي هريرة، ابي الهيثم بن التيهان، و مرداني از قريش و ام سلمه و ام هاني دختر ابي طالب. (خلاصة العبقات، سيد علي حسين ميلاني، ج 1، ص 93 ـ 96، منشورات قم الدراسات الاسلامية).

    مرحوم علامه ميرحامد حسين هندي، اسناد اين حديث را در منهج دوّم كتاب گرانسنگ «عبقات الانوار في امامة الائمة الاطهار» كه به چاپ جديد، بر صد جلد بالغ ميشود». به تفصيل آورده است و استاد حسين ميلاني آن را تحت عنوان «خلاصة العبقات»تلخيص نموده و راويان آن را تا قرن چهارده ياد كرده است؛ همچنين فصل بزرگ را براي توثيق راويان و تأييد آنها و اثبات تواتر حديث ـ مستند به گفتار بزرگان اهل سنّت ـ اختصاص داده و گفتههاي معدود مخالفان را استادانه به نقد كشيده است.

    صاحب عبقات راويان اين حديث را كه روايت آنها ثبت شود، برشمرده و از امام علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ و فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ وحسن بن علي ـ عليه السّلام ـ ياد كرده است. (ر.ك: همان و حديث ثقلين، دار النقريب بين المذاهب الاسلامية، القاهرة)

    گفتني است حديث شريف «ثقلين» در مقاطع و زمانها و مكانهاي گوناگوني از پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ صادر شده و با اختلافهايي در الفاظ نقل گرديده است كه عموماً در الفاظي چون «كتاب»، «عترت» و «اهل بيت» مشتركاند و «ديگر» الفاظ، در صدر و ذيل روايات اختلافاتي ديده ميشود. مقاطعي كه اين حديث از پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده عبارت است از: غدير خم در راه بازگشت پيامبر از حجة الوداع (مسلم[1] و نسايي)، در ايام حج و روز عرفه (ترمذي، ج 5، ص 662، حديث 3786، دار احياء التراث العربي)، حجفه (اسد الغابة، في معرفة الصحابة، ابن اثير، ج 3، ص 47، ط مصر)، در بيماري وفات (الصواعق المحرقه، ابن حجر الهيثمي الملكي، ص 75، مطبعة الميمنية ـ مصر)، در حجة الوداع در مسجد خيف (بحار الانوار، علامه مجلسي، 23، ص 129)، هنگام بازگشت از طائف و پس از فتح مكّه (صواعق، ص 89).

    در كتاب «صحيح مسلم» كه از معروفترين منابع دست اوّل اهل سنّت است چنين آمده «قام رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ يوماً فينا خطيباً بماءٍ يدعي خمّاً، بين مكة و المدينة، فحمداله و اثني عليه و وَعَظَ و ذكر ثمّ قال: امّا بعد، الا ايها الناس فانما انا بشر، يوشك أن ياتي رسول ربّي فاجيب، و اني تارك فيكم الثقلين، اولهما كتاب الله فيه الهدي و النور، فخدوا بكتاب الله و استمسكوا به فحثّ علي كتاب الله و رغب فيه، ثم قال و اهل بيتي، اذكر كم الله في اهل بيتي، اذكر كم الله في اهل بيتي، اذكر كم الله في اهل بيتي...» (صحيح مسلم، ج 4، حديث 2408)؛ پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در ميان ما برخواست و خطبه خواند، در محلي كه آبي بود به نام «خمّ» (غدير خم) كه در ميان مكه و مدينه قرار داشت. پس حمد خدا را به جا آوردو بر او ثنا گفت و موعظه كرد و پند و اندرز داد؛ سپس فرمود: امّا بعد، اي مردم! من بشري هستم و نزديك است فرستادة پروردگارم بيايد و دعوت او را اجابت كنم و من در ميان شما دو چيز گرانمايه به يادگار ميگذارم؛ نخست، كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است، پس كتاب خدا را بگيريد و به آن تمسّك جوييد ـ پيامبر دربارة قرآن تشويق و ترغيب فراواني كرد ـ سپس فرمود: و اهل بيتم را؛ به شما توصيه ميكنم كه خدا را دربارة اهل بيتم فراموش نكنيد، به شما توصيه ميكنم كه خدا را دربارة اهل بيتم فراموش نكنيد، به شما توصيه ميكنم كه خدا را دربارة اهل بيتم فراموش نكنيد (اشاره به اين كه مسئوليت الهي خويش را دربارة آنان رعايت كنيد)...».

    روايت ديگري از حديث ثقلين:

    در كتاب معروف سنن ترمذي (صحيح ترمذي)، در بحث مناقب اهل بيت ـ عليه السّلام ـ از قول «جابر بن عبدالله» ميخوانيم: «رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را هنگام حج، روز عرفه ديدم كه بر شتر مخصوص خود سوار بود و خطبه ميخواند. شنيدم كه ميفرمود: يا ايها الناس! ابن قد تركت فيكم ما ان اخذتم به لن تضلوا؛ كتاب الله و عترتي، اهل بيتي (صحيح ترمذي، حديث 3786)؛‌اي مردم! من در ميان شما دو چيز گذاردم كه اگر آنها را بگيريد (و دست به دامن آنها بياويزيد) هرگز گمراه نخواهيد شد؛ كتاب خدا وعترتم، اهل بيتم» سپس ترمذي ميافزايد:‌همين معنا را ابوذر و ابوسعيد (خدري) و زيد بن ارقم و خديفه نيز روايت كردهاند.

    همو پس از نقل اين روايت با كمي فاصله، از ابوسعيد و زيد بن ارقم نقل ميكند كه هر دو گفتند: «قال رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي؛ احدهما اعظم من الاخر ما كتاب الله حبلٌ ممدود من السماء الي الارض، و عترتي اهل بيتي، و من يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض، فانظروا كيف تخلفوني فيهما (همان، حديث 3788)؛ رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود، من در ميان شما چيزي به يادگار ميگذارم كه اگر به آن تمسك جوييد ، بعد از من هرگز گمراه نخواهيد شد؛ يكي از آن دو بزرگتر از ديگري است؛ كتاب خدا كه ريسماني است كشيده شد از آسمان به سوي زمين و (ديگر) عترتم ـ اهل بيتم ـ واينها هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا در كنار حوض (كوثر) بر من وارد شوند؛ پس ببينيد بعد از من، چگونه دربارة آنها رفتار خواهيد كرد».

    روايات ديگر اين حديث، چنان كه ذكر شد، در لفظ و محتوا نزديك و شبيه به هم ميباشند، لذا از ذكر آنها خودداري ميكنيم (رك: خلاصه عبقات، حديث ثقلين، دايرة المعارف تشيع، مدخل حديث ثقلين، پيام قرآن، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران، ج 9، ص 62 ـ 71، مطبوعاتي هدف، قم و...) .

    نكات مهم حديث ثقلين

    اين حديث شريف خطوط مهمي را در برابر مسلمانان ترسيم ميكند كه به قسمتي از آنها اشاره ميشود:

    1. قرآن و اهل بيت ـ عليه السّلام ـ هميشه همراه يكديگر و جداي ناپذيرند و آنها كه طالب حقايق قرآناند، بايد به اهل بيت ـ عليه السّلام ـ رجوع كنند.

    2. همان گونه كه پيروي از قرآن بدون هيچ گونه قيد و شرط بر همة مسلمانان واجب است، پيروي از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نيز بدون قيد و شرط واجب ميباشد.

    3. اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ معصوماند؛ زيرا جدايي ناپذير بودن آنها از قرآن از يك سو و لزوم پيروي بدون قيد و شرط از آنان از سوي ديگر، دليل روشني بر معصوم بودن آنها از خطا و اشتباه و گناه است؛ چرا كه اگر آنها گناه يا خطايي داشتند از قرآن جدا ميشدند، و پيروي از آنان، مسلمانان را از ضلالت وگمراهي بيمه نميكرد و اين كه ميفرمايد: با پيروي از آنان در برابر گمراهيها مصونيّت دارند، (لن تضلوا) دليل روشني بر عصمت آنها است.

    4. پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين حديث شريف فرمود: «اين دو هميشه با هم هستند تا در كنار حوض كوثر نزد من آيند، اين به خوبي نشان ميدهدكه در تمام طول تاريخ اسلام فردي از اهل بيت ـ عليه السّلام ـ به عنوان پيشواي معصوم وجود دارد و همان گونه كه قرآن هميشه چراغ هدايت است، آنها نيز هميشه چراغ هدايتاند، پس بايد كاوش كنيم و در هر عصر و زمان آنها را بيابيم؛ اين مطلبي است كه برخي از دانشمنداني اهل سنّت مانند «سمهودي»، بدان تصريح كرده است. (رك: خلاصة عبقات الانوار، ج 22، ص 285).

    5. از اين حديث شريف استفاده ميشود كه جدا شدن يا پيشي گرفتن از اهل بيت ـ عليه السّلام ـ پاية گمراهياست و هيچ انتخابي را نبايد بر انتخاب آنها مقدم داشت.

    6. آنها از همه افضل و اعلم و برترند. (رك: پيام قرآن، ج 9، ص 75 ـ 76).

    [1] . صحيح مسلم، ج 4، باب 4، 2408، دار الفكر؛ خصايص نسايي، ص 20، ط التقدم ـ مصر.

     

    امامت در قرآن

    واژه امام در قرآن

    كلمه «امام» و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده بار در قرآن به كار رفته كه هفت بار آن به صورت مفرد آمده و پنج بار به شكل جمع؛ بهر جهت اين واژه در قرآن در معاني زير به كار رفته است:

    1. لوح محفوظ (1 بار)؛ «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» (يس/ 12).

    «و هر چيزي را در كارنامهاي روشن برشمرديم».

    2. جاده و راه (1 بار)؛ «وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ» (حجر/ 79).

    «و آن دو (شهر، اكنون) بر سر راهي آشكار است».

    3. تورات يا كتاب و پيشوا (2 بار)؛ «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسي إِماماً وَ رَحْمَةً» (احقاف/ 12، هود/ 17).

    «پيش از وي (نيز) كتاب موسي راهبر و مايه رحمت بوده است».

    4. پيشوايان الهي و صالح (5 بار)؛ «قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره/ 124).

    «فرمود: من تو را پيشواي مردم قراردادم».

    «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (انبياء/ 73، فرقان/ 74، قصص/ 50، سجده/ 24).

    «و آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت ميكردند».

    5. پيشوايان كفر و ضلالت (2 بار)؛ «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ» (توبه/ 12 و قصص/ 41).

    «پس با پيشوايان كفر بجنگيد».

    6. مفهوم جامعي كه پيشوايان هدايت و ضلالت را هر دو شامل ميشود (1 مورد)؛ «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» (اسراء/ 71).

    «ياد كن روزي را كه هر گروهي را با پيشوايان فرا ميخوانيم».

    امام در لغت:

    واژه امام كه از ماده «اَمّ» ميباشد در اصل به معناي «قصد كردن» است. اين كلمه در كتب لغت به معاني مختفي آمده، از جمله:

    1. كسي كه به او اقتدا ميشود و در كارها پيشواست.

    2. پيشوا؛ 3. معلِّم؛ 4. جاده و راه؛ و مانند آن.

    ظاهراً ريشه همه آنها «قصد كردن همراه با توجّه خاص» است؛ لذا به مادر و اصل و اساس چيزي «اُمّ» گويند؛ چرا كه مورد توجّه انسان است يا به مقتدا و پيشوا و رهبر «امام» گويند؛ چون مردم با توجه خاص به سراغ او ميآيند.

    امام در اصطلاح

    از مجموع آياتي كه ذكر شد ـ به كمك معاني لغوي ـ اين برداشت را ميتوان كرد كه: امام در اصطلاح اسلامي و مسلمين به «كسي يا چيزي ميگويند كه با فرمان الهي، راهنما و هدايتگران ما به راه خداست خواه انسان باشد (مثل آياتي كه فرمود: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» و «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً») يا كتاب باشد (مثل آيهاي كه ميفرمايد: «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسي إِماماً وَ رَحْمَةً»).

    همچنين اين نكته بدست ميآيد كه: امام در اسلام بايد يك شرط داشته باشد و آن اينكه اگر امام «كتاب»‌باشد بايد از جانب خدا بر رسول حق نازل شده باشد ( در جهت هدايتِ مردم). اگر «انسان» باشد، اولاً: بايد از جانب خداوند معيّن شده باشد؛ چرا كه تعبير شده به «انّي جاعلك للناس اماماً» يا «و جعلنا هم ائمةً» و ثانياً: معصوم باشد و به طور مطلق ستمگر نباشد (چه نسبت به خود، چه ديگران)؛ چرا كه فرمود: «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره/ 124).

    «پيمان من به بيدادگران نميرسد».

    خلاصه: امام در اصطلاح اسلامي (از ديدگاه قرآن) دو كاربرد دارد:

    1. كتابي مُنْزَل از جانب خدا بر رسول الهي براي هدايت مردم؛

    2. آن انسان تعيين شده از جانب خدا براي هدايت مردم كه داراي مقام عصمت باشد.

    خصوصيات و ويژگيهاي امام و مقام امامت:

    از بررسي آيات بدست ميآيد كه هر كس داراي اين منصب الهي است، بايد داراي صفات و ويژگيهاي زير ـ لا اقل ـ ‌باشد:

    1. مقام عصمت: به دليل آيه 124 سورة بقرة «لا ينال عهدي الظالمين»؛ يعني، بدور از هر گونه ظلم (ظلم به خدا، خويشتن و ديگران) باشد.

    2. مقام صبر: زماني امام، اين مقام را دارا خواهد بود كه:‌داراي مقام صبر (آن هم صبر مطلق كه شامل انواع امتحانات و آزمايشها ميشود) باشد؛ «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِ‏آياتِنا يُوقِنُونَ» (سجده/ 24) «و چون شكيبايي كردند و به آيات ما يقين داشتند برخي از آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت ميكردند».

    3. مقام يقين: امام، پيش از مقام صبر بايد داراي مقام يقين باشد؛

    «و كانوا بآياتنا يوقنون» كه به دنبال آيه قبل آمده.

    يا درباره حضرت ابراهيم ـ پيش از رسيدن به مقام امامت ـ ميخوانيم «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» (انعام/ 75) «و اين گونه ملكوت آسمانها را به ابراهيم نمايانديم تا از جملة‌يقين كنندگان باشد». از اين آيات درمييابيم كه باطن و حقيقت جهان براي امام مكشوف است و از اعمال و دلهاي مردم باخبر ميباشد.

    4. منصب الهي (تعيين از جانب خدا)؛ به دليل آياتي چون:

    «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره/ 124)، و «جعلناهم ائمه» (انبياء/ 73)، «و نجعلهم ائمه» (قصص/ 5)، و مانند اين آيات.

    5. هدايتگري: امام برحق كارش هدايت و رهبري جامعه به سوي اهداف و آرمانهاي الهي و سعادت است كه از «عالم امر» فرمان ميگيرد. «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (انبياء/ 73) « وَ جَعَلْنامنهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (سجده/ 24).

    عالم امر، همان عالم ملكوت است كه خداوند در جاي ديگر ميفرمايد:

    «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ـ فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (يس / 82 و 83) «چون به چيزي اراده فرمايد كارش اين بس كه ميگويد: باش پس (بيدرنگ) موجود ميشود، پس پاك است آن كسي كه ملكوت هر چيزي در دست اوست و به سوي اوست كه بازگردانيده ميشويد».

    طبق اين آيات، امام كسي است كه جنبة ملكوتي موجودات را رهبري كند و جوامع بشري را نيز به مقصد نهايي خويش، يعني آشنايي با خداو احياي ارزشهاي الهي برساند و سعادت آنها را تضمين كند.

    6. واسطه فيض خداوند: امام بر حق واسطة فيض الهي در اموري چون: انجام دادن نيكيها، برپاداشتن نماز، پرداخت زكات و عبادت ميباشند؛ «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ» (انبياء/ 73). «و آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت ميكردند و به ايشان انجام دادن كارهاي نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحي كرديم و آنان پرستندة ما بودند.

    اصول مسائل امامت

    از بررسي آية 124 سورة بقره و ساير آيات مربوط به امامت، ميتوان اصول ذيل را نتيجه گرفت:

    1. امامت يك منصب مجعول و قرار دادي از سوي خداوند است؛

    2. امام بايد معصوم به عصمت الهي باشد؛

    3. هر زمان كه مردمي روي زمين زندگي ميكنند بايد امامي در ميان آنها باشد؛

    4. امام بايد از طرف خدا تأييد شود؛

    5. اعمال مردم از امام پنهان نيست؛

    6. امام بايد كليه اموري را كه در دنيا وآخرت مورد احتياج مردم است، بداند؛

    7. محال است در ميان مردم كسي پيدا شود كه در فضايل نفساني از امام برتر باشد.

    نتيجه

    مقام امام و امامتي كه در قرآن مطرح است (امام به معناي پيشواي بر حق و عادل رهيافته)، مقامي بس والا و عالي است كه فقط برخي از پيامبران به اين منصب الهي دست مييابند (لذا در آيه 24 سورة سجده تعبير به «منهم»؛ يعني بعضي ازآنها شده «و جعلنا منهم ائمة يهدون بأمرنا»؛ همچنان كه حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ با اينكه مقام نبوت را دارا بود پس از امتحانات و آزمايشهايي كه سربلند از آنها بيرون آمده، به اين مقام ميرسد (قل انّي جاعلك للناس اماماً).

    امام كسي است كه داراي روحية صبر بلند و يقين و كشف و شهودات است و عالم ملكوت را مشاهده ميكند، باران و رحمت ونعمتهاي الهي به واسطة او نازل ميشود، حجت زمين و زمان است.

    اين مقام آخرين مرحله سير تكاملي انسان است و به تعبير قرآن «عهد» خداست كه به «جعل» و يقين الهي است ـ نه به رأي و شورا و انتخاب مردم ـ حتي رسول خدا ـ‌ صلّي الله علي و آله ـ هم مستقيماً نميتواند امام را معرّفي كند؛ بلكه به دست خالق جهان است.

    ديگر اينكه، امامت تنها رهبري ظاهري ديني و دنيوي نيست، بلكه جهان آفرينش و تكوين را زير نظر دارد. مقام امامت در واقع تحقّق بخشيدن به برنامهي الهي، اعم از حكومت و اجراي احكام الهي و تربيت و پرورش نفوس انساني، در ظاهر و باطن است.

     


     

     

    محقق:

     

     

    مسعود باقری دانشجوی رشته مدیریت جهانگردی

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • امام زمان عج در خطبه ی غدیر
    • امام زمان  عج در آینه گفتار امام علی ع
    • علی(علیه السلام) مولای غدیر
    • مبارزه با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي (با تأكيد بر سيره پيامبر اكرم ص و امام علي ع ) -۲
    • بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۴)

درباره ما