close
تبلیغات در اینترنت
بررسی مفهوم و معانی بکار رفته در نهج البلاغه
چهارشنبه 30 آبان 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • بررسی مفهوم و معانی بکار رفته در نهج البلاغه

    نظرات:
    بررسی مفهوم و معانی بکار رفته در نهج البلاغه

    مشخصات پست

     

     

     

    نهج‌البلاغه كتاب نور است و رستگاري و تابشگاه عشق كردگاري كه با توحيد آغاز مي‌شود و سرشار از ارزش‌هاي سعادت‌آفرين معنوي به‌اصلاح ساختار حيات فردي و اجتماعي مي‌پردازد. اين ميراث‌گزين، فرهنگنواره‌اي است وزين از تعابير ديني و اخلاقي و سياستنامه‌اي است متين در حكمروايي و كشورداري كه عمل به‌نكات و ظرايف و دقايق آن، نيكبختي انسان و سلامت جامعه را درپي دارد. اين اثر جاودان را الفاظي استوار و زيبا است و مفاهيم بلند و رهگشا كه در جاي‌جاي آن ذوق و دقت و جمال و لطافت و شيوايي موج مي‌زند و جلوه‌هايي از نور علم و حيات و هدايت و اميد چشم را مي‌نوازد.

    اين كلمات دلنشين بر زبان انساني روان شده كه خود امير سخن است(1)، همان جوانمردي كه رسول صّلي‌الله عليه زبان به مدحش گشود و گفتني‌ها را در حقّ وي بيان فرمود و مگر از درِ شهر علم نبي(2) جز نهج‌البلاغه انتظاري مي‌توان داشت؟ كتابي كه برات رستگاري‌اش دانند و فرزند قرآنش (مطهري، 1353 ﻫ. ش/1395 ﻫ. ق. : 30) خوانند.

    هر كه بدان روي آورد، درد خود درمان كرد.

    هر كه بدان آويخت، شهد معرفت به‌كام جان ريخت.

    هر كه در آن انديشيد، جز خير و بركت نديد.

    هر كه با خلوص بدين ميدان شتافت، بسيار بهره‌هاي معنوي يافت.

    آنگاه كه از آفرينش خفّاش و طاووس و مور و ملخ سخن مي‌گويد (انصاريان، 1357 ﻫ. ش./ 1398 ﻫ. ق./1978 م.: 188-181)، توحيد را با همة وجود احساس مي‌كني؛ چون در مقام خلافت از غربتي جگرسوز دم مي‌زند (الشّريف الرّضي، 1387 ﻫ. ق/ 1967 م.: 50-48، خطبة م معروف به شقشقيه)، جان به‌فغان مي‌آيد؛ وقتي منشور فرمانروايي مالك اشتر را به‌دقت مي‌نگري (همان، ص 445-426، نامة 53)، از عطر دلاويز عدالت سرمست مي‌شوي؛ در آن لحظات به‌ياد ماندني كه كميل را علم و حكمت مي‌آموزد (همان، ص 497-495، حكمت 147)، زندگي را بهار طراوت‌خيز مي‌يابي؛ هنگامي كه نصايحش به‌فرزند را از نظر مي‌گذراني (همان، ص 406-391، نامة 31)، گويي كه ابر فضيلت باران حكمت بر سراسر وجودت مي‌بارد؛ در آن زمان كه بر دشمن مي‌خروشد (انصاريان، 1357 ﻫ. ش./ 1398 ﻫ. ق/ 1978 م.: 610-607)، آذرخش خشم الهي جانستانش عرش و فرش را به‌لرزه درمي‌آورد و چون از بي‌اعتباري دنيا دم مي‌زند (الشّريف الرّضي، 1387 ﻫ. ق/ 1967 م.: 778-777، ذيل عنوان «التزهيد في الدّنيا»)، آدمي را در انديشه‌اي ژرف فرو مي‌برد و موانع را از پيش پا برمي‌دارد. موعظه‌هاي هدايتگرش هم آنچنان تكان دهنده است (همان، ص 114-107، خطبة 83 معروف به غرّاء)(3) كه خواننده را به‌شگفتي وامي‌دارد و از خود بيخود مي‌كند.

    اين ميراث جاودان، خاستگاه نور ايمان است و روشني بخش دل و روان؛ آسمان بلند حكمت است و اقيانوس بي‌كرانة معرفت؛

    باغسار عطرآگين توحيد است و نسيم روحپرور عشق و اميد؛

    فيض‌بخشي دلگشا است و هدايتگري بي‌همتا؛

    خردمندان را دلپذير است و دانش‌پژوهان را دستگير؛

    سحبان را در بلاغت حيرت افزا است و جاحظ را در فنون ادب دهنما.

    از معاني بكرش جان به‌وحد آيد و در پرتو رهنمودهاي نوراني‌اش شوق و شعف روي نمايد.

    اين كلام نوراني فروتر از كلام خالق است و فراتر از كلام مخلوق (ابنن ابي‌الحديد، بي‌تا: ج 1، ص 24).

    چون به‌رنگ حق است و بوي حق مي‌دهد، آدمي به‌نواي دلنشين آن از آفات نفساني و وساوس شيطاني مي‌رهد.

    كتاب‌هاي عالم ارزش يك كلمة دل‌انگيز آن را ندارد و تعاليم گرانقدرش نقش كرامت بر جان نگارد.

    دلربا است و معجزنما و شبهت‌زدا و آينه‌سيما.

    به گلزار پر شكوفة فضيلت ماند و به سپيدة درخشان سعادت.

    دلنواز است و پر ثمر و چاره‌ساز و بيدارگر.

    خيرالمقال است و با طلعت خورشيد و خيرالكلام است با ارمغان عدالت و توحيد.

    ذكر است و حكمت و نور، بل ماية عزّت است و سرور.

    تالي‌تلو قرآن است(4) و يادگار گرانقدر امير مؤمنان.

    كلام امير كه اميرالكلام است و مشعل فروزان نسل‌ها علي‌الدوام.

    علي را خزانة راز است در اوج اعجاز.

    منشور بهاور ولايت است و شراب سر به مهر معرفت.

    شاعران نكته سنج پارسي‌گوي از نهج‌البلاغه با اوصافي دل‌انگيز و تعابيري دلنشين سخن گفته‌اند و در اين باره درها سفته‌اند. برخي از بلاغت‌ و فصاحتش سخن بر زبان مي‌رانند و نظم و نثرش را لطيف و نيكو مي‌دانند؛ بعضي زبان به‌وصف خطبه‌هاي پندآموز و كلمات جان‌افروزش مي‌گشايند و فضل و كمال پديد‌آورنده‌اش را مي‌ستايند؛ گروهي اين كتاب بي‌نظير را تالي‌تلو قرآن كريم مي‌شمرند و از آن نيز با عناوين منشور دانش، صورت عدالت، گوهر پربها و بهترين گنجينة علم ياد مي‌‌كنند. يكي اين اثر گرانسنگ را كلام معجزنما مي‌نامد و ديگري وسيلة بيداري بي‌خبران. شاعري اين كتاب را حكمت آثار و ملكوتي كلام مي‌خواند و اديبي از رجحان آن بر تمامي مواريث فرهنگي مكتوب دم مي‌زند.

    اكنون بايد ديد اين ارجگذاري‌ها كه اندكي است از بسيار، چگونه و از چه كساني است. شاعراني كه در توصيف نهج‌البلاغه سخن گفته‌اند، تعابيري به‌شرح زير به‌كار برده‌اند:

    الف ـ تعابير لفظي

    از آنجا كه نثر بديع و شيواي اين كتاب، فني و در اوج فصاحت و بلاغت است، شاعران به‌قدر وسع علمي و شناخت خويش با تعبيراتي زيبا چون دّر و گوهر، باغ و بوستان، شهد و شكر، نغمه‌هاي آسماني و معجزنما از آن ياد كرده‌اند.

    ملك‌الشعراي آستان قدس رضوي، دكتر قاسم رسا (1356-1290 ﻫ. ش.) را ابيات زير در همين معنا است:

    سخن نغز علي را چو دُر آويز به گوش

    كه گرانمايه‌تر از گوهر و سيم و ذهب است

    نثر او باغ وسيعي است پر از سنبل و گل    

    نظم او نخل بلندي است كه غرق رطب است

        (اشك‌ها و شادي‌ها، ص 29)

    ساقي كوثر علي‌بن ابي طالب كه اوست     

    پيشواي اولين و مقتداي آخرين

    نظم و نثرش در لطافت بوستاني دلگشا     

    سنبل اندر سنبل است و ياسمين در ياسمين

    نظم او چون بانگ مرغان بهشتي جانفزا  

    نثر او چون نغمه‌هاي آسماني دلنشين

    (همان، ص 33-32)

    نظم زيبا و لطيفش به‌طراوت چو بهشت  

    نثر شيوا و بديعش به‌حلاوت شكر است

    با خط زر همه بر لوحة سيمين بنويس  

    منشآتش كه گرانمايه‌تر از سيم و زر است

    (همان، ص 35)

    از شاعر متصوف قرن هشتم و سرايندة مثنوي جام جم، اوحدي مراغه‌اي (ف. 738 ﻫ. ق.) بشنويم كه خطاب به‌امام علي (عليه‌السّلام) گويد:

    راي تو دشمن مال را، رويت مبارك فال را

     نهج تو اهل حال را كرد از بلاغت ياوري

    (ديوان كامل اوحدي مراغه‌اي، ص 64)

    ابن حسام خوسقي (ف. 875 ﻫ. ق.) شاعر شيعي مذهب قرن نهم و صاحب مثنوي خاورنامه در غزوات حضرت علي عليه‌السّلام نيز چشمه‌سار فضل و ادب را از بلاغت آن امام مبين جوشان مي‌داند و هم‌آوا با ديگر شاعران چنين نغمه سر مي‌دهد:

    هر جا عبارتي به‌فصاحت كسي نمود

    از منهج بلاغت او انتخاب كرد

    (شاهرخي و كاشاني، 1369: 134)

    جالب اينجا است كه شاعر عارف و مدّاح اهل بيت، صغير اصفهاني (1390-1312 ﻫ. ش.) با تصريح بدين امر كه اصلاً امام علي عليه‌السّلام در وجود آمد تا راه و رسم بلاغت را به‌جهانيان بنماياند، مي‌گويد:

    در حريم كعبه شاه انس و جان آمد پديد  

    آن‌كه مقصود دو عالم بود، آن آمد پديد

    تا كه بنمايد بلاغت را نهج، در روزگار     

    آن خداي نطق و خلاّق بيان آمد پديد 

    (همان، ص 216)

    در ديوان صحبت لاري (1251-1162 ﻫ. ق.) كه اهل شعر و فضل و كمال بود و در تاريخ و فنون ادب مهارت داشت، مي‌خوانيم:

    گاه سخن گوهرفشان وز خمّ غيبي مي ‌كشان 

    نهج‌البلاغه يك نشان زان لعل دُربار آمده

    (احمدي بيرجندي، 1377: 66)

    صباحي بيدگلي (ف. 1218 ﻫ. ق.) شاعر اواخر قرن دوازدهم و آغاز قرن سيزدهم هجري كه در مرثيه سرايي مهارت داشت و «چهارده بند» او در مراثي مشهور است، به‌كلام معجزنماي امير مؤمنان علي عليه‌السّلام مي‌نازد و اين بيت را به زبان جاري مي‌سازد:

    چتر او خورشيدساي و دست او خيبرگشاي  

    ننطق او معجزنماي و كلك او قرآن‌نگار

    (معصومي، 1377: 224)

    شيخ‌الرئيس قاجار، ابوالحسن ميرزا متخلّص به «حيرت» (1336-1264 ﻫ. ق.) كه از اديبان سرشناس و عالمان چيره‌دست و روحانيان مبارز بود، چون طبع منير خود را فروزة ايزدي مي‌خواند و خرد را در سخن‌پردازي مشير خود مي‌داند، دعوي آن دارد كه قافيه‌هاي دشوار حكم‌پذير است، آنگاه در بيان علت مي‌گويد:

    از آن‌كه اندر بيان علي امير من است 

    اوست امير كلام من از پي‌اش رهسپار

    (منتخب‌النفيس، ص 32)

    شاعر معاصر محمّدرضا جلالي‌فر متخلّص به «نويد» هم در چكامه‌اي با عنوان «دست قدرت»، علي عليه‌السّلام را مدح و با اين دو بيت بر بلاغت وي تأكيد مي‌كند:

    افصح ملك بلاغت درّ درياي سخن   

    كز سخن بر لوح و دفتر شهد و شكر ريخته

    آشيان عرشي كه هر غواص در بحر سخن  

    لؤلؤ لالا به‌پاي آن سخنور ريخته

              (بيعت با خورشيد، ص 32)

     

    ب ـ تعابير معنوي

    نهج‌البلاغه كتاب عشق و ايمان و معرفت است كه حقايق و اسرار الهي نهفته در آن چون نسيم باطراوت صبحگاهي جان را مي‌نوازد و قدر و منزلت امام علي، آن مرد نامتناهي را آشكار مي‌سازد. شاعران باريك‌بين در يادكرد معنويت اين كتاب رهگشاي هدايتگر، تعبيرات و تركيباتي شگرف چون دلستان، حديث جانفزا، تنبيه‌الغافلين، شراب معرفت، كتاب ايمان، گنجينة وعظ و پند و حكمت، درس رستگاري، قوت روان، روح علم و بهترين سرمشق را به‌كار برده‌اند كه جالب توجه است.

    فقيه و عارف و و حكيم متأله، فيض كاشاني (1091-1007 ﻫ. ق.) كه در شعر و ادب و حديث و تفسير نيز يد طولايي داشت و آثار قمي گرانبهايي در علوم مختلف از خود برجاي گذاشت، ابيات دلنشين زير در اين معنا است:

    سخن‌هاي اميرالمؤمنين دل مي‌برد از من

    ز اسرار حقايق دلستاني كرده‌ام پيدا

    جمال عالم‌آرايش اگر پنهان شد از چشمم

    حديثش را ز جان، گوش و زباني كرده‌ام پيدا

    كلامش بوي حق بخشد مشام اهل معني را

    ز گلزار الهي بوستاني كرده‌ام پيدا

           (ديوان كامل فيض كاشاني، ص 44-43)

    مي‌توانم هر دو عالم را به يك دم دركشم

    از ولايات علي گر نكته‌اي پيدا كنم

    از حديث جانفزايش يك سخن چون بشنوم

    مي‌توانم صد كتاب علم از آن انشا كنم

             (همان، ص 532)

    نظير بيت اخير فيض را از زبان شاعر معاصر، طائي شميراني، بشنويم كه خطاب به مولاي متقيان گفته است:

    يك حديث از رحمت تو هر چه در جنّت نعيم

    يك كلام از حكمت تو آنچه در گيتي كتاب

    (احمدي بيرجندي، 1377: 136)

    شاعر اهل بيت، اختر طوسي (1334-1268 ﻫ. ق.) اين كتاب ارزشمند را نه‌تنها موجب تنبيه و دل‌آگاهي غافلان مي‌شمرد، بلكه بر دنياگريزي گفتاري و رفتاري امام علي عليه‌السّلام نيز تأكيد مي‌كند. وي اين دو مقوله را چنين به‌رشتة تظم كشيده است:

    چو در نهج‌البلاغة او به‌دقت بنگري، بيني

    كه تنبيه است بهر غافلين خلق سرتاپا

    (گلزار حسيني، ص 90)

    زانچه در نهج‌البلاغه گفته‌اي از اين جهان

    هست پيدا اجتنابت يا اميرالمؤمنين

    (همان، ص 230)

    ملك‌الشعراي بهار (1330-1266 ﻫ. ش.) كه شاعر، محقق، نويسنده، استاد دانشگاه و روزنامه‌نگار و مرد سياست بود، حكيمان را در قياس با امام علي عليه‌السّلام سفسطه‌‌باف‌هايي مي‌داند كه گفتارشان به‌شراب حميم شبيه است، آنگاه سخن گهربار آن حضرت را شراب معرفت مي‌خواند كه جز حكمت ناب نيست. وي در اين باب مي‌گويد:

    تويي حكيم و كلامت شراب معرفت است

    حكيم و سفسطه‌اش نيست جز شراب حميم

    (ديوان اشعار محمّدتقي بهار، ص 124)

    حكيم متأله ميرزامهدي الهي قمشه‌اي (1280-1352 ﻫ. ش.) كه استاد حوزه و دانشگاه بود و در شعر و ادب و عرفان دستي توانا داشت، نهج‌البلاغه را كتاب ايمان مي‌خواند كه معرفت‌افزا، شبهت‌زا، مفسر مجملات قرآن، خردپسند، پندآميز و در اوج فصاحت و بلاغت است، چنان‌كه مي‌توان در اين ابيات مشاهده كرد:

    چو خوانمي دفتر و كتابت، فصاحت بي‌حدّ كلامت

    فزايدم معرفت پيامت، زدايدم شبهت و گمان‌ها

    تبارك‌ آن خوش‌كتاب ايمان، مفسر مجملات قرآن

    فصاحتش نور چشم سحبان، مسخرش عقل نكته‌دان‌ها

    (ديوان حكيم الهي قمشه‌اي، ص 348)

    اين گفتة مرتضي است بنيوش

    خوشتر ز گفتار مرتضي نيست

    بنيوش پندش كه يك سخندان

    همچون علي‌ شاه اوليا نيست

    (همان، ص 391)

    دكتر رسا هم از آنجا كه طبع بلند علي را گنجينه‌اي سرشار از پند و اندرز و حكمت و موعظه مي‌داند، مي‌گويد:

    از زهد و فضل وجود و جوانمردي علي

    در صفحة وجود هزاران حكايت است

    گنجينة لئالي طبع بلند او

    مشحون ز پند و حكمت و وعظ و روايت است

    (اشك‌ها و شادي‌ها، ص 47-46)

    آري، نهج‌البلاغه بيانگر قدر و منزلت سخن و انديشة مرتضي علي عليه‌السّلام است و نموداري آشكار از فضل و كمال وي كه ابناي بشر را درس رستگاري و نيكبختي مي‌آموزد. سرهنگ بدرالدين رشيدپور، متخلّص به «بدري»، در اين باب مي‌سرايد:

    باشد از نهج‌البلاغه قدر گفتارش پديد

    اي به‌رفتار و به‌گفتارش هزاران آفرين

    (قرباني اردبيلي، 1374: 647)

    در همين راستا از شاعر معاصر خراساني سيّدمحمّد خسرونژاد متخلّص به «خسرو» بشنويم كه:

    داده درس رستگاري را بر ابناي بشر

    آن كلام دلنشين و خطبة شيواي او

    (بيعت با خورشيد، ص 38)

    دو بيتي زير از راقم اين سطور نيز در همين معنا است:

    هست نهج‌البلاغه قوت روان

    كه از آن صيقلي شود ايمان

    يادگار شگرف حيدر كو

    در سخن بود امير بل سلطان

    (در بارگاه آفتاب، ص 34)

    در قصيدة «سرچشمة بقا» و «جلوة قرآن» از شاعر ولايت‌مدار معاصر سيدرضا مؤيد مي‌خوانيم:

    مات است روح علم ز نهج‌البلاغه‌ات

    كردي چه خوب حقّ سخن را ادا علي

    (بيعت با خورشيد، ص 87)

    قدرت گفتارش از نهج‌البلاغه روشن است

    بهترين سرمشق مردان خدا احكام اوست

    كثرت علمش عيان از منطق شيواي او

    معجز حلمش عيان از كثرت آلام اوست

    (همان، ص 89)

     

    ج ـتوصيف نهج‌البلاغه در مقام قياس با قرآن

     شاعران پارسي‌گوي در اشعار خود چون از نهج‌البلاغه سخن به‌ميان آرند، آن را در مرتبة دوم پس از كتاب خدا دانند و با تعابيري چون تالي قرآن، نايب وحي الهي، جفت وحي، آيت وحي، دون كلام خالق، اخت القرآن، قرآن دوم و فرقان ثاني از آن ياد كنند. اين وجه‌تشابه از آن رو است ك انديشة بكر و دانش سرشار علي كاملاً با موازين قرآن كريم منطبق است و نهج‌البلاغه‌اش در اصل تفسيري متين و تأويلي وزين از اين كتاب مبين به‌شمار مي‌رود كه همة جنبه‌هاي حيات فردي و اجتماعي را دربر مي‌گيرد و جز به هدايت و سعادت انسان نمي‌انديشد.

    شاعر معاصر شيرازي محمّد خليل مذنب متخلّص به «جمالي»، نهج‌البلاغه را تالي كتاب خدا خوانده و گفته است:

    زفكر باز علي آسمان فراتر نيست

    به‌اوج مرتبه‌اش جبرئيل را پر نيست

    كتاب او به خدا تالي كتاب خداست

    بهاي هر سخنش صد هزار گوهر نيست

    (شاهرخي و كاشاني 1369: 72)

    از شاعر معاصر با نام مستعار «بلبل گويا» بشنويم كه در اين باره مي‌گويد:

    اي علي، اي مرد شمشير و قلم

    با خدا در هر مقام و هر قدم

    اي وجودت مظهر ايمان به حق

    اي كلامت تالي قرآن به حق

    (رحيميان، 1376: 572)

    داوري شيرازي (1283-1238 ﻫ. ق.) را كه شاعري هنرمند بود و در زبان عربي مهارت داشت، بيت زير در همين معنا است:

    كلماتش را در بزم فصاحت بيني

    جاي دارد ز قران زيرترك يك دو وجب

    (ديوان داوري شيرازي، ص 119)

    بيت ذيل از روحاني فاضل و اهل ذوق و قلم، حيدر انصاري (و. 1304 ﻫ. ش.) نيز بيانگر مضمون مورد نظر است:

    در فضاحت، در بلاغت، در علوم مختلف

    برتر از نهج‌البلاغه متن قرآن است و بس

    (قرباني اردبيلي، 1374: 599)

    شاعر معاصر، غفورزاده، متخلّص به «طلايي» در اين باب مي‌سرايد:

    بعد قرآن نيست چون نهج‌البلاغه رهبري

    بهترين گنجينة علم است ديوان علي

    (رحيميان، 1376: 395)

    شاعر معاصر، كاظم رحوي، متخلّص به «ايزد»، با تأكيد بر انسجام كلام امام علي عليه‌السّلام از نظر فصاحت و بلاغت در مرتبه‌اي پس از كلام خدا مي‌گويد:

    ببين به نهج‌ بلاغت كه در فصاحت و عذبي

    پس از كلام خدا منسجم كلام علي را

    (قرباني اردبيلي، 1374: 442)

    محتشم كاشاني (ف. 996 ﻫ. ق.) شاعر اوايل عهد صفوي و صاحب تركيب‌بند مشهور در مرثية شهيدان كربلا، سخن بهاور امام علي عليه‌السّلام را از يكسو در مقام مشابهت با كلام گهربار پيامبر اكرم (ص) خيرالمقال مي‌خواند و از سوي ديگر در مرتبتي پس از قرآن كريم خيرالكلام مي‌داند و با اعتراف به ناتواني خويش در مدح معجز كلامي چون آن حضرت شعر زير را بر زبان مي‌راند:

    اي مقالت مثل ماقال النبي، خيرالمقال

    وي كلامت بعد قرآن مبين، خيرالكلام

    من كجا و مدحت معجزكلامي همچو تو

    خاصه با اين شعر بي پرگار و نظم بي نظام

    (ديوان مولانا محتشم كاشاني، ص 143)

    در منظومة فرهاد و شيرين وحشي بافقي (ف. 991 ﻫ. ق.)، اين شاعر پرشور و نغزگفتار و شوريده‌حال، مي‌خوانيم:

    كلامش نايب وحي الهي

    گواه اين سخن مه‌ تا به ماهي

    لغت فهم زبان هر سخن‌سنج

    طلسم‌آراي راز نقد هر گنج

    (ديوان وحشي بافقي، 506)

    سيّدرضا مؤيد در چكامه‌اي با عنوان «سلام بر عيد غدير» خطاب به امام همام علي بن ابي طالب عليه‌السّلام مي‌گويد:

    استماع سخنت لذّت قرآن دارد

    وحي را زمزمه با فيض كلام تو كنيم

    (بيعت با خورشيد، 84)

    سيّدمحمّد‌علي‌ رياضي يزدي (1362-1290 ﻫ. ش.) هم كه منظومة سلام بر استان يزد از او است در اين معني مي‌گويد:

    در ذوق جان حلاوت وحي خدا دهد

    شيوايي خطابه و شهد پيام تو

    (احمدي بيرجندي، 1371: 116)

    شاعر توانا و فاضل عليقدر مترجم نفس المهموم محدّث قمي، استاد كريم اميري فيروزكوهي متخلّص به «امير» (1364-1288 ﻫ. ش.) در تكريم از ترجمة منظوم نهج‌البلاغه به قلم شاعر عارف حيدر معجزه چكامه‌اي دل‌انگيز سروده و از اين حقيقت با تعابير «جفت وحي» و «آيت وحي» ياد كرده است:

    نهج‌البلاعه را بنگر تا كه بنگري

    كان جفت وحي، گفتة حق است با علي

    گر وحي نيست آيت وحي است از آنكه بود

    در هر مقام آيتي از مصطفي علي

    (صحتي سردرودي، 1379: 462)

    وي در بيتي ديگر از اين چكامه، تعبير «دون كلام خالق» را در بارة سخنان امام به‌كار مي‌برد و مي‌گويد:

    دون كلام خالق، فوق كلام خلق

    اين است وصف گفتة مولاي ما علي

    (همان)

    رياضي يزدي ضمن كاربرد همين تعبير، نهج‌البلاغه را «كلام ملكوتي» مي‌خواند و اين بيت را بر زبان مي‌راند:

    دون كلام خالق و فوق كلام خلق

    نهج‌البلاغه آن ملكوتي كلام تو

    (احمدي بيرجندي، 1377: 116)

    اما درخصوص استعمال تركيب «اخت‌‌القرآن» براي نهج‌البلاغه، راقم اين سطور مي‌گويد:

    بعد از نداي سبز وحي آسماني

    نقش‌آفرين دلرو نور جاوداني

    نهج‌البلاغه اخت قرآن ارمغاني

    بيدارگر آمد به هر عصر و زماني

    از شاعر معاصر حسين خليلي‌راد (و. 1328) بشنويم كه نه‌تنها از نهج‌البلاغه با تعابيري چون «منشور دانش» و «صوت عدالت» ياد كرده، بلكه در مقام مقايسه با كتاب خدا آن را «قرآن دوم» ناميده است:

    نهج‌البلاغه كه منشور دانش است

    بر عارفان ز گنبد عالم به‌تابش است

    صورت عدالت و قرآن دوم است

    كز گوهر كلام علي در تكلّم است

    (از ميقات تا ميثاق، ص 5)

    اين تعبير مرادف «فرقان ثاني» است كه در وصف نهج‌البلاغه بيان كرده‌اند و در شعر زير از نگارنده به‌همين معنا آمده است:

    داني چه باشد بحر معاني

    يا گنج گوهر در هر زماني

    كز نور قرآن دارد نشاني

    نهج‌البلاغه فرقان ثاني

    به‌هر حال، چنانچه نيك بنگريم، مي‌توان مجموعة ‌اين اوصاف را در چكامه‌اي زيبا و دلنشين از شاعر معاصر محمّدحسين بهجتي، متخلّص به «شفق» (و. 1313 ﻫ. ش) كه روحاني اديب و با فضيلتي است، با رديف نهج‌البلاغه يافت، آنجا كه مي‌گويد:

    انديشه غرق لذّت نهج‌البلاغه

    عالم رهين منّت نهج‌البلاغه

    جان و دل و ادراك آگاهان عالم

    افتاده مست از نكهت نهج‌البلاغه

    خواهي اگر بي‌پرده ديدن روي دلدار

    اين دل بيا در خلوت نهج‌البلاغه

    بهر طهارت عارفان شويند جان را

    در آبشار حكمت نهج‌البلاغه

    جوشد هزاران چشمة آب زندگاني

    از بندبند قامت نهج‌البلاغه

    فجر هدايت، نور عرفان و عنايت

    تابد به‌جان از طلعت نهج‌البلاغه

    باران سرّ غيب و موج علم مكنون

    ريزد ز آيت آيت نهج‌البلاغه

    مجذوب و والة فيلسوفان خداجوي

    افتاده غرق حيرت نهج‌البلاغه

    شيوايي و شيريني و شور و صلابت

    مضمر بود در فطرت نهج‌البلاغه

    گيرايي و جان‌بخشي وعشق‌آفريني

    رمزيست از كيفيّت نهج‌البلاغه

    گر برترين علم و بيان يابد تجسم

    گردد عيان در صورت نهج‌البلاغه

    هر شاهكاري از فصاحت وز بلاغت

    سوزد ز برق غيرت نهج‌البلاغه

    فقه و سياست، اقتصاد و زهد و پرهيز

    گرد آمده در ساحت نهج‌البلاغه

    اخلاص و ايمان، حكمت و اخلاق و عرفان

    باشد بري از جنّت نهج‌البلاغه

    از بس گرانقدر است و پر ارزش، نداند

    غير از خدا كس قيمت نهج‌البلاغه

    خيزيد مشتاقان و ياران تا نشينيم

    بر خوان ناز و نعمت نهج‌البلاغه

    از ديگران دريوزگي ننگي عظيم است

    ما را كه باشد دولت نهج‌البلاغه

    خيزيد تا با سر نهادن بر خط او

    داريم پاس حرمت نهج‌البلاغه

    يارب به‌اخلاص علي، خضر ره عشق

    يارب به شور و شوكت نهج‌البلاغه

    راه علي را راه ما فرماي و ده جاي

    ما را به زير رايت نهج‌البلاغه

    سيراب كن همواره جان تشنة ما

    از چشمه‌سار رحمت نهج‌البلاغه

    بنشين شفق خامش كه نطق نغمه‌سازان

    الكن بود در مدحت نهج‌البلاغه

    (پاسدار اسلام، ش 4، ص 56)

    به‌هرحال، عظمت نهج‌البلاغه را كساني فهم كنند كه جاني بيدار و دلي روشن و انديشه‌اي بلند دارند؛ چه شرط اصلي درك اين كتاب گرانقدر جز علم و دانايي، برخورداري از تهذيب نفس و طهارت باطن است. بايد از اميال نفساني و خواطر شيطاني برحذر بود و زنگار هوا و هوس از لوح وجود زدود، آنگاه به‌خدمت اين ميراث جاودان شتافت و به لآلي نهفته در آن دست يافت كه تنها غواصّان بحار معاني را توان خوض و غور در اين اقيانوس كران ناپيدا است.

    چه خوب است سخنان نغز علي را كه در لطافت به‌باغ پر گل و سنبل ماند و چونان نغمه‌هاي آسماني دلنشين و رهگشا باشد و شاهكار بي‌بديل جهان فضل و كمال و ادب به‌شمار آيد، دُروار آويزة گوش جان خود سازيم و با بهره‌يابي از معارف هدايتگر و سعادت‌آفرين آن، روح و روان را پرورش دهيم.

    امام علي عليه‌السّلام را از آنجا كه زبان‌آوري پيشتاز است، خداي نطق دانند و خلّاق معاني بكر خوانند(5). سخنش گهربار است و قلمش قرآن‌نگار. آسمان قدري گوهرفشان است و در بيان، نادرة دوران. حديثش عشق و اميد و معرفت به‌ارمغان آرد و كلام دلاويزش رنگ و بوي حق دارد. نهج‌البلاغه دفتر اسرار حقايق الهي است به‌روايت غديري مرد نامتناهي كه روحپرور و دل‌انگيز و جهان‌آرا است و دانشوران اهل حال را مرشدي با صفا. هر حكمت آن به‌جهاني ارزد و با جذبه‌اش آدمي به حق عشق ورزد.

    غافلان را از خواب غفلت بيدار سازد و عارفان را نسيم‌وار نوازد. در هدايت آفتاب است و معرفت را شراب ناب. كتاب نور و ايمان است و نيروبخش فكر و روان. قرآنِ زميني با معارف آسماني و احكام نوراني است كه از فضل و كمال و زهد و وعظ و ورع سرشار است و آدمي را در پندآموزي و حكمت‌اندوزي يار. اين ملكوتي كلام شيوا، آيينه‌اي حق‌نما است و تشنگان فضيلت را آبي بس گوارا، پس بهترين سرمشق مردان خدا است. منشور حكمتي است خواندني و نداي عدالتي است ماندني. هر كس پيامش را به‌گوش جان شنيد، از هر چه حز حق بريد و شاهد رستگاري را در آغوش كشيد.

    زندگي جز با علي پر بار نيست

     با علي هرگز غمي در كار نيست

    در بهشت با صفاي معرفت

    خوشتر از نهج‌البلاغه يار نيست

     

    پي‌نوشت‌ها:

    1-    امام علي عليه‌السّلام فرمود: انّا لأمراء الكلام نهج‌البلاغه، ص 354، خطبة 233). حكيم ناصرخسرو قبادياني در اين معني مي‌گويد:

    مرا بر سخن پادشاهي و امر           زمن نيست بل كز رسول است و آل

    (ديوان ناصرخسرو، ص 256)

    2-    در حديث نبوي آمده است: «أنا مدينة العلم وعليّ بابها» (كنزالعمّال، ج11، ص 614). براي آگاهي بيشتر رجوع شود به: ينابيع‌المودّة، ج 2، ص 3، 35، 59، 79؛ فضايل‌الخمسة من الصحاح الستّة، ج2، ص 282-281).

    3-    شريف رضي در پايان خطبه مي‌گويد: در خبر است كه چون امير مؤمنان اين خطبه را خواند، از شنيدن آن بدن‌ها لرزيد و ديده‌ها اشك باريد و دل‌ها از بيم تپيد. براي مزيد اطلاع از مواعظ و اندرزهاي امام علي عليه‌السّلام رجوع شود به: المعجم الموضوعي لنهج‌البلاغة، باب 11 در موعظه و اعتبار، ص 214-206).

    4-    علامة محقق شيخ محمّدتقي شوشتري ( التستري)، نهج‌البلاغه را در فصاحت و بلاغت و اشتمال به‌نصايح، و حكم تالي قرآن مي‌داند و بدين ابيات استشهاد مي‌جويد:

    كتاب كأنّ الله رصّع لفظه                بجوهر آيات الكتاب المنزَل

    حوي حكماً كالدرّ ينطق صادقاً          فلا فرق الّا أنّه غير منزل

    (بهج‌الصباغة في شرح نهج‌البلاغة، ص 17)

    ترجمه: نهج‌البلاغه كتابي است كه گويي خداي تعالي آن را با آيات نوراني قرآن گوهرنشان كرده است و حكمت‌هاي دُروار نهفته در آن زبان به‌حقيقت و راستي مي‌گشايد و تنها تفاوتش با قرآن در اين است كه وحي آسماني نيست.

    5-    چنان‌كه اعترافات اديبان چيره‌دست و سخن‌شناسان بزرگ چون عبدالحميد كاتب، عبدالرحيم بن‌نباته، جاحظ، خليل، سيّدرضي، ابن ابي‌الحديد و قدامة‌بن جعفر از متقدّمان و شيخ محّد عبده، طه حسين، شكيب ارسلان، ميخائيل نعيمه و علي جندي و حامد حفتي داوود از متأخرّان گوياي اين حقيقت آشكار است، چه همگي با تحسين و اعجاب به‌ستايش از نثر بليغ امام علي عليه‌السّلام و جذابيّت سحرآميز سخنان چند بعدي حضرتش پرداخته‌اند كه فصاحت را به‌اوج كمال رساند. براي تفصيل بيشتر رجوع شود به: سيري در نهج‌البلاغه، ص 11-21؛ بهج‌الصباغة في شرح نهج‌البلاغه، ج 1، ص 18-19؛ شرح نهج‌البلاغة، ج 1، ص 24-25؛ البيان و التبيين، ج1، ص 65؛ نهج‌الحياة، ص 14-18.

     

    كتابنامه

    ابن أبي الحديد، بي‌تا. شرح نهج‌البلاغة. به‌تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم. قم: موسسة اسماعيليان للطباعة و النشر و التوزيع.

    احمدي بيرجندي، احمد. 1377 ش. در ساحل غدير (غديريّه‌هاي فارسي). مشهد: بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي.

    احمدي بيرجندي، احمد. 1377 ش. مناقب علوي در شعر فارسي. مشهد: بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي.

    اختر طوسي، 1377 ش. گلزار حسيني (در مدايح و مناقب و مصايب ائمة هدي عليهم‌السّلام). تهران: كتابفروشي اسلاميّه.

    الهي قمشه‌اي، مهدي. 1378 ش. ديوان حكيم الهي قمشه‌اي. به‌اهتمام و مقدمة حسين الهي قمشه‌اي و يادداشت‌هاي طيبه الهي قمشه‌اي (تربتي). چ 3. تهران: انتشارات روزنه.

    انصاريان، علي. 1357 ﻫ. ش./ 1398 ﻫ. ق./ 1978 م. الدليل علي موضوعات نهج‌البلاغة. تهران: انتشارات مفيد.

    اوحدي مراغه‌اي. 1362 ش. ديوان كامل اوحدي مراغه‌اي. تصحيح اميراحمد اشرفي، با مقدمة ناصر هيّري. تهران: انتشارات پيشرو.

    بهار، محمّدتقي. 1378 ش. ديوان اشعار محمّدتقي بهار (ملك‌الشعرا). تهران: نشر سمير.

    بيعت با خورشيد (گلچيني از سروده‌هاي ولايي ويژة غدير). 1376 ش. با مقدمة جواد آرين‌منش. مشهد: انجمن ادبي ادارة كلّ فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان.

    پاسدار اسلام (ماهنامه)، زير نظر جمعي از استادان حوزة علمية قم، ش 4 (فروردين 1361 ش).

    التستري، محمّدتقي. 1368 ﻫ. ش./ 1409 ﻫ. ق. بهج‌الصباغة في شرح نهج‌البلاغة. المحقّق: احمد پاكتچي. چ 2. تهران: بنياد نهج‌البلاغه.

    الجاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. 1419 ﻫ. ق./ 1998 م. البيان و التبيين. وضع حواشيه موفّق شهاب‌الدين. بيروت: دارالكتب العلميّة.

    خليلي‌راد، حسين. 1378 ش. از ميقات تا ميثاق (با كاروان غدير). قم: مؤمنين.

    داوري شيرازي. 1370 ش. ديوان داوري شيرازي. به‌اهتمام نوراني وصال. بي‌جا: وصال.

    رحيميان، صمد. 1376 ش. اشعاري در مدح مولا علي. تهران: انتشارات ليوسا.

    رسا، قاسم. 1348 ش. اشك‌‌ها و شادي‌ها. چ 2. مشهد: كتابفروشي باستان.

    شاهرخي، محمود و كاشاني، مشفق. 1369 ش. آيينة آفتاب (پرتوي از انوار علي). بي‌جا: انتشارات اسوه (وابسته به سازمان حج و اوقاف و امورخيريه).

    الشريف الرضي، ابوالحسن محمّدبن الحسن الموسوي. 1387 ﻫ. ش./ 1967 م. نهج‌البلاغة. ضبط نصّه و ابتكر فهارسه‌العلمية صبحي‌الصالح. بيروت: بي‌تا.

    شيخ‌الرئيس، ابوالحسن‌‌ميرزا. بي‌تا. منتخب النفيس. تهران: كتابفروشي محمودي.

    صحتي سردرودي، محمّد. 1379 ش. غديريه‌هاي فارسي (از قرن چهارم تا چهاردهم). تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

    الفيروز‌آبادي، السيّد مرتضي‌الحسيني. 1402 ﻫ. ق./ 1982. فضايل‌الخمسة من‌الصحاح‌الستّة. چ 4. بيروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.

    فيض كاشاني، محسن. ديوان كامل فيض كاشاني، همراه با رسالة گلزار قدس. بي‌جا: نشر پگاه.

    قرباني‌اردبيلي، حسين. 1374 ش. گنجينة عرفان. چ3. تهران: انتشارت مهرآيين.

    القندوزي، سليمان‌بن‌ ابراهيم. بي‌تا. ينابيع‌المودّة. بيروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.

    كريم‌محمّد، اويس. 1408 ﻫ. ق. المعجم‌الموضوعي لنهج‌البلاغة. مشهد: مجمع‌ البحوث‌الاسلامية.

    المتّقي‌الهندي، علاءالدين علي. 1405 ﻫ. ق/ 1985 م. كنزالعمّال في سنن‌الأقوال و الأفعال. ضبطه و فسّر غريبه الشيخ بكري حيّاني، و صحّحه و وضع فهارسه و مفتاحه الشيخ صفوة الصفا. بيروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم.

    محتشم كاشاني. 1344 ش (تاريخ مقدمه). ديوان مولانا محتشم كاشاني. به‌كوشش مهرعلي گرگاني. تهران: كتابفروشي محمودي.

    مطهّري، مرتضي. 1353 ﻫ. ش./ 1395 ﻫ. ق. (تاريخ مقدّمه). سيري در نهج‌البلاغه. قم: انتشارات صدرا.

    معصومي، رضا. 1377 ش. هفت شهر عشق (شامل هفت ديوان كامل: شيخ محمود شبستري، مولانا شمس مغربي، محيط قمي، صباحي بيدگلي، غبارهمداني، هاتف اصفهاني، شوريدة شيرازي). چ 2. تهران: انتشارات حافظ نوين.

    ناصرخسرو قبادياني. ديوان اشعار حكيم ابومعين حميدالدين ناصربن خسرو قبادياني. با تصحيح سيّدنصرالله تقوي، به‌انضمام روشنايي‌نامه و سعادت‌نامه، با مقدمة تقي‌زاده، به‌كوشش مهدي سهيلي. تهران: مؤسسة انتشارت اميركبير.

    نهج‌الحياة (مجموعة بحوث و مقالات حول نهج‌البلاغة).بي‌تا. به‌قلم عدّة من العلماء. تهران: بنياد نهج‌البلاغه.

    وحشي بافقي. 1356 ش. ديوان وحشي بافقي. ويراستة حسين نخعي. چ6. تهران: مؤسسة انتشارت اميركبير.

     


    An Introduction to the Description of Nahj-o-l-Balāgheh

    in the Persian Poet

     

    The way of application                               Ali Rezā Mirzā Mohammad

    The author of this article has discussed about how the Persian language Poets' perceptions can be used in description of Nahj-o-l-Balāgheh. Mentioning some of the features of this unique masterpiece which has a multilateral look and a perfect elocution and eloquence resulting from Imam Ali's ingenious and supreme thought and his high and potent soul. Afterward, he has explained these perceptions both from literal and conceptual aspects, then continued the discussion of "Poet's description of Nahj-o-l-Balāgheh in comparison with Quran" during the research, the author has cited some of the past and contemporary poets' poems; and at the end, he has explained, in brief, how Nahj-o-l-Balāgheh affects in the souls.

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما