close
تبلیغات در اینترنت
بررسی ولایت برگرفته از امامت با نگاهی به تاثیر امامان معصوم در آموزه های صوفیه
چهارشنبه 30 آبان 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • بررسی ولایت برگرفته از امامت با نگاهی به تاثیر امامان معصوم در آموزه های صوفیه

    نظرات:

     

    مطابقت«ولایت» و «امامت»

    بر اساس کلیه مندرجات کتب متصوفه و هم صوفیه، نه تنها سلاسل اهل تشیع که اکثر سلاسل اهل سنت نیز خود را منتسب به حضرت امیر(ع) دانسته‏اند و این سخن را استاد صدوقی سها در ارجاعات خود بر کتاب«دو رساله در تاریخ جدید تصوف ایران» آورده و اذعان داشته‏اند. حکم کلی در تصوف، مبتنی بر رابطه معنوی با حضرت علی(ع)می‏باشد، تحت عنوان اعتقاد به «ولایت» (از سوی تمامی سلاسل چه تشیع و چه سنت). کلیه سلاسل موجود معاصر(چه در ایران و چه در خارج از منطقه جغرافیایی ایران)احترام و تابعیت از مولای متقیان را افتخاری برای خود دانسته و ادامه معنویت نبوت را در مقام ولایت او می‏دانند.صرف‏نظر از اینکه در کتابی درج شده باشد یا اینکه مضبوط نباشد. (صاحب اختیاری، 1372، ص 51).

    نقش کلیدی حضرت علی در عرفان اسلامی و جایگاه بالا و والای ایشان حتی در میان صوفیه اهل سنت به تنهایی بر این نکته صحه می گذارد که عرفان اسلامی وابستگی ای کلیدی ای به اهل بیت و آن حضرت دارد.  به طوریکه تمام فرق صوفیه به جز فرقه نقشبندیه از اهل تسنن که قطب خود را ابوبکر می دانند قطبشان حضرت علی (ع) است ( ناظم­زاده قمی، 1374، ص40).

    حضرت علی (ع) نیز در حالی چهره شاخص عرفان اسلامی قرار می گیرد که در اسلام شخصیت شناخته شده ی  ایشان و خدمات ذی قیمت آن حضرت در جهت گسترش اسلام، حفظ وحدت مسلمین پس از رحلت پیامبر و تبیین آموزه های اصیل دینی برکسی پوشیده نیست. و تاریخ اسلام نیز به صراحت موارد مذکور را بیان می کند. پس نباید قرار گرفتن چنین شخصی در محور ولایت و قطب صوفیه دور از ذهن باشد. چرا که از یک سو جانشین پیامبر بود و از سوی دیگر پاکدمنی و معصومیت ایشان در کنار ارتباط عمیق عبادی با خدای خویش که حتی فرقش شکافته می شود و دست از نماز نمی کشد بیان کننده روح عرفانی آن حضرت است.

    دکتر علی شریعتی در گفتاری حضرت علی (ع) مظهر اجتماع دو تفکر متضاد عقلی و عرفانی می داند و آن حضرت را مظهر تجمع محبت و عشق همراه با قاطعیت و صلابت می داند. شریعتی معتقد است که « در میان بینشهای انسانی، بینش عرفانی ، و گرایش بسیار شدید و نزدیک زمینی، جزئی نگر و اجتماعی دو بینش متضاداند؛ و در علی آنچنان با هم سازش یافته اند که قابل تفکیک نیستند: از یک سو بینش و تعقلی دارد ، که در اوج ماورای هستی، ابدیت، مطلق و مجردات، جولان دارد و از یک طرف جزئی نگر، عینی نگر و به شدت طبیعت گراست، که آدم باور نمی کند که کسی که آن تعبیرات و آن بینش را راجع به ذات متعال و راجع به خدا و راجع به مرگ دارد همان کسی است که به آن ظرافت و زیبایی یک منظره طبیعی را توصیف می کند.... علی در حالی که مظهر یک احساس سرشار از عشق و محبت است ( گاه به قدری احساسش رقیق و قلبش لطیف است که گویی عاطفه یک عارف یا یک شاعر را نشان می دهد  و دیگر هیچ چیز غیر از این نیست)، از سوی دیگر چنان صلابت و قاطعیت و خشونتی در راه حق نشان می دهد که قابل تصور نیست که چنین کسی که با شمشیرش از صحنه می آید  و وارد خانه می شود و به همسرش می گوید« این شمشیر را بشور» همان کسی است که دارای عواطفی به آن حد ظریف و احساساتی به آن حد رقیق است». ( شریعتی، 1384، ص70). کاملا پیداست که اینگونه کلامل بودن را در یک انسان جز اولیاء الله نمی توان جستجو کرد. علی (ع) نیز به واسطه فیض الهی و سایه کرامت پیامبر اسلام و به سبب فنا فی الله شدن بوده است که توانسته از مقام مادیت درگذرد و در عالم معنا فنا شود. در حالی که نه تنها به مانند عرفان های کاذب و دنیا ستیز ترک دنیا، فرزند و زن نکرده است و فقط و فقط  ریاضت را پیشه کند بلکه دنیا را راه رسیدن به مقصود ابدی خود می داند. در آن سیر می کند و این اعتقاد غالب را که دنیا محضر خداست و هر شیئی نماد و تجلی آفریننده است را برای صوفیه برجای می گذارد؛ آن هنگام که می فرماید: «ما رأیتُ شیئاً إلا رأیت الله قبله و بعده و مَعه».

    در بحث ولایت حضرت علی (ع) که از یک سوی مورد مناقشه اهل تسنن و تشیع است و از سوی دیگر ولایت مبنای تفکرات عرفانی قرار می گیرد و قطب و انسان کامل که یکی از اصلی ترین پایه های عرفان اسلامی هستند، بدون تعریف جایگاه ولایت محلی از اعراب ندارند. در این میان غدیر و روایت آن حتی از سوی اهل تسنن در کنار سخنان پیامبر (ص) و احادیث روایت شده از ایشان نشانگر ولایت علی (ع) بعد از پیامبر(ص) است. از دیگر وجه صوفیه نیز همواره نگاهی همراه با احترام و افتخار به علی (ع) داشته اند و شاید شخصیتی را در حد علی نیافته اند که قطب صوفیه قرار گیرد به همین خاطر است که اکثر فرق صوفیه معنای قطب را در وجود علی (ع) جستجو می کنند.

    « خطیب در تاریخ خود نقل کرده که: انس بن مالک روایت کرده که: رسول خدا (ص) به علی (ع) می فرمود:

    یا علیُّ! أنا خاتَمُ الأنبیاءِ و أنت خاتَمُ الأولیاءِ، من خاتم انبیاء هستم و تو ای علی! خاتم اولیاء.»(موسوی، 1387، ص 89).

    بنابراین محبت و عشق به حق، از طریق ایمان به «ولایت»میسر می‏گردد و چون حضرت علی(ع)دارای مقام ولایت بود، صوفیه نیز حضرتش را مقتدای خویش نمودند«ولایت» رابط بین«روحانیت نبوت» و «معنویت امامت»می‏باشد. ( صاحب اختیاری، 1372، ص173).

    هر کدام از امامان معصوم دریای علم و معرفت بودند و به راستی که اسلام ناب و علوم حقیقی را باید در وجود، رفتار و سخنان آن بزرگواران جست. ناگفته پیداست که عرفان اسلامی نمی تواند چیزی خارج از حوزه عرفان باشد و اگر فرقه ای از عرفا از مبانی عرفانی چشم پوشیده باشند باید در اسلامی بودن آن عرفان شک کرد چرا که عرفان اسلامی در دامن اسلام تعریف می شود و اگر به حوزه ای خارج از اسلام داشته نگاه داشته باشد نباید آن را اسلامی خواند. با این تفسیر و با وجود اینکه امامان معصوم نیز تنها کسانی هستند که به سبب ارتباط روحانی و مقام ولایی، می توانند به تفسیر اسلام وعلوم اسلام در تمام حوزه ها بپردازند. پس باید عرفان واقعی را نیز نزد این بزرگواران یافت.

    از دیگر سو، در میان سخنان به دست رسیده از معصومانی چون حضرت علی(ع)، حضرت سجّاد(ع) و حضرت صادق(ع)سخنانی که بازگوی آموزه‏ها و آزمون‏های عرفانی‏ باشد.کم نیست،و پاره‏ای از آن‏ها چنان نغز و ناب است و در اوج عرفان که سخن هیچ‏ عارفی نمی‏تواند با آن‏ها هم پهلو نشیند،در این میان،کتاب عارفانه ارجمندی باز خوانده‏ به امام صادق(ع)در دست است با نام مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه که هر چند در سندش‏ امّا و اگرهایی هست و هر چند به دشواری می‏توان پذیرفت که ریختهء خامهء امام باشد، رنگ و بوی عرفانی و آسمانی و دل‏نوازی که از جای جایش به چشم و دل می‏نشیند، گواهی‏ست آشکار بر این که بیش‏تر آن خاستگاهی آسمانی دارد و به گمان بسیار یکی از شاگردان یا شیفتگان امام که مرد اخلاق و عرفان بوده،آن را از امام شنیده یا از سخنان‏ این سوی و آن سوی او فراهم کرده است و در کتابی با صد بخش آن را سامان داده است. (راستگو، 1384، ص92).

    کتاب عرفانی دیگری که به امام صادق(ع)باز خوانده شده و از دیدگاه سندی داستانی‏ کم و بیش همانند مصباح الشریعه دارد، تفسیر عرفانی آن بزرگوار است، تفسیری که از راه‏ گزارش‏های ابو عبد الرحمن سلمی در حقایق التفسیر به دست ما رسیده است.پیش از گفت و گو درباره این تفسیر،گفتنی است که این گزارش‏ها و گفت‏آوردهای تفسیری اگر از امام صادق(ع)نیز نباشند، از دیدگاه عرفانی و قرآنی ارزش بسیار و جای گاهی بلند دارند و در آشکارسازی برداشت و برخورد عارفان از قرآن و با قرآن، نیز در آشکارسازی‏ گوشه‏هایی از تاریخ تصوّف و عرفان، به ویژه اندیشه‏ها و آموزه‏های پیران پیشین،نیز به ویژه در آشکار ساختن چگونگی پیدایی و پاگیری زبان ویژه ی عرفان،بسیار کار آمدند، به ویژه که سرمشق صوفیان سپسین شده‏اند و راه را برای کسانی چون حلاج، ابن عطا و دیگران باز گشوده‏اند. (همان، ص 93).

    اسلام بدون ولایت کامل نیست چرا که آن هنگام که پیامبر حضرت علی را وصی و جانشین خود معرفی می کند دین کامل می گردد و آیه مبارک « الیَومَ اکمَلتُ لَکُم دَینکُم و اَتمَمَتُ علیکُم نِعمَتی و رَضِیتُ لَکمُ الإسلامَ دِینا» ( مائده، آیه 3) نازل می شود البته نگاهی به آیه نازل شده قبل از جریان غدیر که « یا ایُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزلَ الیکَ من ربِّکَ  و اِن لم تفعَل فَما بَلَّغتَ رَسالَتکَ» ( مائده، آیه 3)؛ نشان از این دارد که گویی رسالت پیامبر با معرفی جایگاه ولایت به اتمام می رسد و اگر این مهم به وقوع نمی پیوست گویی که کل اسلام ناقص بود.

    سه واژه، یک معنا (قطب، ولی، امام)

    یکی از مفاهیم اساسی در صوفیه، انسان کامل است، انسانی که پله پله تا ملاقات خدا رفته است و قاف عالم معنا را فتح کرده و حالها و مقامهای مختلف در رسیدن به «اناالحق» شدن را پشت سر گذاشته تا بدانجا برسد که به بالاترین مقام یعنی فنا فی الله برسد. این انسان کامل که در مقابل آموزگار آموزش سالکان و راهنوردان دنیای عرفان قرار می گیرد  و ای سالکان می کوشند تا با هدایت پیر هدایت یافته خود درک و ذوق عرفانی خود را کامل کنند. با توجه به اینکه دنیای صوفیه دنیای نماد و کنایه است و زبان آنها زبانی جز نماد و سمبولیسم نیست؛ به نظر می رسد انسان کامل و قطب که معادل آن در برخی آثار صوفیه قرار می گیرد نیز نماد است. نمادی از یک ولی کامل، کسی که هدایت و سرپرستی صوفیان را برعهده دارد  و حتی در برخی موارد معتقدند که خدا برخی از امور گردش افلاک و دنیا را نیز به این قطب واگذار کرده است.

    انسان کامل یا همان کلمه­ی الاهیه برابر است با The Logos که در اسلام و تمدن اسلامی به صورت­های مختلف تجلی کرده است (شفیعی کدکنی،1374، ص180). شناخت انسان کامل و ویژگی­های وی مستلزم تفحص گسترده در ادبیات و نماد گرایی صوفیه اما آنچه در اینجا قابل ذکر است؛ اینست که کلمه الاهیه یا  The Logos که رایج ترین تصویر آن با نام انسان کامل در تمدن اسلامی رواج دارد؛ مفهومی است که با تمام آمیختگی­ای که با  عقاید اسلامی و قرآن و حدیث و کلام شیعی دارد، دارای ریشه­های غیر اسلامی است. ( همان، ص181). برای ریشه یابی این کلمه تحقیقاتی صورت گرفته اما آنچه مهم است نباید از مشابهات این عقیده با آنچه در تشیع بعنوان ولایت پذیرفته شده است غفلت کرد. ( همان، ص182-181).

    آنچنان که مشخص است ولایت جایگاه رفیعی در اندیشه های عرفانی دارد اما فقط عناوینی که برای آن به کار می رود تفاوت دارند. انسان کامل که در اندیشه های صوفیه بر آن تاکید و از آن بسیار یاد شده است مشخصاتی دارد که دقیقا برابر با ولایت در اندیشه های تشیع قرار می گیرد.

    ولی واژه قطب گاهی بار معنایی سنگینی را به دوش می کشد. آنچه که مشخص است و شیعه نیز بر ان تاکید دارد اینست که خداوند جهان، افلاک و تمام موجودات عالم مادی و غیر مادی را آفریده است و گردش و تدبیر این جهان ها را نیز خود برعهده دارد « اما کتاب مشکات الانوار غزالی با این اندیشه نوعی تناقض دارد. زیرا خداوند به عنوان آفریننده­ی جهان باقی می ماند ولی به هیچ وجه به طور مستقیم مدبر آن نیست. او مطلقا منزه است و از آنجا که گرداندن افلاک با وحدت الهی منافات دارد این وظیفه به کسی که گردش افلاک به فرمان اوست یعنی مطاع واگذار شده است. مطاع عین خداوند نیست او باید موجود آفریده­ای باشد. اما کیست یا چیست این مطاع؟ گفته شده است که مراد از آن قطب است، سر سلسله صوفیان و این پذیرفتنی نیست. زیرا می دانیم که غزالی همواره عقیده ی شیعه را رد کرده است، نظریه­ی اسماعیلیه در باب امام که نظریه­ی قطب در تصوف احتمالا از آن گرفته شده است.» (نیکلسن، 1374، ص 86).

    عرفا اصل ولایت را پذیرفته اند

    اما آنچه که در این میان مهم است اندیشه های ولایت در اندیشه های عرفا وجود داشته و عارفان، ولایت را به عنوان یک اصل اساسی در اسلام نه تنها پذیرفته اند بلکه نظری و عملی به آن اعتقاد داشتند. حافظ در دیوان خود بارها کلمه ولی، شاه ولایت و عهد ازلی ولایت را  به کار می برد. آنجا که می گوید:

    رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

                                               گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

    به صراحت کلمه ولی را به کار می برد و ابایی ندارد که حتی ناخودآگاه اندیشه خود را درباره ولایت آشکار کند.

    حافظ! اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق   بدرقه رهت شود همّت شحنه نجف

    (دیوان حافظ بر اساس هشت نسخه کامل کهن،ص 671، رباعی 13)

    این بیت بیانگر این نکته است که «قدم زدن در راه خاندان پیغمبر علیهم‏السلام» شرط مهمی برای بهره‏مندی از «عنایت‏ها و هدایت‏های ولایت امیر عاشقان علی علیه‏السلام » است. این نوع اظهار گرچه بیانگر اعتقاد و یا ایمان قلبی حافظ بر خلافت و امامت ظاهری ائمّه طاهرین علیهم‏السلام نیست که جنبه کلامی و تاریخی دارد، اما به طور حتم، بیانگر ایمان و اعتقاد شهودی و معرفتی وی بر ولایت و هدایت باطنی آن خاندان پاک است که جنبه عرفانی و معرفتی دارد. (قربانی، 1384، ص67).

    البته مورد مذکور تنها موارد کوتاهی از تاثیرپذیری عرفا و شعرای عرفان از دنیای عرفان علوی است و تعمق بیشتر در آثار عرفانی نشانگر این موضوع است اما اکتفا به همین نکته که ولایت تاثیر عمیقی در عرفان حتی از نوع سنی آن داشته است تا این نتیجه منتج شود که اهل بیت به عنوان ولی واقعی بعد از پیامبر در تمام آینه عرفان تجلی یافته اند. و اصل ولایت یک اصل پذیرفته شده در میان عرفا و صوفیان بزرگ است و با توجه به شواهد موجود در آثار ادبی این حکمی انکار ناپذیر است.

    مقام اهل بیت در عرفان

    رابطه پيدايش عرفان  و عشق راستين، در سوداي قلب انسان با يقين به خداوند است. به هر ميزان كه نور يقين در قلب بيشتر شود و حجاب هاي شك و ترديد از آن دور شود، جلوه جمال حق در دل واضحتر و عشق الهي فروزانتر مي گردد تا جايي كه شراره آن هستي آدمي را، بر باد مي دهد و در وادي فنا، مسكن مي گزيند. «چشم دل را به تماشاي خويش روشن کن تا چشم دل حجاب هاي نوراني را بشكافند و متصل به معدن عظمت شود». (قطب الدین راوندی، ص5).

    بر خلاف اصحاب عقل و استدلال، عارف حقيقى با تركيب مقدّمات و حدود و حفظ قواعد قياس و رعايت قوانين تصورى و تصديقى به جانب معرفت حق نمى رود، بلكه با قلب سليم و فطرت پاك و توجه تام و خشوع و انابه، به درگاه حق راه مى يابد. اينان حق را به حق مى شناسند، و اين راه با قدم هاى حجت و برهان پيموده نمى شود. در اين وادى مقدّس طوى، بايد نعلين از پاى به در آورد و حتى پاهاى چوبين و بى تمكين استدلال را به دور افكند و از سر دو جهان برخاست. اين معرفت شهودى تنها با زدودن شوائب و علايق امكانى و اين جهانى و طهارت قلب و تابش انوار الهى بر لوح دل ايجاد مى گردد و اين تنها به اكابر مقرّبان حق اختصاص دارد و جز شهداى صالح به آن نايل نمى آيند؛ زيرا صورت اين علوم جز با قلم حق اول بر لوح قلبى كه داراى استقامت سريرت و سلامت سيرت باشد و با صيقل ايمان از زنگ زدوده باشد، نوشته نمى شود. بر همين اساس، تنها انبيا و اولياى كامل الهى به سبب قوّه احاطه و به سبب اتصال به عالم قدس در اين مضيقه ها و تنگناها محصور نيستند و در افقى گسترده و بى انتها سير مى كنند و حق را در همه مشاهد و مجالى مى بينند و آن را مى شناسند و هيچ جلوه اى را انكار نمى كنند.

    بهترین راه برای شناخت منشأ و دستیابی به تعریفی درست از عرفان اسلامی، مراجعه به آثار  و احوال عارفان راستین است. در چنین بررسی ای، ویژگی رویکرد نظری و عملی عارفان به دین مشاهده می شود که مهمترین عامل پیدایش جریانی به نام عرفان و شخصیت های والا مقامی به نام عارفان، در حوزه اسلامی بوده است. این ویژگیها عبارتند از: خداگرایانه، عاشقانه، متعمقانه، علم الهامی و موهبتی خواهانه، شهود طلبانه و تمامیت گرایانه بودن. با دقت در این ویژگیها و با مراجعه به منابع دست اول اسلام یعنی قرآن کریم، احادیث و سیره معصومین علیهم السلام به روشنی مشخص می شود که رویکرد مزبور از اصلی ترین منابع اسلام ناشی شده است و در نتیجه آغازگر جریان عرفان در حوزه اسلام و شناساننده و مروج آن در بین مسلمانان، خود پیامبر اکرم و خاندان پاکش علیهم السلام می باشند.( طیب، ص 42).

    عرفان حضرت علی (ع) و ائمه اطهار عرفانی جدای از اسلام و قرآن نبوده، بلکه حقیقت اسلام و باطن شریعت است. از این دیدگاه عرفان حقیقی همه جوانب زندگی اعم از  ظاهر و باطن و فردی و اجتماعی را شامل می شود؛ از همین رو بسیار دشوار است که بین سخنان حضرت علی (ع) در نهج البلاغه و غیر نهج البلاغه قائل به تفکیک مباحث عرفانی از سایر مباحث باشیم. و حال آن که می بینیم که آن حضرت در هر شرایطی به بحث عرفان تکیه داشته اند؛ چون ریشه تمامی بدبختی های ظاهری و باطنی بشر در فقدان معرفت او است و جز عرفان حقیقی و معرفه الله به معنای واقعی کلمه راه نجاتی نیست.

     شخصیت علی (ع)به عنوان امام عارفان در طول تاریخ بیشترین اثر را در شکل گیری عرفان اسلامی داشته و بزرگ ترین عرفای اسلامی آن حضرت را قطب همه عارفان دانسته اند و این تأثیر حتی به قبل از گرد آوری نهج البلاغه بر می گردد.

    با این حال نهج البلاغه به عنوان منبع سرشاری از مباحث عرفانی در بعد نظری و عملی مورد توجه محققان بسیاری واقع شده است و از آن جا که سراسر نهج البلاغه حاوی مواعظی است که بنیاد محبت دنیا را بر می اندازد، مطالعه آن به خودی خود باعث بیداری و حصول زهد و ورع و ترک عصیان خداوند می گردد که مقدمه واجب عرفان محسوب می شود.

    عرفان ائمه در یک کلام باطن شریعت اسلام است که بر محور شخصیت امامان (ع) تحقق یافته است و امامت در ذات خود همان مقام انسان کامل است که مظهر اسما و صفات الاهی است. عرفان ائمه عالی ترین مکتب الاهی است که تمامی جنبه های زندگی انسانی را در بر می گیرد و صراط المستقیم سیر و سلوک انسان برای رسیدن به کمال خلافة اللهی محسوب می شود.

     برای تشخیص عرفان ائمه از عرفان های کاذب یا ناقص، کافی است که بدانیم عرفان ائمه چه چیزهایی نیست؟ عرفان ائمه؛ عرفانی بر اساس عشق و معرفت بوده است. در این مکتب امور ماورای طبیعی هرچند بسیار ظاهر شده، اما هیچ گاه به عنوان یک هدف مورد توجه نبوده است. بنابراین ائمه به عرفان های دجالی که در عصر آنان نیز بوده، هیچ بهایی نداده و با آن مقابله کرده اند.

     مشخصه دیگری که در عرفان ائمه یک اصل اساسی است، همان اتحاد شریعت و طریقت و حقیقت است، به این معنا که این عرفان باطن شریعت بوده و کمال آن محسوب می شود. در این عرفان احکام و عبادات شرع از غنا و عمق بیشتری برخوردار می شوند و حقیقت آنها آشکار می شود؛ نه این که به بهانه فسق و اباحی گری، شریعت به کناری نهاده شود و فاقد ارزش و جایگاه عملی باشد.

     همچنین عرفان ائمه عرفانی مسئول و اهل مجاهده است و نسبت به اجتماع خود دارای رسالتی به مراتب بیشتر است و اوج این عرفان، مقام شهادت بوده و عارفی که عرفان او برگرفته از انوار ائمه (ع) باشد، در واقع یک شهید زنده است.

     از جنبه اثباتی، بحث از عرفان اسلامی در صورت اصیل آن که همان عرفان بر گرفته از ائمه است، در این مجال امکان پذیر نیست و تنها می توان یک شروع و آغازی درست را برای دست یابی به این عرفان ارائه کرد و بسیاری از عرفای بزرگ بوده اند که به این مباحث پرداخته اند. همچنین در بعد عملی نیاز به ارتباط با فردی واصل در عرفان ائمه، خود یک اصل اساسی محسوب می شود.

    هرچند که نهج البلاغه دریای بیکرانی از عرفان است، اما تأثیر اصلی علی (ع) در عرفان علاوه بر آن، به دلیل شخصیت و روح عرفانی آن حضرت بوده است. همچنین بسیاری از مطالب عرفانی در سایر سخنان علی (ع) بوده که در نهج البلاغه ثبت نشده است.

    به عنوان مثال کلمات علی (ع) خطاب به کمیل که در مورد حقیقت سؤال کرده است، در بحث عرفان حیرت آور است، ولی به اقتضای این که جزو خطبه های حضرت محسوب نمی شود در نهج البلاغه نیامده است. همچنین است دعای کمیل و سایر مناجات ها و ادعیه که منبع سرشار عرفان اسلامی محسوب می شود.

     بنابراین، دقت به این مسئله ضروری است که نهج البلاغه شامل بخشی از خطبه های آن حضرت است که اکثراً هم در مقام انذار و بیدار کردن مردمانی ایراد شده است که حتی تحمل عدالت آن حضرت را نداشتند! چه رسد به این که همگی اهل ارادت عرفانی نسبت به آن حضرت باشند. هرچند در مواردی خاص آن حضرت درباره مقامات عرفانی خود از باب اتمام حجت برای همگان بیاناتی داشته اند، ولی در طول تاریخ به دلیل مخالفت یا از باب تقیه کمتر این مباحث گرد آوری شده است و آن عده از عرفا و محدثینی هم که این مباحث عالی عرفانی را در مورد آن حضرت گردآوری کرده اند، مورد اتهام غلو و سایر اتهامات واقع شده اند. بنابراین، توجه به این سیر تاریخی را به عنوان مقدمه پژوهش در باب عرفان علی (ع) نباید از نظر دور داشت.

     به طور کلی این مطلب در سیره تمام ائمه بوده است که همواره برای خود اصحاب سرّ داشته اند و برای آنان مطالبی را فرموده اند که تأثیر عملی آن در پیدایش عرفان اسلامی بسیار زیاد بوده است و اکثر قریب به اتفاق سلسله های عرفانی هم به یکی از این افراد ختم می شود (مطهری، 1360، بخش عرفان).

     بنابراین، در عین این که نهج البلاغه منبع عظیمی از عرفان و معرفت محسوب می شود و در طول تاریخ مورد توجه بسیاری واقع شده است، ولی تأثیری که عرفا از علی (ع)گرفته اند حتی به قبل از گرد آوری نهج البلاغه بر می گردد و در دوره های بعدی هم این تأثیر پذیری، محدود به نهج البلاغه نبوده است. از جمله؛ ابن عربی متأثر از مقامات باطنی علی (ع) بوده و آن حضرت را باطن تمامی پیامبران دانسته است(قیصری رومی، 1375، ص 75)، همچنان که خود آن حضرت در روایت مشهوری خطاب به سلمان فرموده اندمعرفتی بالنورانیه معرفه الله عزوجل و معرفة الله عزوجل معرفتی بالنورانیة و هو الدین الخالص» (بحار الانوار، ج26، ص1)،  که روایت مفصلی در باب عرفان اسلامی محسوب می شود.

     عارف نامی جهان اسلام جلال الدین رومی معتقد است که شمس تبریزی برای وی تجلی علی (ع) بوده و به اشاره آن حضرت در مسیر مولوی قرار گرفته است. وی در اشعار مختلفی به این مطلب اشاره می کند، از جمله:

     ای شاه شاهان جهان الله مولانا علی

     ای نور چشم عاشقان الله مولانا علی

     ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا

     رخ را به مولانا نما الله مولانا علی (کلیات شمس تبریزی، ص1188).

     همچنین عطار نیشابوری خطبه ای از حضرت علی (ع) را از ابن عباس نقل می کند که به مطالبی مشابه در مورد آن حضرت اشاره دارد:

     چنین کردند دانایان حکایت

     ز عبد الله عباس این روایت

     که در جنگ جمل آن شاه مردان

     میان هر دو صف این شیر غران

     ستاده بود وصف خویش می کرد

     دل آن کافران را ریش می کرد

     اول گفتا منم شاه دو عالم

     پناه جملگی آفاق و آدم

     ظهور اولین و آخرینم

     من از انوار رب العالمینم

     منم بر هرچه می بینی همه شاه

     به فرمان من از ما هیست تا ماه(عطار نیشابوری، سی فصل، ص 22).

     

     

    نوسینده:

     

    عبدالمجید محققی*

    پیمان فرامرزی**


    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما