close
تبلیغات در اینترنت
بایسته های معرفتی در نهج البلاغه
چهارشنبه 30 آبان 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • بایسته های معرفتی در نهج البلاغه

    نظرات:

     

    الف) منابع شناخت‏

    ب) آفت‏هاي شناخت‏

    ج) هشدارها در باب شناخت‏

    در اين جلسه مهم‏ترين بايدهاى معرفتى امام على (ع) را- كه برگرفته از نامه 31 نهج‏البلاغه است- برگزيده‏ايم كه براى رشد و بالندگى و زمينه‏سازى براى تحكيم ايمان كارساز است. اين نامه به‏عنوان «از پدر به فرزند» آمده اما مقصود اين نامه تنها فرزند ايشان نيست.

    الف) منابع شناخت‏

    يك. قرآن، يادگار يادآور

    مسلمانان در مسير الهى نيازمند قرآن‏كريم‏اند. خواندن اين كتاب و انديشيدن در آن، از توصيه‏هاى خود قرآن است تا آدمى به آرامش رسد و حقيقت آن با جانش درآميزد. امام (ع) به فرزند محبوب خود و همه فرزندان اسلامى مى‏گويد:

    تو تازگى به عمر رو كرده و جديداً با روزگار روبه‏رو شده‏اى! نيت پيراسته و نفس آراسته‏اى دارى.[ بايد] از تعليم كتاب خدا[/ قرآن‏] برايت آغاز كنم و تأويل آن و ياد دهى قوانين و احكام و حلال و حرام آن.( نهج‏البلاغه، نامه 31)‏.

    در نهاد جوانان و نوجوانان براى يادگيرى و رشد، آمادگى خاصى وجود دارد كه ناشى از فطرت خدادادى است. مربيان و اولياء فرزندان جهت رساندن فرزندان به كمال و سعادت مى‏توانند نهايت بهره را از اين سنين ببرند.

    دو. آموزه‏هاي پيامبر اكرم (ص)

    قرآن‏كريم مانند شمش‏هاى طلاست و سخنان نبى‏اكرم (ص) و امامان معصوم (عليهم السلام) نيز به‏منزله دستبند طلا و گوشواره و انگشتر و خلخال و گردن‏آويز. رسالت قرآن، دادن «تراز» اعتقاد و بينش و ايمان و اخلاق و عمل صالح است و آخرت‏گرايى و دورى دادن از خداگريزى. اما براى تعيين حدود و اندازه‏هاى رفتارهاى گوناگون و حكم‏هاى خداوندى بايد به سنت نبى‏اكرم (ص) و ائمه معصومين (عليهم السلام) مراجعه كرد. بنابراين بدون رجوع به سلوك جامع نبى‏اكرم (ص) نمى‏توان به حكم‏هاى الهى عمل كرد.

    در نهج‏البلاغه به‏كرّات مى‏بينيم كه امام على (ع) رفتارهاى گوناگون نبى‏خاتم (ص) رامى‏ستايد. مثلًا مى‏خوانيم:

    بدان پسر عزيزم كه هيچ‏كس چونان رسول‏خدا از خدا خبر نداده است. پس او را پسند كن كه پيشوا باشد و راهبر به نجات و رهايى.( همان )

    در طول تاريخ عنايت مسلمانان به رفتارهاى خرد و كلان نبى‏اكرم (ص) و اقتدا به سلوك ايشان، آن‏چنان درخشان است كه خود پژوهش ديگرى مى‏طلبد.

    سه. مشعل حكمت‏

    سراى دل نيازمند روشنايى است تا به خاموشى نرود. اين نور و روشنايى، همان حكمت است كه هم ظلمت جهل را

     

    مى‏زدايد؛ هم بت رذيلت‏ها را مى‏شكند و هم مصاديق حق و باطل را نيكو معرفى مى‏كند: يجْعَل لَكمْ فُرْقَاناً. خداوند براى شما فرقان قرار مى‏دهد.( انفال( 8): 29)

    پيام امام (ع) در حوزه نورانيت دل چنين است:

    «و نوّره بالحكمة: قلبت را با حكمت، نورانى‏كن.»[1] حكمت از آنِ خداست. او حكيم است و كتاب او نيز حكيم.[2] جايگاه حكمت آن‏سان والاست كه خداوند مى‏فرمايد: «به هر كسى كه حكمت داده شود، «خير فراوان» داده شده‏است».[3] پس از قرآن كريم، مشعل‏هاى حكمت را مى‏توان سخنان ناب حضرت رسول (ص) و روايات امامان معصوم (عليهم السلام) و سپس گفتارهاى عالمان و عارفان ربانى دانست.

    چهار. دانش سودبخش‏

    ترغيب به دانش‏جويى، همه متون وحى و آثار نبى‏اكرم (ص) و ائمه (عليهم السلام) را لبريز كرده، اما ناگفته نماند كه در اينجا «علم نافع» مورد تأكيد است. علوم و فنون و دانش‏هاى تجربى، فلسفى و انسانى همواره مورد ترغيب متون دينى ماست؛ افزون بر اين، پيشتازى مسلمانان در رونق بخشيدن به اين دانش‏ها نيز مورد اعتراف غيرمسلمانان است و حتى در اين زمينه كتاب‏ها نوشته‏اند.[4] اما با اين همه، استعدادهاى انسانى، بيكران نيست و عمر نيز پايان مى‏پذيرد. بدين‏سبب، دراسلام پرداختن به دانش‏هاى غيرنافع به‏شدت مذموم است. سخن امام (ع) را در اين باب دقت‏نماييد:

    و آگاه باش كه در دانشى كه منافع‏[ معقول و پسنديده‏] نيست، خيرى نيست و علمى كه يادگيرى آن شايسته نيست، مورد بهره‏بردارى نيز قرار نمى‏گيرد.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

    پنج. تجربه، معلم بزرگ‏

    خداى مهربان، همه انسان‏ها را از استعدادهاى مشترك و گوناگون برخوردار كرده است. ازاين‏رو، هركس در زندگى خود به فراخور استعدادها و كوشش‏هايش تجاربى دارد كه مى‏تواند آن را در اختيار ديگران بگذارد.

    افزون بر اين، آشنايى با قانون‏هاى حاكم بر رفتار آدميان و بازتاب جهان و برخورد متناسب خداوند با كارهاى گوناگون بندگان، نياز به معلم تجربه دارد كه گاه هيچ آموزشگر ديگرى را نمى‏توان جايگزين آن كرد. شكى نيست كه عقول آدميان و تجربه‏هاى ارزنده، دو چراغ ايزدافروز در مسير سالكان طريقت است.

    تا با عزم جزم به استقبال چيزى بيايى كه اهل تجربه‏ها، زحمت آزمودن آن را تحمل كرده و تو را از طلب و تلاش بيشتر، بى‏نياز ساخته‏اند.( همان).[5]

    وادى تجربه، همانند گام‏هايى است كه كاشفانْ برداشته و ديگران محصول كشف را دستمايه كرده‏اند. در وادى معرفت و اخلاق نيز بايد از تجربه‏هاى ارزنده عالمان و پاكان، توشه اندوخت تا مجبور نباشيم انرژى‏هاى بى‏شمار خود را به فنا بسپاريم.

    شش. نگاه واقع‏بينانه به جهان‏

    همواره در زندگى، حادثه‏هايى براى ما رخ مى‏دهد كه نمى‏توانيم آنها را برتابيم. گاه دستمان را مى‏بوسند و گاه لبخندهامان را نيز پاسخ نمى‏دهند. گاهى نوبت وصل مى‏شود و زمانى داغ فراق بر دل‏هايمان مى‏نشيند. چه بايد كرد؟

    امام على (ع) در اين‏باره مى‏گويد:

    حادثه‏هاى دردناك دنيا را به خود بنمايان و خويشتن را از هجوم و شبيخون روزگار و زشتى تحولات گردش شب‏ها و روزها، دور دار.( همان)

    در تعبير ديگرى نيز مى‏فرمايد:

    روزگار دو دوره است: روزى به سودت و روزى به زيانت.( همان، حكمت 396).

    در واقع ايشان هشدار مى‏دهد كه انتظار نداشته باشيد در دنيا رنج و فراق و داغ و واژگونگى حالات را نبينيد.

    ب) آفت‏هاي شناخت‏

    يك. درآميختگي حق و باطل‏

    «دين‏طلبى» چه مقدمه‏هايى مى‏طلبد؟ طالب خدا و جوياى دين خدا چه بايد بكند؟ راه و رسم رسيدن به حقيقت دين چيست؟

    خداوند پيراسته و پاك است و منزه از همه كاستى‏ها. قرآنِ نازل‏شده نيز پاك است:

    لا يأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَينِ يدَيهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه. باطل از پيش‏روى آن و نه از پشت‏سر، به سويش نمى‏آيد.( فصلت( 41): 42)

    دين او نيز پاك است:

    ألا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ. دين خالص متعلق به خداست.( زمر( 39): 3)

    از اين‏رو، طالب دين پاك نيز بايد از «خَبط و خَلط» به‏دور باشد:

    آن‏كسى كه به آشفتگى فكر و خلط و درآميختن حق و باطل روى كند، طالب دين نيست و خوددارى از چنين طلبى نيكوتر است.( نهج‏البلاغه، نامه 31).

    بنابراين معرفت و يافتن دين، پيش‏درآمدى دارد و آن دورى از التقاط و پرهيز از آميختن روش صواب و ناصواب است.

    دو. خوره عُجب‏

    واقع‏گرايى و در دام تخيل نيفتادن، همه‏جا سالك را يارى مى‏دهد تا منزل به منزل پيش رود. گاه نفس مسوله،[6] واقعيت را واژگونه مى‏نماياند و ما نيز براساس اين تصوير نادرست رفتار مى‏كنيم.

    غرور و عُجب مصداقى بارز در اين باره است كه موجب مى‏گردد:

    1. حركت سالك متوقف شود و ميان خود و ديگران فاصله چشمگيرى را تخيل كند؛ يعنى با خود زمزمه كند كه خوشا بر احوال من كه رقيبان را پشت‏سر نهاده‏ام!

    2. برترى‏طلبى در رفتارهاى او پايگاهى مى‏يابد كه اين خود منشأ تباهى‏ها و نابسامانى‏هاى بسيارى است.

    تِلْك الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَ لا فَسَاداً. آن سراى آخرت است؛ ويژه كسانى قرار مى‏دهيم كه برترى‏طلبى در زمين و فساد را طالب نباشند.( قصص( 28): 83)

     نكته ظريف آيه اين است كه برترى‏طلبى سبب فساد و بى‏سامانى مى‏گردد. اينكه انسانى بخواهد در زندگى فردى يا جمعى همواره يك سروگردن از ديگران بالاتر باشد، بى‏شك تعادل جامعه را برهم خواهد زد.

    اگر انسان توهم كند كه از هرجهت يا يك‏جهت ممتاز است و هماره نيز به اين امتياز بينديشد، اين فرد در شناسايى خود فريب خورده است. عجب و غرور مانع بزرگى براى فتح قله‏هاى انديشه است؛ چنان‏كه اميرمؤمنان (ع) فرمود: بدان كه« عجب» در ستيز با درستى و آفت انديشه‏ورزى است.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

    بنابراين عجب، حجاب واقع‏گرايى و مانع تعقل درست است.

    سه. آفت‏هاي خاص‏

    هرچه پديده‏ها ارزشمندتر باشند، آفت‏هاى بيشترى دارند. در حوزه روايات اخلاقى بحث «آفات» به‏كرّات ديده مى‏شود؛ چراكه آدمى به‏ويژه در جوانى، سخت متأثر از غريزه‏هاى گوناگون است. به‏جز آفت‏هاى پيش‏گفته، با آفات ديگرى نيز روبه‏روييم كه در كلامى از مولا (ع) اين‏گونه باز آمده:

    ).[ چون به‏سن بالايى رسيده‏ام، مى‏ترسم‏] برخى از هواها بر من پيشى گيرند و به سراغ‏[ سرزمين دل‏] تو بيايند و نيز بعضى از فتنه‏هاى دنيا[ و بازى‏هاى روزگار] ... پس شتاب به آراستن تو كردم، پيش از آنكه قلبت را قساوت بگيرد و انديشه تو اشتغال‏[ ديگرى‏] بيابد.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

    بدين‏سان، ايشان به چهار آفت اشاره مى‏كند: غلبه هوا، فتنه‏هاى روزگار، قساوت و اشتغال‏انديشه.

    ج) هشدارها در باب شناخت‏

    يك. استعانت در حوزه معرفت‏

    امدادهاى ويژه خداوند در عرصه‏هاى مختلف، خود را مى‏نماياند كه يكى از آنها «حوزه معرفت» است. بى‏ترديد همه تلاش‏هاى بشرى زمينه‏ساز جلب لطف و حمايت ويژه خداوندى است. البته ناگفته پيداست كه «غرور بى‏جا» و «احساس موفقيت بدون در نظر گرفتن امدادها» نيز مانع تداوم فيض الهى است. امام (ع) مى‏فرمايد:

    و قبل از دقت در آن‏[/ گام نهادن در طريق آگاهى‏] از خدايت كمك بخواه و در جلب توفيق در اين راه، رغبت و ميل نشان بده.( همان، نامه 31)

    در اين آيه دقت كنيد:

    وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَي اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بالْعِبَادِ. و تمام كارهايم را به‏خدا مى‏سپارم و خداوند آگاه به بندگان است.( غافر( 40): 44)

    يكى از مهم‏ترين مصداق‏هاى «أَمر» (/ كار)، رسيدن به معرفت راستين است و رهايى از دام جهل مركب (ندانستن (قدس سره) عدم‏آگاهى از ندانستن). اصولًا فيض‏هاى ويژه خداوند، به خواستن و اراده جدى آدمى (براى فيض‏گيرى) بستگى دارد. اين تقاضاى معرفت در چند قالب صورت مى‏پذيرد كه يكى از آنها، تقاضاى جدى در دعاهاى صبحگاهى و شامگاهى است؛ مانند اين دعا:

    الّلهم عَرّفني نَفْسَك ....[7]

    خدايا! خودت را به‏من معرفى كن كه اگر تو را نشناسم، رسولت را هم نخواهم شناخت. خدايا! رسولت را هم به‏من بشناسان كه اگر او را نشناسم، حجّت بعد از او را نخواهم شناخت؛ او [/ حجت‏] را هم معرفى كن كه اگر او را نشناسم، از دينم دور مى‏افتم.

    دو. سنجيده سخن گفتن و كم‏گويي‏

    همواره سخنان ما در شكل‏گيرى بينش‏هاى ديگران اثرگذار است. وقتى سخنى گفته مى‏شود و سپس به شكلى تأييد مى‏گردد، به‏تدريج تا بدانجا پيش مى‏رود كه به‏صورت يك اصل درمى‏آيد. از سويى، هنگامى كه فردى پرسشى مى‏كند، بايد به‏دقت بدو پاسخ داد، مگر آنجا كه نسبت به مسئله ناآگاهيم كه در اين صورت بايد از پاسخ اعراض كرد. اين موضوع آن‏هنگام اهميتى دوچندان مى‏يابد كه فرد پاسخ‏دهنده، اهل دانش باشد؛ چراكه بى‏شك پاسخ‏

    او را ملاك يك موضوع خاص قرار مى‏دهند.

    پيام امام على (ع) دراين‏باره چنين است:

    سخن گفتن را در زمينه‏اى كه بدان آگاه و عارف نيستى رها كن و در بابى كه تكليف ندارى، با كسى سخن مگو.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

    وجاهت آدمى، بسته به دانايى، گزيده‏گويى و كم‏گويى اوست. امام (ع) در يكى از حكمت‏ها، پايان زياده‏گويى را بد فرجام مى‏داند:

    آن‏كس كه زياد سخن مى‏گويد، زياد اشتباه مى‏كند.( همان، حكمت 349)

    سه. فهم ژرف‏

    حسرت فهم درست و رسيدن به ژرفاى معارف و راه‏هاى وصول به آنها، هماره در دل آدميانِ حق‏خواه شعله‏ور است. خصلت تأمل را- اگر واجد نيستيم- بيابيم كه قرآن‏كريم به بى‏تأملان نهيب زده است.[8]

    امام (ع) نيز مى‏فرمايد:

    در دين تفقه‏[/ فهم عميق‏] كن.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

    و نیز می فرماید :

    بايد پى‏جويى آن، با طلب فهم و يادگيرى عميق همراه باشد، نه با فرورفتن در ورطه شبهه و علقه‏هاى خصومت.( همان يافتن حقيقت، همان روح بلند موفقيت‏طلبى است كه دامنه‏ها را به اميد قله‏هاى بلند، طى مى‏كند. طالب حقيقت بايد روح پاك حق‏طلبى را در خود زنده نگاه دارد تا مشمول امدادهاى‏ويژه خداوند گردد. نكته ضرورى ديگر، آزادى روح از قالب‏هاى پيش‏ساخته شبهه‏سازان و رهايى از وابستگى‏هاى نفسانى است؛ دو آفتى كه براى سالك حقيقت، جدى‏تر از آفات ديگراست.

    چهار. گردنه‏هاي احتياط

    خطرهايى كه ما را در آزمودن‏ها احاطه مى‏كنند، دو دسته‏اند: برخى آن‏سان خطربارند كه به هيچ‏روى نبايد بى‏محاسبه در آنها وارد شد، اما برخى ديگر چنين نيستند و گاه حتى ارزش خطركردن دارند.

    مسئله راه رسيدن به مقصود و طى مراحل كمال از ظرائف و دقايقى برخوردار است كه نبايد بدون تأمل و مشورت كردن بدان وارد شد، به‏ويژه اگر بيم گمراهى در انتخاب آن مسيربرود.

    طى اين مرحله بى‏همراهى خضر مكن‏

     

    ظلمات است بترس از خطر گمراهى‏

     

       

    امام على (ع) مى‏فرمايد:

    از راهى كه ترسانِ گمراهى آن هستى، مرو؛ زيرا بازايستادن به‏هنگام حيرت گمراهى، بهتر از هول سوارى‏[ و خطر كردن‏] است.( همان)

    عالمان پارسا و دين آشنا به‏هنگام توقف و نرفتن در راهى كه از گمراهى آن مى‏هراسيم، ما را تجهيز مى‏كنند و خطر انتخاب خاص و گردنه‏هاى مسير معرفت را به ما مى‏نمايانند. قبل‏از هر حركتى، شناخت لازم است و اگر معرفت ما كافى نبود، حركت را نيز مى‏بايست متوقف سازيم.

    چنان‏كه قرآن مى‏فرمايد:وَ لا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ. اسراء( 17): 36

    پنج. ورطه اختلاف‏

    گاه سرچشمه اختلاف، انديشه است و برداشت‏ها و سلايق، اما گاه اختلاف از سر هواى نفس است. نوع اول، خطرش بسيار كمتر و شايد طبيعى باشد و حتى عده‏اى روايت معروف‏ «اختلاف امّتي رحمة»[9] را چنين تفسير كرده و افزوده‏اند كه برداشت‏هاى مختلف اگر از روى هواى نفس نباشد، تقابل انديشه‏ها موجب زايش انديشه‏هاى جديد مى‏گردد.

    تفرقه غير از اختلاف است؛ تفرقه بدين معناست كه گروهى خود را از گروه ديگر جدا كند و گاه نيز به تقابل خصمانه روى آورد. در اين باب امام على (ع) مى‏فرمايد:

    آنچه ميان شما تفرقه ايجاد كرده، ناپاكى نهان‏ها و بدى ضميرهاست.( نهج‏البلاغه، خطبه 113)

    اما در عرف ما بعضاً واژه اختلاف را معادل افتراق و تفرقه به‏كار مى‏گيرند؛ به‏ويژه در لسان سياسى. توصيه امام على (ع) به امام حسن (ع) چنين است:

    آنگاه هراسان شدم كه مبادا آنچه باعث اختلاف ناشى از هوس‏ها و آراى مردم شده است، بر تو مشتبه شود؛ همان‏گونه كه امر را بر آنان مشتبه ساخت.( همان، نامه 31)

    امام (ع) در جايى ديگر مى‏فرمايد: «شبهه را از آن جهت شبهه ناميده‏اند كه مشابه حق است.»[10] شبهه نيز اختلاف و تفرقه ايجاد مى‏كند. شبهه شبه حق است؛ ازاين‏رو كسانى كه در آغاز راه هستند به مراقبت بيشترى نياز دارند.

    تردستان شبهه‏آفرين، آن‏سان شبهات را با پوششى از حقيقت پنهان مى‏كنند كه به‏راحتى به بدلى بودن اين فلز طلانما پى نبريم. از اين‏رو، كارشناسان دينى و فهم ژرف حقيقت مى‏تواند مانع به خطر افتادن شود.

    شش. مجهولات شمارش‏ناپذير

    آنچه از جهان بيرون از وجود خود (آفاق) يافته و آنچه از دنياى پيچيده درون خود (انفس) ادراك كرده و آنچه از دين جامع دريافته و آنچه در سير الهى، در حد ظرف محدود خود، شهود نموده‏ايم، بيانگر ارتباط ارگانيك (اندام‏وار) حاكم بر جهان و هماهنگى نيازهاى درون با بيرون و همسويى بعثت و فطرت است. اما دامنه مجهولات، گسترده است؛ آن‏گونه كه به تعبير انديشمندان آنچه فهميده‏ايم، در برابر آنچه درك نكرده‏ايم، بسيار محدود است.

    امام (ع) در هشدارى معرفتى مى‏فرمايد:

    اگر[ فهم‏] چيزى از آن‏[ حقايق كه گفتم‏]، برايت دشوار شد، حمل بر جهالت خود كن؛ زيرا تو در آغاز، جاهلْ به دنيا آمدى و آنگاه آموخته شدى و چه بسيار است آنچه از امور[ عالم‏] كه نمى‏دانى!( همان، نامه 31)

    هفت. اولْ دانايي و سپس گفتار

    هيچ عضوى مانند زبان در سعادت و شقاوت آدمى نقش ندارد ازاين‏رو بايد در كنترل آن بيشتر بكوشيم. آنچه در «گفتن‏ها» نقش اساسى دارد، دانايى است. گاه نيز گفتنِ «نمى‏دانم» تا حد زيادى موجب جلوگيرى از بروز خطاها مى‏شود. امام على (ع) بارها بر اين ضرورت تأكيد داشته است.

    مثلًا مى‏خوانيم:

    آنچه نمى‏دانى مگو، هرچند آنچه مى‏دانى، كم باشد.( همان)

    هشت. خيرجويي مدام‏

    خيرطلبى در ضمير ما توسط خداوند نهاده شده است. اما گاهى در تعيين مصداق خير دچار مشكل مى‏شويم كه خداوند ما را يارى مى‏رساند.

    خيرجويى از خداوند، در قالب رجوع به قرآن‏كريم، نمازگزاردن‏ (واستعينوا بالصّبر و الصّلاة) و دعا (... استجب لكم) تحقق مى‏يابد. مراجعه به رسول خاتم (ص) و ائمه معصومين (عليهم السلام) و عالمان مهذب ربانى، شكل ديگرى از استمدادِ باواسطه از خداست كه خداوند بدان فرمان داده است. در آيه‏اى مى‏خوانيم: «عَسَي أَن تَكرَهُوأْ شَيئًا وَ هُوَ خَيرٌ لَّكمْ». بسا چيزى را خوش نداريد، درحالى‏كه آن براى شما نيكوست.( بقره( 2): 216)

    از آنجاكه ما انسان‏ها گاهى توهم مى‏كنيم كه هرچه را دوست داريم، خير ما نيز در آن است- و قرآن نيز در اين باب هشدار داده است- پس بايد روح طلب خير و دعا براى تشخيص خير را حفظ كنيم. چنان‏كه امام على (ع) مى‏فرمايد:

    «وَ أكْثَرِ الإسْتِخَارَةَ». بسيار طلب خير كن.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

    استخاره هم روحيه طلب خير و هم طالب مصداق خير بودن را شامل مى‏شود و از سويى، هم خير معرفتى و اعتقادى و هم خير اخلاقى و رفتارى را دربرمى‏گيرد.

    نُه. سخن از رفتگان‏

    تاريخ، عبرتگاه و آموزشگاه بزرگى است و به همين رو قرآن‏كريم هشدار مى‏دهد كه از اين منبع شناخت غافل نمانيد و از آن درس گيريد.[11] هويت تاريخ انسان، همان هويت رفتار آدميان است. به همين دليل، امام على (ع) مى‏فرمايد:

    و خبرهاى رفتگان را بر جان خود عرضه كن و آنچه انسان‏هاى پيش از تو بدان گرفتار آمدند، به‏ياد خودت آور. در سرزمين‏ها و آثارشان سير كن و در آنچه كردند و از جايى كه جابه‏جا شدند، تأمل نما و در آنجا كه فرود آمدند و پياده شدند، فكر كن.[ پس از اين‏] مى‏يابى كه آنها از دوستانشان بريدند و ديار غربت گزيدند و گويا به‏زودى تو نيز مانند يكى از آنها خواهى شد.( همان

    منابع پيشنهادي براي مطالعه و پژوهش‏

    1. ناصر مكارم شيرازى و همكاران، پيام قرآن، ج 1، قم، مدرسه امام اميرالمؤمنين (ع)، 1367.

    2. عبدالله جوادى آملى، شناخت‏شناسى در قرآن، قم، نشر فرهنگى رجاء، 1372.

    3. عباس نيكزاد، معرفت نفس از ديدگاه حكيمان، قم، انجمن معارف اسلامى ايران و آيت عشق، 1382.

    4. محمدتقى مصباح يزدى، خودشناسى براى خودسازى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام‏خمينى (قدس سره)، 1378.

    5. سيد محمد بهشتى، شناخت از ديدگاه قرآن، تهران، بقعه، 1380.

    6. محمد محمدى رى‏شهرى و همكاران، حكمت‏نامه جوان، قم، دارالحديث، 1384.

    7. جمعى از نويسندگان، جوان و هويت (مقالات)، قم، مؤسسه مطالعاتى مشاوره اسلامى، 1383.

    8. شيخ حسين بحرانى، ره توشه، ترجمه على الهى، تهران، الزهراء، 1370.

    9. جمعى از نويسندگان، پرسش‏ها و پاسخ‏هاى دانشجويى، ش 9، قم، نهادنمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها، 1382.

     

     


    [1] ( 2). نهج‏البلاغه، نامه 31.

    [2] ( 3). يونس( 10): 1.

    [3] ( 4). بقره( 2): 269.

    [4] ( 5). مانند اين آثار: هونكه، فرهنگ اسلام در اروپا؛ لوبون، تمدن اسلام و عرب. در ميان نوشته‏ها، دانش مسلمين اثر محمدرضا حكيمى، كار گران‏سنگى است كه با دقت و وسعت نگاشته شده است.

    [5] ( 2).

    [6] ( 1). بنگريد به: يوسف( 12): 83.

    [7] ( 3). قمى، شيخ عباس، مفاتيح الجنان، دعاى« در غيبت امام زمان( عج)».

    [8] ( 3). أَ فَلا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا.( محمد( 47): 24)

    [9] ( 2). محمدى رى‏شهرى، ميزان الحكمه، ج 3، ص 76( عربى)، حديث 4843.

    [10] ( 5). همان، خطبه 38.

    [11] ( 3). بنگريد به سوره‏هاى: يوسف( 12): 109؛ حج( 22): 46؛ روم( 30): 9؛ آل‏عمران( 3): 137.

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما