close
تبلیغات در اینترنت
مبارزه با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي (با تأكيد بر سيره پيامبر اكرم ص و امام علي ع ) -۲
چهارشنبه 30 آبان 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • مبارزه با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي (با تأكيد بر سيره پيامبر اكرم ص و امام علي ع ) -۲

    نظرات:

     

    اصول حاكم بر سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و حضرت علي عليه السلام در مبارزه با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي

    در اين فصل، شيوه‌ نگارنده در بيان سيره پيامبر خدا و امام علي عليه السلام ، از رويكرد اصل‌گرايانه به تربيت و اصلاح افراد جامعه، در زمينه ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي برگرفته شده است كه در فصل‌هاي ديگر پژوهش، به‌طور كامل در سيره عملي اين بزرگواران در معرفي راهكارهاي گوناگون براي مقابله با آنها، آشكار است.

     

    مقصود از اصل، با توجه به معناي لغوي و اصطلاحي1 آن، مجموعه قواعد كلي است كه بر اساس مباني و هدف‌هاي تربيتي انسان تعيين مي‌شود و راهنماي افراد مبارزه‌كننده با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي، قرار مي‌گيرد و رفتار ايشان را شكل مي‌دهد و آنها را براي رسيدن به هدف غايي؛ يعني رشد و تعالي حقيقي انسان ياري‌ مي‌رساند.

     

    گفتني است اصول و ضوابطي كه در اين فصل به‌عنوان اصول حاكم بر سيره پيامبر و امام علي عليه السلام به آنها اشاره خواهد شد، ممكن است اصول و قوانين استخراج شده‌اي باشند كه به‌طور صريح و مستقيم در اخبار و روايت‌هاي نبوي و علوي منعكس نشده­اند، ولي از مجموع رفتار و گفتار ايشان و تأكيد‌ فراوان آن بزرگواران بر مواردي خاص، به دست آمده­اند. افزون بر اين، هدف اين پژوهش،‌ معرفي راهكارها و خط‌مشي‌ كلي و اجمالي در زمينه مقابله با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي از ديدگاه رسول خدا صلي الله عليه و آله و امير مؤمنان، علي عليه السلام است و نگارنده در زمينه گردآوري همه اصول حاكم بر سيره اين بزرگواران و تحليل و ارزيابي كليدي راهكارهاي آنها در مقابله با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي ادعايي ندارد. ازاين‌رو، در اين فصل به بيان مهم‌ترين اصول خواهيم پرداخت كه عبارتند از:

    1. نک: علي‌اکبر شعاري‌نژاد، فرهنگ علوم رفتاري، ذيل "sprin ciple"؛ سيد علي حسيني‌زاده، سيره تربيتي پيامبر و اهل ‌بيت علیهم السلام : نگرشي بر آموزش با تأکيد بر آموزش‌هاي ديني، ص 25.

     

     

    1.‌ مسئوليت‌پذيري

    دست‌يابي به جامعه‌اي مطلوب و آرماني، تنها در پرتو احساس مسئوليت و شناخت مسئوليت‌هاي اجتماعي ممكن است و با انزواطلبي و بي‌توجهي و ناداني، نمي‌توان حتي يك گام مؤثر در راه بازسازي جامعه و از بين بردن ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي برداشت.1

     

    رسول گرامي اسلام درباره اين مسئوليت همگاني مي‌فرمايد:

     

    ألا كُلُّكم راعٍ وَ كُلُّكم مَسئولٌ عَن رَعيِّته، فَالاَميِرُ الَّذِي عَلَي النَّاسِ راعٍ وَ هُوَ مَسئوُلٌ عَن رَعيَّتِه، وَ الرَّجُلُ رَاعٍ عَلَي اَهلَ بَيتِه وَ هُوَ مَسئوُل عَنهُم، وَ الَمرأَةُ رَاعيِةٌ عَلَي بَيتِ بَعلِها وَ وُلدِه وَ هِيَ مَسئوُلَهٌ عَنهُم.2

     

    همه‌ شما نسبت به زيردستان خود مسئول هستيد. پس حاكمي كه سرپرست مردم است، نسبت به رعيت خود مسئوليت دارد؛ مرد، سرپرست خانواده است و نسبت به آنها وظيفه دارد و زن، نگهبان خانه شوهر و فرزندان اوست و در برابر آنها مسئوليت دارد.

     

    پس از ماجراي جمل، حضرت علي عليه السلام ‌وارد شهر بصره شد و از اصحاب خود سراغ عاصم بن زياد را گرفت. ياران حضرت گفتند: او به گوشه‌گيري از جامعه و ترك دنيا روي آورده و در كوه‌هاي اطراف بصره مشغول عبادت است و از مسئوليت‌هاي زندگي فاصله گرفته است. امام از كار عاصم ناراحت شد و ‌دستور داد وي را حاضر كنند. چون عاصم وارد مجلس شد، حضرت نگاه تندي به وي كرد و فرمود:

     

    يَا عُدَيَّ نَفسِه، لَقَدْ استَهامَ بِكَ الخَبيثُ! أَما رَحِمتَ أهلَكَ وَ وَلَدك؟! أَتَري اللهَ أَحَلَّ لَكَ الطيِّبَاتِ، وَ هُوَ يَكرهُ أَنْ تَأخُذَهَا؟! أَنتَ أَهوَنُ عَلي اللهِ مِنْ ذلِك! قَالَ؛ يَا اَميرَالمؤمنينَ، هَذَا أَنتَ في خَشونة ملبِسك وَ جُشوبة مَأكلِك! قَالَ: وَ يَحكَ، أَنّي لَستُ كَأنتَ، إنَّ اللهَ فَرضَ عَلَي أئمّهِ العَدلِ أَنْ يُقدِّروا أَنفُسَهم بِضَعفَةِ النَّاسِ، كَيلا يَتَبَيّغَ بِالفَقيِر فَقرُه.3

     

    اي دشمنك جان خويش! شيطان سرگردانت كرده است. آيا تو به زن و فرزندانت رحم نمي‌كني؟ تو مي‌پنداري خداوند نعمت‌هاي پاكيزه‌اش را حلال كرده، ولي دوست ندارد تو از آنها استفاده كني؟ تو در برابر خداوند، كوچك‌تر از آني كه اين‌گونه با تو رفتار كند. عاصم گفت: اي امير مؤمنان! چرا تو با اين لباس خشن و آن غذاي ناگوار به سر مي‌بري؟! امام فرمود: واي بر تو! ‌من همانند تو نيستم. خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده است كه خود را با مردم ناتوان هم‌سو كنند ‌تا فقر و نداري، تنگ‌دست را به هيجان نياورد و به طغيان نكشاند.

     

    بنابراين، تنها در پرتو توجه و رسيدگي به امور محيط اطراف اعم از محيط خانواده، محيط آموزش و محيط جامعه است كه مي‌توان در برابر ديگر افراد، احساس مسئوليت كرد و به حقوق افراد احترام گذاشت، در رشد و تربيت صحيح فرزندان كوشيد و با ناهنجاري‌هاي گوناگون اجتماعي به مبارزه پرداخت. سيره درخشان پيامبر خدا در اين زمينه، آن‌گونه در وادي عشق، خدمت‌رساني، مسئوليت‌پذيري، احساس درد و دل‌سوزي نسبت به افراد جامعه جلوه‌نمايي مي‌كند كه خداوند در قرآن كريم، درباره آن رسول مهر مي‌فرمايد:

     

    لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسولٌ مِنْ أنْفُسِكُمْ عزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حريصٌ عَلَيْكُمْ بِالمؤمِنينَ رَءُوفٌ رَحيمٌ. (توبه: 128)

     

    بي‌شك، براي شما پيامبري از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به [هدايت] شما حريص و نسبت به مؤمنان، دل‌سوز و مهربان است.

     

    اگرچه تلاش خستگي‌ناپذير و بي‌منّت رسول خدا صلي الله عليه و آله و جانشين برحقش، حضرت علي عليه السلام در رهبري و ارشاد مردم براي سعادتمندي انسان، بر كسي پوشيده نيست، همان‌گونه‌ كه در سخنان آن بزرگواران آمده،‌ براي اصلاح، بازسازي و سالم‌سازي اخلاقي جامعه، به كوشش و همّت والاي فرد فرد انسان‌ها نياز است و بهره‌مندي از جامعه‌اي مبتني بر آموزه‌هاي اسلامي، مرهون وحدت و مسئوليت‌پذيري همگان است. ازاين‌رو، تلاش رهبران جامعه‌ اسلامي، به تنهايي سودمند نخواهد بود.

    1. بنياد نهج‌البلاغه، اخلاق اجتماعي در نهج‌البلاغه، ص 8.

    2. محمد محمدي ري‌شهري، ميزان الحكمه، ج 2، ص1212، ح1700.

    3. نهج‌البلاغه، خطبه 209.

     

     

    2.‌ توجه به كرامت انسان

    از ديرباز درباره تكريم انسان سخن‌ها گفته و نكته‌ها نگاشته‌ شده است و همه‌ مكتب‌هاي فلسفي، روان‌شناسي، انسان‌شناسي، حقوقي و سياسي بر انسان و شأن و منزلت او تأكيد فراوان داشته‌اند. امروزه نيز در حوزه­هاي گوناگون، آبرو و كرامت آدمي جايگاه ويژه‌اي يافته است و تلاش‌ مي‌شود در تعامل‌ها و برخوردهاي اجتماعي با افراد، بر اساس تكريم انسان‌ها رفتار شود. اين در حالي است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و امير مؤمنان، علي عليه السلام ، قرن‌ها پيش بر مفهوم تكريم انسان پافشاري كرده و حفظ حرمت و توجه به كرامت انساني را سرلوحه‌ همه برخوردها و برنامه‌هاي ارشادي و رهبري جامعه‌ انساني قرار داده‌اند. امام حسين عليه السلام مي‌فرمايد:

     

    از پدرم علي عليه السلام درباره مجلس رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسيدم، ايشان در پاسخ فرمود: «بهره‌ هر يك از هم‌نشينانش را ادا مي‌كرد تا آنجا كه هم‌نشين او گمان نمي‌كرد كسي نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله از او گرامي‌تر باشد... . مجلس او مجلس شكيبايي و حيا و راستي و امانت‌داري بود و در آن، نه صدايي بلند مي‌شد و نه سخن زشتي به زبان رانده مي‌شد و نه خطاهاي اين و آن گفته مي‌شد. همه [در مجلس او] برابر بودند و با تقوا بر يكديگر برتري داده مي‌شدند و فروتن بودند و بزرگ‌ترها را گرامي مي‌داشتند و با كوچك‌ترها مهربان بودند و نيازمند را بر خود ترجيح مي‌دادند و بيگانه را پاس مي‌داشتند».1

     

    حفظ حرمت و گرامي داشتن انسان­ها، به اين امور محدود نمي‌شد و اين هدف والا در تمامي رفتارهاي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نمود داشت، آن­گونه كه ‌ابن‌شهرآشوب درباره جلوه‌اي ديگر از آن مي­نويسد:

     

    [رسول خدا] به هر كس مي‌رسيد، نخست سلام مي‌كرد و هر كس براي خواسته‌اي نزد آن حضرت مي‌آمد، در انجام دادن كار وي بردباري مي‌كرد [تا خواسته‌اش برآورده گردد] يا آن شخص، خود منصرف شود. هرگز نشد كسي دست پيامبر را بگيرد و آن حضرت، جلوتر از آن فرد، دست خود را از دست وي بيرون كشد و چون به مرد مسلماني مي‌رسيد، نخست با او مصافحه مي‌كرد. هر گاه در حال نماز خواندن بود و كسي در كنارش مي‌نشست، نماز خود را كوتاه مي‌كرد و به او رو مي‌كرد و مي‌فرمود: ‌آيا حاجتي داري؟ هر كس بر وي داخل مي‌شد، [حضرت] او را گرامي مي‌داشت، به گونه‌اي كه لباس خود را زير او پهن مي‌كرد يا او را بر تشك خود مي‌نشاند.2

     

    امير مؤمنان، علي عليه السلام نيز با پيروي از كلام وحي و سيره پيامبر، توجه به اصل بزرگداشت و تكريم انسان را سرلوحه‌ تعامل و روابط خود با ديگر افراد جامعه به‌ويژه مفسدان قرار داده بود. آن امير دلاور، در همه امور بر حفظ كرامت مردمان تأكيد داشت و اجازه نمي‌داد حتي در مناسبات، خلاف كرامت انساني عمل شود.

     

    در ديدگاه حضرت علي عليه السلام ، اگر حريم كرامت انسان شكسته شود و مقابله با هنجارشكنان، بر تكريم مبتني نباشد، وي به موجودي حقير تبديل مي‌شود و اين آمادگي را مي‌يابد كه به هر پليدي تن دهد. در حقيقت، انسان حقير، از اعتلاي روحي بازمانده و به ناچار به پستي‌ها و پليدي‌ها روي آورده است. ازاين‌رو، مي‌فرمايد: «اَلنَّفسُ الدَّنِيَّةُ لاَ تَنْفَكُّ عَنِْ الدِّنَاءاتِ؛ نفس پست از پستي‌ها جدا نمي‌شود.» 3 آن حضرت در كلامي ديگر فرموده است: «مَنْ هَانَتْ عَلَيهِ نفْسُهُ فَلاَ تَرْجُ خَيْرُه؛ هر كس نفسش خوار باشد، به خيرش اميدي نداشته باش».4

     

    اين سخنان و موارد ديگري مانند آن در سيره اين بزرگواران، نشانه اهتمام بسيار ايشان به حفظ كرامت افراد جامعه است. ازاين‌رو، پيروان آنان همواره بايد به اين موارد توجه ويژه داشته باشند.

    1. محمد بن سعد، الطبقات الكبري، ج 1، ص424؛ احمد بن يحيي بلاذري، انساب الاشراف، تحقيق: محمدباقر محمودي، ج 1، ص 388.

    2. ابوجعفر محمد بن علي بن شهرآشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج1، ص147.

    3. جمال‌الدين محمد خوانساري، شرح غررالحكم و دررالكلم، ديباچه: ميرجلال‌الدين حسيني ارموي، ج 2، ص 2.

    4. همان، ج 5، ص 443.

     

     

    3. اعتدال

    برنامه‌ها، سياست‌ها، رفتارها و عملكردها در جريان مبارزه با انحراف‌هاي اخلاق اجتماعي، در صورتي با موفقيت صورت مي­گيرد كه تابع اعتدال باشد و به افراط و تفريط كشيده نشود؛ كه به فرموده‌ امير مؤمنان، علي عليه السلام ، اقتضاي خردورزي، ميانه‌روي و اقتضاي ناداني، افراط و تفريط است:

     

    لاَتَري الجَاهِلَ إلاّ مُفْرِطاً أَو مُفَرّطا.1

     

    نادان را نبيني جز آنكه كاري را از اندازه، فراتر كشاند يا به آنجا كه بايد، نرساند.

     

    از آنجا كه ميانه‌روي، در همه‌ امور ضامن درستي كارهاست، مولاي متقيان، علي عليه السلام همواره به كارگزاران خويش سفارش مي‌كرد در اداره امور، اساس مديريت خود را بر اعتدال قرار دهند و از افراط و تفريط خودداري كنند، چنان‌كه در عهدنامه‌ مالك اشتر، به وي چنين فرمان داده‌ است: «وَلِيكَن أَحبَّ الاُمورِ إِلَيْكَ أَوْسَطَها فِي ‌الحَقِّ؛ و بايد از كارها آن را بيشتر دوست بداري كه نه از حق بگذرد و نه فرو ماند».2

     

    مي‌توان گفت بيشترين توفيق در اداره‌ امور و مبارزه با انحراف‌هاي اخلاق اجتماعي، مرهون اعتدال در برنامه‌ها، تصميم‌گيري‌ها و رفتارهاي رهبران و مديران جامعه‌ اسلامي است و اگر مسئولان جامعه به اين اصل توجه نكنند، مقابله با ناهنجاري‌ها، روز به روز كم‌رنگ‌تر خواهد شد. امير مؤمنان، علي عليه السلام در نامه‌اي به عمرو بن سلمه‌ ارحبي، او را به اعتدال در رفتار با غيرمسلمان فرمان مي‌دهد و مي‌فرمايد:

     

    پس از نام خدا و درود! همانا دهقانان مركز فرمانداري­ات از خشونت و قساوت و تحقير كردن مردم و سنگ‌دلي تو شكايت كردند. من درباره‌ آنها انديشيدم، آنان را نه شايسته نزديك شدن يافتم؛ زيرا مشركند، و نه سزاوار قساوت و سنگ­دلي و بدرفتاري؛ زيرا با ما هم­پيمانند. پس در رفتار با آنان، نرمي و درشتي را به هم ‌آميز، رفتاري همراه با شدت و نرمش داشته باش و اعتدال و ميانه‌روي را در نزديك ­كردن يا دور كردن، رعايت كن!3

     

    آن حضرت در كلامي ديگر مي‌فرمايد:

     

    عَلَيْكَ بِالقَصْدِ فِي‌الاُمورِ، فَمَنْ عَدلَ عَنْ القَصدِ جَارَ وَ مَنْ أَخذَ بِه عَدلَ.4

     

    بر تو باد به ميانه‌روي در كارها؛ زيرا هركس از ميانه‌روي، روي برگرداند، ستم مي‌كند و هركه بدان پاي‌بند باشد، به عدالت رفتار مي‌كند.

     

    بنابراين، پايبندي به اصل اعتدال در همه عرصه‌هاي رهبري و اداره‌ جامعه‌،‌ مناسب‌ترين و كوتاه‌ترين راه است كه تربيت‌يافتگان وحي و مكتب نبوي آن را به كار مي‌بردند.

    1. نهج‌البلاغه، حكمت 70.

    2. همان.

    3. همان، نامه 19.

    4. عبدالواحد تميمي آمدي، غررالحكم و دررالکلم، ج 2، ص 20.

     

     

    4. عدالت

    دين مبين اسلام، دربردارنده ارزش‌هاي اخلاقي ثابتي است كه مسلمانان در شرايط زماني و مكاني گوناگون و در برابر موافقان و مخالفان بايد بدان پايبند باشند. برخي از‌ اين ارزش‌ها كه از اصول ثابت سيره نبوي و علوي نيز هست، اصل عدالت است. خداوند متعال در قرآن­ كريم درباره اين اصل مي‌فرمايد:

     

    لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبَيّنَاتِ وَ أنْزَلْنا مَعَهُمْ الكتابَ‌و الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالقِسْطِ. (‌حديد:25)

     

    به‌راستي [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند.

     

    ازاين‌رو، تمام پيامبران و جانشينان برحق آنان، در طول تاريخ، موظف به پايبندي به اين ارزش‌هاي اخلاقي هستند و بايد آن را در شرايط زماني و مكاني گوناگون به اجرا درآورند.

     

    در ديدگاه رسول خدا صلي الله عليه و آله و حضرت علي عليه السلام ، بي‌عدالتي، سخت‌ترين مانع اصلاح و بازسازي جامعه و عدالت، بهترين زمينه براي شكوفايي استعدادهاي خداجوي آدمي و مناسب‌ترين راه براي دور شدن وي از ناهنجاري‌ها است. حضرت علي عليه السلام در تبيين نقش تربيتي عدالت در دور كردن مردم از ناهنجاري‌ها مي‌فرمايد:

     

    جَعَلَ اللهُ سُبْحَانَه العَدْلَ قِوامَ الأَنَامِ، وَ تَنْزِيهاً مِنْ المَظَالِم وَ الآثامِ وَ تَسْنيةً لِلاِسلامِ.1

     

    خداوند سبحان، عدالت را مايه‌ برپايي مردمان و ستون زندگي ايشان و سبب پاكي از ستم‌كاري‌ها و گناهان و روشني چشم اسلام قرار داده است.

     

    آن حضرت در كلامي ديگر ‌فرموده است: «اَلعَدلُ قِوامُ الرَّعيةِ؛ عدالت، نگه­دارنده‌ مردمان است.»2 همچنين: «اَلعَدلُ يُصلِحُ البَريّةَ؛ عدالت، اصلاح‌كننده‌ انسان است». 3

     

    از حضرت علي عليه السلام پرسيده شد: عدالت بهتر است يا بخشش؟ حضرت فرمود:

     

    اَلعَدْل يَضَعُ الاُمورَ مَواضِعِهَا وَ الجودُ يُخرِجُها مِنْ جَهتِهَا، وَالعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌ، وَالجودُ عَارِضٌ خَاصٌ؛ فَالعَدلُ أَشرَفُهُمَا وَ أَفضَلُهما.4

     

    عدالت، كارها را در جاي خود قرار مي‌دهد و بخشش، آنها را از مسيرشان خارج مي‌سازد. عدالت، تدبيركننده‌اي است به سود همگان و بخشش، به سود خاصگان. بنابراين، عدالت، شريف‌تر و برتر است.

    1. غررالحكم و دررالکلم، ج1، ص335.

    2. همان، ص37.

    3. همان، ص29.

    4. نهج البلاغه، حكمت 437.

     

     

    5. قاطعيت و سازش‌ناپذيري در اصول

    پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امام علي عليه السلام ، در اجراي فرمان‌هاي الهي و قوانين اسلام و حدود دين، صلابت و قاطعيت بسياري داشتند. آن بزرگواران در مسائل شخصي خود، با نرمي و شرح صدر و گذشت با ديگران برخورد مي‌كردند، ولي در اجراي قوانين اسلام و تعهدها و مسئوليت‌هاي اجتماعي، نهايت صلابت و سخت‌گيري را به‌ كار مي‌بردند.

     

    در روايت آمده است زني از بني‌مخزوم، كالايي به عاريت مي‌گرفت و سپس انكار مي‌كرد كه آن را گرفته است. پيامبر خدا دستور داد دست او را قطع كنند. خانواده‌ آن زن نزد اُسامه رفتند و از او خواستند نزد پيامبر وساطت كند. اُسامه درباره‌ آن زن با پيامبر صحبت كرد. پيامبر به او فرمود: «‌اي اسامه! نبينم درباره‌ جاري شدن حدّي از حدود الهي صحبت كني!» سپس رو به مردم كرد و فرمود:

     

    إِنَّمَا هَلَكَ الَّذيِنَ مَمَّنْ كَانَ قَبْلَكُم أَنَّهُ إِذَا سَرِقَ فيِهِم الشَّريفُ تَرَكوه، وَ إِذَا سَرِقَ فيِهِم الضَّعيِفُ قَطَعوهُ. وَ الَّذِي نَفسِي بِيَدِه لَو كَانَت فَاطِمَهُ بِنتَ مُحمدٍ لَقَطعتُ يَدَهَا.1

     

    پيشينيان شما از آن رو هلاك شدند كه اگر در ميان آنها نجيب‌زاده‌اي دزدي مي‌كرد، كاري به او نداشتند و اگر ضعيف و بيچاره‌اي دست به سرقت مي‌زد، دستش را مي‌بريدند. سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست! اگر فاطمه، دختر محمد نيز اين كار را مي‌كرد، دستش را قطع مي‌كردم.

     

     

    سپس فرمان داد دست زن مخزومي را قطع كنند.

     

    حضرت علي عليه السلام نيز چون اسوه‌ خود، پيامبر ‌خدا، هيچ‌گونه نرمي و انعطافي در اجراي احكام الهي نداشت. نقل است روزي به آن حضرت خبر دادند حارث نجاشي، از شاعران برجسته‌ عصر خلافت امام كه همواره با اشعار گوناگون از آن حضرت حمايت مي‌كرد، در ماه مبارك رمضان شراب خورده است. حضرت مأموراني را براي دستگيري حارث فرستاد و آنها حارث را نزد ايشان آوردند.

     

    حضرت، حارث را بر زمين خوابانيد و هشتاد ضربه‌ تازيانه به او زد و دستور داد وي را يك شب زنداني كنند. فرداي آن روز حارث نجاشي را طلبيد و بيست شلاق ديگر به او زد. حارث لب به اعتراض گشود و خطاب به حضرت گفت: اي امير مؤمنان! روز قبل، حدّ شراب‌خواري را بر من جاري ساختي، پس اين بيست شلاق ديگر براي چه بود؟ امام در پاسخ فرمود:‌ اين بيست تازيانه به آن دليل بود كه تو جرئت و گستاخي را به جايي رساندي كه حرمت ماه رمضان را نگه نداشتي و در چنين ماهي شراب نوشيدي.2

     

    پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و جانشين صالح ايشان، مولي‌الموحدين علي عليه السلام ، به اجراي قوانين الهي در جامعه حساس بودند و در اجراي حدود الهي هرگز نرمي و انعطافي از خود نشان نمي‌دادند.

    1. علاءالدين متقي‌ هندي، کنز العمال في احاديث و الافعال، ح 8611.

    2. اصول کافي، ج 7، ص 216؛ مناقب آل ابي‌طالب، ج 2، ص147.

     

     

     

    6. پرهيز از شتاب‌زدگي و سستي

    انجام دادن كارهاي زيربنايي و اصلاحات اساسي در زمينه مقابله با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي، به پيش­نياز­ها و زمينه‌سازي‌هاي متناسب با آن نيازمند است. اگر اين پيش­نيازها و زمينه‌هاي لازم فراهم نشود، نمي‌توان به مبارزه پرداخت و در صورت اقدام نيز نتيجه مطلوبي نخواهد داشت. بر اين اساس، موقعيت‌شناسي و پرهيز از شتاب‌زدگي، از اصول ضروري و انكارناپذير در مقابله با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي است كه پيامبر ‌خدا و حضرت علي عليه السلام ، به منظور تعالي انسان به آن توجه داشتند. شيوه رفتار رسول خدا صلي الله عليه و آله در ماجراي «إفك»، نشانه پاي‌بندي آن حضرت به اصل دوري از شتاب‌زدگي است.

     

    البته در دين اسلام همان‌گونه كه شتاب‌زدگي در مقابله با مفاسد مطلوب نيست، سستي و كوتاهي در پيش‌گيري و درمان مفاسد نيز پسنديده نيست و چه‌بسا فرصت‌هاي مناسب مبارزه و درمان به هدر رود و خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري بر جا گذارد. بر اين اساس، از ديدگاه پيامبر خدا و حضرت علي عليه السلام بايد مسئولان مبارزه با مفاسد، از شتاب‌زدگي و عجله بپرهيزند و پيش از فراهم ساختن پيش­نياز­ها و اسباب لازم، به كاري اقدام نكنند. همچنين آنگاه كه زمينه و پيش­نياز­هاي پيش‌گيري و درمان مفاسد فراهم شد، كوتاهي و سستي نورزند و فرصت را از دست ندهند. حضرت علي عليه السلام در نامه‌ تاريخي خود به مالك اشتر، اين نكته را به وي تذكر داده و فرموده است:

     

    إِيَّاكَ وَالعجَلَه بِالاُمُورِ قبْلَ أوانِهَا وَ التَّساقُطَ فيِهَا عِنْدَ اِمكَانِها.1

     

    بپرهيز از شتاب در انجام كارها پيش از فرارسيدن وقت آنها و كوتاهي و سستي در كارها در زمان امكان آن!

     

    سفارش آن حضرت به امام حسن عليه السلام در آخرين لحظات عمر مباركشان، درباره‌ پرهيز از شتاب‌زدگي نيز از جايگاه و اهميت اين اصل در سيره ايشان حكايت دارد. آن حضرت به امام حسن مجتبي عليه السلام مي‌فرمايد: «أَنْهاكَ عَن التَّسرُّع بِالقَوْلِ وَ الفِعْلِ؛ تو را از شتاب در گفتار و كردار نهي مي‌كنم». 2

     

    پيامبر نيز درباره سرانجام شتاب‌زدگي‌ و سستي در اداره‌ امور فرموده است:

     

    إِنَّمَا أَهْلَكَ النَّاسَ العجلةُ وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ تَثبَتوُا لَمْ تهْلِك أَحدٌ.3

     

    مردم را درحقيقت، شتاب‌زدگي به هلاكت افكنده است. اگر مردم، آرام و از شتاب­‌كاري به دور بودند، هيچ‌كس هلاك نمي‌شد.

     

    آن حضرت در كلامي ديگر فرمود:

     

    مَنْ تَأنَّي أَصابَ أَوْ كَادَ، وَ مَنْ عَجِلَ أَخْطَأَ أَوْ كَاد.4

     

    هر كس تأنّي ورزد، به مطلوب برسد يا به آن نزديك شود و آنكه شتاب كند، به خطا رود يا در آستانه‌ خطا قرار گيرد.

     

    حضرت علي عليه السلام نيز در سفارش به امام حسن مجتبي عليه السلام در اين باره ‌فرمود: «بَادِر الفُرْصةَ قَبْلَ أَنْ تَكونَ غُصَّةً؛ از فرصت استفاده كن، پيش از اينكه تبديل به غصه شود».5

     

    به بيان ديگر، حضرت‌ علي عليه السلام ، سستي و كوتاهي كردن نابجا و از دست دادن فرصت‌ها را عامل حسرت و پشيماني معرفي مي‌كند‌ و نيز شتاب‌زدگي نابجا در امور را موجب پشيماني مي‌داند‌ و مي­فرمايد: «اَلعَجلُ قَبْلَ الاِمكَانِ يُوجبُ الغُصَّةَ؛ شتاب كردن، پيش از توانايي يافتن بر كاري، موجب اندوه و حسرت است».6

     

    با توجه به آنچه بيان شد، بهره‌گيري از فرصت‌ها و پرهيز از شتاب‌زدگي و سستي، ‌اصلي مهم در هدايت و رهبري جامعه است كه بي‌توجهي به اين اصل، فرصت‌هاي مناسب براي اصلاح و رشد و تعالي افراد فاسد را از بين مي‌برد. همچنين بازگشت فرصت‌هاي مناسب را مشكل و چه‌بسا غيرممكن مي‌سازد و نتيجه‌اي جز حسرت و پشيماني بر آنچه از دست رفته است، نخواهد داشت.

    1. علي نمازي شاهرودي،‌ مستدرك سفينه البحار، تحقيق: حسن نمازي، ج 7، ص 104؛ بحار الانوار، ج 33، ص 611؛ تحف العقول، ص 147.

    2. امالي طوسي، ص7.

    3. احمد بن محمد بن خالد برقي، المحاسن، ‌تحقيق: سيد جلال‌الدين حسيني، ج 1، ص340، ح 697.

    4. كنزالعمال، ح5678.

    5. نهج‌البلاغه، نامه 31.

    6. غررالحكم و درر الکلم، ح 1333.

     

     

    7. هماهنگي رفتار با گفتار

    مبارزه با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي، در قالب گفتار و اندرز، اگر­چه نقش مهمي در هدايت و اصلاح مفسدان دارد، تا مردم رفتار اسوه­اي كامل را به‌طور مستقيم و به چشم خود نبينند، از گناهان دست برنمي‌دارند و به فراگيري سجاياي اخلاقي و عمل به آموزه‌هاي الهي ‌رو نمي‌آورند. استاد مرتضي مطهري در اين باره مي‌گويد:

     

    هيچ‌چيز، بشر را بيشتر از عمل تحت تأثير قرار نمي‌دهد. شما مي‌بينيد مردم از انبيا و اوليا زياد پيروي مي‌كنند، ولي از حكما و فلاسفه آن­قدرها پيروي نمي‌كنند، چرا؟ براي اينكه فلاسفه فقط مي‌گويند، فقط مكتب دارند، فقط تئوري مي‌دهند، آقا در گوشه‌ حجره‌اش نشسته است، هي كتاب مي‌نويسد و تحويل مردم مي‌دهد، ولي انبيا و اوليا، تنها تئوري و فرضيه ندادند، عمل هم دادند. آنچه مي‌گويند، اول عمل مي‌كنند، حتي اين‌طور نيست كه اول بگويند، بعد عمل كنند؛ اول عمل مي‌كنند، بعد مي‌گويند. وقتي انسان بعد از آنكه خودش عمل كرد، گفت، آن گفته ‌اثرش چندين برابر است.1

     

    تاريخ اسلام، روشنگر اين نكته‌ مهم است كه پيش از آنكه پيام‌هاي دين، مردم را جذب خود كند يا از گناهي بازدارد، سيره و عملكرد پيشوايان ديني بود كه ايشان را به اسلام و فضيلت­هاي اخلاقي آن جذب مي‌كرد و از خطا و لغزش بازمي‌داشت. البته آن بزرگواران، نه‌تنها خود اهل عمل و رفتار عملي بودند، كه اصحاب و ياران خود را نيز به هم‌سويي قول و عمل دعوت مي‌كردند تا آثار و پي‌آمدهاي مفاسد، به اثر هم‌سو نبودن گفتار و كردار زمامداران، به دين‌گريزي و تضعيف صفات پسنديده‌ اخلاقي افراد نينجامد. در سفارش‌ رسول خدا صلي الله عليه و آله به اباذر آمده است:

     

    يَا أَبَاذَرٍّ، مَنْ واَفَقَ قَوْلُه فِعْلَهُ فَذَلِك الَّذِي أَصابَ حَظَّه وَ مَنْ خَالَف قَوْلُه فِعْلَه فَانَّمَا يُوَبِّخُ نَفْسَه.2

     

    اي اباذر! هر كس كردارش با گفتارش مطابقت كند، بهره ‌خود را از سعادت دريافت كرده است و هركه كردارش مخالف گفتارش باشد، هنگام پاداش، خويشتن را سرزنش خواهد كرد.

     

    پيشواي موحدان، علي عليه السلام نيز به ياران خود اين‌گونه سفارش مي‌فرمود:

     

    مَنْ نَصَبَ نَفْسَه لِلنَّاسِ أِمَاماً فَلْيَبدَأ بِتَعليِمٍ نَفْسِه قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْره، وَ ليكُن تَأديبُه بَسيرتِه قَبْلَ تَأدِيبه بِلِسانِه، وَ مُعلِّمُ نَفْسِه وَ مُؤدّبِها أَحقُّ بِالاجلالِ مِنْ مُعلّمِ النَّاسِ وَ مُودّبِهم.3

     

    آن‌كه خود را رهبر مردم قرار داد، بايد پيش از آنكه به آموزش ديگران بپردازد، ‌خود را بسازد، و پيش از آنكه به گفتار تربيت كند، با كردار آموزش دهد؛ زيرا آن­كه خود را آموزش دهد و ادب كند، سزاوارتر به تعظيم است تا آن­كه ديگري را آموزش دهد و ادب بياموزد.

     

    آن حضرت در كلامي ديگر فرموده است:

     

    اَيُّهَا النّاسُ إنّي واللهِ ما اَحُثكم عَلي طاعَةٍ الّا و أسبُقَكُم اِليها ولا أنهاكُم عَن مَعصيةٍ الّا وَ أتناهي قبلَكُم عنها.4

     

    اي مردم، به خدا سوگند، من شما را به هيچ طاعتي وادار نمي‌كنم مگر آنكه پيش از آن خود عمل كرده‌ام و از معصيتي شما را باز نمي‌دارم جز آنكه پيش از آن ترك كرده‌ام.

     

    گفتني است در صورت عمل نكردن عالمان و زمامداران به گفته­هايشان، مردم در صداقت سخن و اخلاص آنها در اندرزدهي و مبارزه‌ ايشان با فساد ترديد مي‌كنند و مي‌پندارند، اگر دين صلاحيت پيروي دارد، ‌بايد متوليان و پيشوايان ديني بدان پايبند باشند.5 ازاين‌رو، در روايت‌هاي نبوي و علوي براي عالمان و دعوت‌كنندگان بي‌عمل، مجازات و كيفري سخت‌تر و دردناك‌تر بيان شده است. در سخنان رسول خدا صلي الله عليه و آله آمده است:

     

    مَرَرْتُ لَيْلَةً أُسِريَ بِي عَلَي أُناسٍ تُقْرَضُ شَفَاهُهم بِمقاريضَ مِنْ نَارٍ، فَقُلْتُ مَنْ هؤُلاءِ؟ يَا جَبرئيلُ، فَقالَ، هؤُلاءِ خُطَباءُ مِنْ أهلِ الدُّنيَا مِمَّنْ كَانوُا يَأمُرونَ النَّاسَ بِالبِرِّ وَ يَنْسَون أَنفُسَهم.6

     

    در آن شب كه مرا در آسمان سير دادند، به گروهي برخوردم كه لب‌هاي آنان را با قيچي‌هاي آتشين مي‌بريدند. گفتم: اي جبرئيل! اينان كه هستند؟ گفت: خطيبان و واعظان اهل دنيايند كه مردم را به نيكوكاري فرامي‌خواندند و خود را فراموش مي‌كردند.

    1. مرتضي مطهري، حماسه حسيني، ج 2، ص 106.

    2. محمدتقي مصباح يزدي، ره توشه (پندهاي پيامبر به ابوذر)، تحقيق: كريم سبحاني، ص 105.

    3. نهج‌البلاغه، حكمت73.

    4. همان، خطبه 175.

    5. علي شكوهي، عوامل و ريشه‌هاي دين‌گريزي از منظر قرآن و حديث، ص 121.

    6. بحارالانوار، ج 69، ص 223.

     

     

    8. به‌كارگيري موعظه

    «موعظه» در اصل به معناي منع كردن همراه با بيم دادن است.1 همچنين در معناي آن آمده است: موعظه، يادآوري قلب است نسبت به خوبي‌ها، در آنچه سبب رقّت و نرمي قلب آدمي مي‌شود.2 همچنين گفته‌اند: «موعظه، يادآوري انسان است در آنچه قلب او را نسبت به ثواب و عقاب رقّت مي‌بخشد».3 پس طبيعي است كه انسان را متأثر مي‌كند، از مفاسد باز­مي‌دارد و به كسب فضيلت­هاي اخلاقي سوق مي‌دهد. دليل بسياري از ناسازگاري‌هاي انسان آن است كه وي از ماهيت عمل خود آگاه نيست و بي‌باكانه اقدام مي‌كند. بنابراين، اگر موعظه بتواند نقش خود را با مراعات آداب و شرايط آن به خوبي ايفا كند، آدمي را با حقيقت، آشنا و او را از پي‌آمد­هاي زشت و ناگوار مفاسد آگاه مي‌كند. همچنين از راه خيرخواهي، او را در مسير حقيقت قرار مي‌دهد و تا حدود زيادي موجب لطافت و نرمي قلب انسان و تن دادن او به اندرزها مي‌شود.

     

    در روايت آمده است جواني نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد و گفت: آيا به من اجازه مي‌دهيد زنا كنم؟ حضرت فرمود: آيا دوست داري كسي با مادر يا خواهر تو و همچنين، خود با عمه و خاله و خويشانت زنا كني؟ جوان گفت: خير، دوست ندارم. پيامبر فرمود: همه‌ بندگان خدا چنين هستند. سپس دست مبارك خود را بر سينه‌ آن جوان قرار داد و اين‌گونه دعا كرد: «اَلَّلهُمَّ إِغْفِر ذَنْبَهُ وَ طَهِّر قَلْبَه وَ حَصِّن فَرْجَه؛ خداوندا! گناهانش را بيامرز، دلش را پاك ساز و دامنش را از حرام نگه ‌دار!» جوان پس از آن هرگز به طرف زن بيگانه‌اي نرفت.4

     

    حضرت علي عليه السلام در تبيين رسالت موعظه و به‌كارگيري اندرز و خيرخواهي رسول خدا صلي الله عليه و آله در زنده‌ كردن قلوب مردمان جزيرة‌العرب و دوري آنها از فساد و پليدي‌هاي گوناگون، ‌فرمود:

     

    خدا، پيامبر اسلام را هنگامي برانگيخت كه مردم در حيرت و سرگرداني بودند، در فتنه‌ها به سر مي‌بردند، هوا و هوس بر آنها چيره شده بود و خودبزرگ‌بيني و تكبر به لغزش‌هاي فراوانشان كشانده بود و ناداني‌هاي جاهليت، پست و خوارشان ساخته بود و در امور زندگي حيران و سرگردان بودند و بلاي ناداني دامن‌گيرشان بود. پس پيامبر در نصيحت و خيرخواهي، بسيار كوشيد و آنان را به راه راست راهنمايي و از راه حكمت و موعظه نيكو، به سوي خدا دعوت كرد.5

     

    آن حضرت كه خود، در اصلاح و تربيت مردم،‌ به اين روش عمل مي‌كرد و به آن به‌عنوان اصلي ثابت توجه هميشگي داشت، ‌درباره اين شأن تربيتي خود نيز ‌فرموده است:

     

    اَيُّهَا النَّاسُ، إِنِّي قَدْ بَثَثْتُ لَكُمُ المَواعِظَ الَّتِي وَعَظَ الأَنبِياءُ بِهَا أُمَمَهُم، وَأَدَّيتُ إِلَيكُم مَا أدَّتِ الاوصياءُ إِلَي مَنْ بَعْدَهم.6

     

    اي مردم! ‌من پند و اندرزهايي كه پيامبران در ميان امت‌هاي خود داشتند، در ميان شما نشر دادم و وظايفي را كه جانشينان پيامبران گذشته در ميان مردم خود به انجام رساندند، تحقق بخشيدم.

    1. مفردات راغب، ص 527، ذيل «وعظ».

    2. كتاب العين، ج 3، ص 1966.

    3. لسان العرب، ج 15، ص 345.

    4. عباس قمي، كليات منتهي الآمال (در زندگي و شرح احوال چهارده معصوم)، ‌ ج 1، ص33.

    5. نهج­البلاغه، خطبه 95.

    6. همان، خطبه 182.

     

     

    9. كنترل و نظارت

    از اركان و عناصر اساسي مبارزه با فساد، اصل كنترل و نظارت است كه به‌كارگيري آن در جامعه‌ كنوني كه ناهنجاري‌هاي اخلاقي، بر اثر گسترش و پيچيدگي بخش‌هاي گوناگون اجتماعي گسترش يافته است، اهميت و ضرورت بيشتري دارد.

     

    بررسي سخنان و سفارش‌هاي فراوان پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و حضرت علي عليه السلام درباره كنترل و نظارت بر روند مقابله با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي و مفاسدي كه دامن‌گير جامعه‌ اسلامي است، مبيّن آن است كه نظارت و كنترل، از ديدگاه آن بزرگواران به دو گونه‌ «آشكار» و «پنهاني» است.

     

     منبع:مرکز پژوهش های صدا و سیما

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما