close
تبلیغات در اینترنت
متن کامل نامه 53 ( فرمان مبارك امام عليه السلام به مالك اشتر)
شنبه 28 مهر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • متن کامل نامه 53 ( فرمان مبارك امام عليه السلام به مالك اشتر)

    نظرات:

     

    فهرست مطالب نامه

    1- ضرورت خود سازى

    2- اخلاق رهبرى (روش برخورد با مردم)

    3- پرهيز از غرور و خود پسندى

    4- مردم گرايى، حق گرايى

    5- ضرورت راز دارى

    6 - جايگاه صحيح مشورت

    7- اصول روابط اجتماعى رهبران

    8- شناخت اقشار گوناگون اجتماعى

    اوّل سيماى نظاميان

    دوّم سيماى قضات و داوران

    سوّم سيماى كارگزاران دولتى

    چهارم سيماى ماليات دهندگان

    پنجم سيماى نويسندگان و منشيان

    ششم سيماى بازرگانان و صاحبان صنايع

    هفتم سيماى محرومان و مستضعفان

    9- اخلاق اختصاصى رهبرى

    10- اخلاق رهبرى با خويشاوندان

    11- روش برخورد با دشمن

    12 - هشدارها

    اوّل-  هشدار از خون ناحق

    دوّم-  هشدار از خود پسندى

    سوّم-  هشدار از منّت گذارى

    چهارم-  هشدار از شتابزدگى

    پنجم - هشدار از امتياز خواهى

     

    متن کامل نامه

    اين فرمان را امام عليه السلام براى «اشتر نخعى» به هنگامى كه او را فرماندار «مصر» قرار داد نوشته است. و اين زمانى بود كه وضع زمامدار مصر «محمد بن ابو بكر» در هم ريخته و متزلزل شده بود، اين فرمان از طولانى‏ترين و جامعترين فرمانهاى امام عليه السلام مى‏باشد

    بسم اللّه الرحمن الرحيم اين دستورى است كه بنده خدا على عليه السلام به «مالك بن حارث اشتر» در فرمانش به او صادر فرموده است. و اين فرمان را هنگامى نوشت كه وى را زمامدار و والى كشور مصر قرار داد تا مالياتهاى آن سرزمين را جمع آورى كند. با دشمنان آن كشور بجنگد. به اصلاح اهل آن همت گمارد و به عمران و آبادى شهرها قصبات و روستاها و قريه‏هاى آن بپردازد .

    (نخست) او را به تقوا و ترس از خداوند، ايثار و فداكارى در راه اطاعتش و متابعت از آنچه در كتاب خدا قرآن به آن امر شده است فرمان مى‏دهد: به متابعت اوامرى كه در كتاب اللّه آمده، فرائض و واجبات و سنتها، همان دستوراتى كه هيچكس جز با متابعت آنها روى سعادت نمى‏بيند و جز با انكار و ضايع ساختن آنها در شقاوت و بدبختى واقع نمى‏شود .

    به او فرمان مى‏دهد كه (آئين) خدا را با قلب ، دست و زبان يارى كند چرا كه خداوند متكفل يارى كسى شده كه او را يارى نمايد و عزت كسى كه او را عزيز دارد .

    و نيز او فرمان مى‏دهد كه خواسته‏هاى نابجاى خود را درهم بشكند. و به هنگام وسوسه‏هاى نفس خويشتن‏دارى را پيش گيرد زيرا كه «نفس اماره» همواره انسان را به بدى وادار مى‏كند، مگر آنكه رحمت الهى شامل حال او شود .

    اى مالك بدان من تو را بسوى كشورى فرستادم كه پيش از تو دولتهاى عادل و ستمگرى بر آن حكومت داشتند. و مردم به كارهاى تو همان گونه نظر مى‏كنند كه تو در امور زمامداران پيش از خود، و همان را درباره تو خواهند گفت كه تو در باره آنها مى‏گفتى.

    بدان افراد شايسته را با آنچه خداوند بر زبان بندگانش جارى مى‏سازد مى‏توان شناخت، بنا براين بايد محبوبترين ذخيره در پيش تو عمل صالح باشد.

    زمام هوا و هوس را در دست گير. و آنچه برايت حلال نيست نسبت به خود بخل روا دار، زيرا بخل نسبت به خويشتن اين است كه راه انصاف را در آنچه محبوب و مكروه تو است پيش‏گيرى. قلب خويش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف كن، و همچون حيوان درنده‏اى نسبت به آنان مباش كه خوردن آنان را غنيمت شمارى زيرا آنها دو گروه بيش نيستند: يا برادران دينى تواند، و يا انسانهائى همچون تو.

    گاه از آنها لغزش و خطا سر مى‏زند. ناراحتيهائى به آنان عارض مى‏گردد، به دست آنان عمدا يا بطور اشتباه كارهائى انجام مى‏شود (در اين موارد) از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنها عطا كن، كه دوست دارى خداوند از عفوش به تو عنايت كند. زيرا تو ما فوق آنها و پيشوايت ما فوق تو و خداوند ما فوق كسى است كه ترا زمامدار قرارداده است. امور آنان را بتو واگذار كرده، و بوسيله آنها تو را آزمايش نموده است.

    هرگز خود را در مقام نبرد با خدا قرار مده چرا كه تو تاب كيفر او را ندارى. و از عفو و رحمت او بى‏نياز نيستى. هرگز از عفو و بخششى كه نموده‏اى پشيمان مباش. و هيچگاه از كيفرى كه نموده‏اى به خود مبال.

    و نيز هرگز نسبت به كارى كه پيش مى‏آيد و راه چاره دارد سرعت بخرج مده. مگو من مأمورم (و بر اوضاع مسلطم)، امر مى‏كنم و بايد اطاعت شود كه اين موجب دخول فساد در قلب، و خرابى دين، و نزديك شدن تغيير و تحول در قدرت است.

    آن گاه كه در اثر موقعيت و قدرتى كه در اختيار دارى، كبر و عجب و خودپسندى در تو پديد آيد، به عظمت قدرت و ملك خداوند كه ما فوق تو است نظر افكن كه اين ترا از آن سر كشى پائين مى‏آورد و آن شدت و تندى را از تو باز مى‏دارد و آنچه از دستت رفته است يعنى نيروى عقل و انديشه‏ات كه تحت تأثير اين خود پسندى واقع شده، به تو باز مى‏گردد.

    از همتائى در علو و بزرگى با خداوند بر حذر باش و از تشبه به او در جبروتش خود را بر كنار دار چراكه خداوند هر جبارى را ذليل و هر فرد خودپسند و متكبرى را خوار خواهد ساخت.

    نسبت به خداوند و نسبت به مردم از جانب خود، و از جانب افراد خاص خاندانت، و از جانب رعايائى كه به آنها علاقمندى، انصاف بخرج ده كه اگر چنين نكنى ستم نموده‏اى و كسى كه به بندگان خدا ستم كند، خداوند پيش از بندگانش دشمن او خواهد بود. و كسى كه خداوند دشمن او باشد دليلش را باطل مى‏سازد و با او به جنگ مى‏پردازد تا دست از ظلم بردارد يا توبه كند. (و بدان) هيچ چيزى در تغيير نعمتهاى خدا و تعجيل انتقام و كيفرش، از اصرار بر ستم سريعتر و زودرس‏تر نيست. چراكه خداوند دعا و خواسته مظلومان را مى‏شنود و در كمين ستمگران است.

    بايد محبوبترين كارها نزد تو امورى باشند، كه و حق با عدالت موافق‏تر و با رضايت توده مردم هماهنگ‏تر است. چرا كه خشم توده مردم، خشنودى خواص را بى‏اثر مى‏سازد، اما ناخشنودى خاصان با رضايت عموم، جبران پذير است.

    (اين را نيز بدان كه) احدى از رعايا از نظر هزينه زندگى در حالت صلح و آسايش، بر والى سنگين‏تر و بهنگام بروز مشكلات در اعانت و همكارى كمتر، و در اجراى انصاف ناراحت‏تر، و بهنگام در خواست و سؤال پر اصرارتر و پس از عطا و بخشش كم سپاس‏تر، و بهنگام منع خواسته‏ها دير عذرپذيرتر، و در ساعات روياروئى با مشكلات كم استقامت‏تر، از «گروه خواص» نخواهند بود

    ولى پايه دين و جمعيت مسلمانان و ذخيره دفاع از دشمنان تنها «توده ملت» هستند بنا براين بايد گوش تو به آنها و ميلت با آنان باشد

    بايد آنها كه نسبت به رعيت عيبجوترند از تو دورتر باشند زيرا مردم عيوبى دارند كه والى در ستر و پوشاندن آن عيوب از همه سزاوارتر است. در صدد مباش كه عيب پنهانى آنها را به دست آورى، بلكه وظيفه تو آن است كه آنچه برايت ظاهر گشته اصلاح كنى.

    و آنچه از تو مخفى است خدا در باره آن حكم مى‏كند بنا براين تا آنجا كه توانائى دارى عيوب مردم را پنهان ساز تا خداوند عيوبى را كه دوست دارى براى مردم فاش نشود مستور دارد.

    (با برخورد خوب) عقده آنها را كه كينه دارند بگشا و اسباب دشمنى و عداوت را قطع كن و از آنچه برايت روشن نيست تغافل نما. به تصديق سخن چينان تعجيل مكن زيرا آنان گر چه در لباس ناصحين جلوه‏گر شوند خيانت مى‏كنند .

    بخيل را در مشورت خود دخالت مده زيرا كه ترا از احسان منصرف، و از تهیدستى و فقر مى‏ترساند، و نيز با افراد ترسو مشورت مكن زيرا در كارها روحيه‏ات را تضعيف مى‏نمايند. همچنين حريص را به مشاورت مگير كه حرص را با ستمگرى در نظرت زينت مى‏دهد. (همه آنچه در باره اين افراد گفتم) بخاطر اين است كه بخل و ترس و حرص جامع آنها سوء ظن به خداى بزرگ است .

    بدترين وزراء كسانى هستند كه وزير زمامداران بد و اشرار پيش از تو بوده‏اند، كسى كه با آن گناهكاران در كارها شركت داشته نبايد جزو صاحبان سرّ تو باشد، آنها همكاران گناهكاران و برادران ستمكارانند، در حالى كه تو بهترين جانشين را از ميان مردم بجاى آنها خواهى يافت. از كسانى كه از نظر فكر و نفوذ اجتماعى كمتر از آنها نيستند، و در مقابل، بار گناهان آنها را بردوش ندارند، از كسانى هستند كه با ستمگران در ستمشان همكارى نكرده و در گناه شريك آنان نبوده‏اند.

    اين افراد هزينه‏شان بر تو سبكتر، همكاريشان با تو بهتر، محبتشان با تو بيشتر، و انس و الفتشان با بيگانگان كمتر است؛ بنا بر اين آنها را از خواص و دوستان خود و راز داران خويش قرار ده .

    سپس (از ميان اينان) افرادى را كه در گفتن حق از همه صريحتر، و در مساعدت و همراهى نسبت به آنچه خداوند براى اوليايش دوست نمى‏دارد، به تو كمتر كمك مى‏كند، مقدم دار، خواه موافق ميل تو باشند يا نه.

    به اهل ورع و صدق و راستى بپيوند، و آنان را طورى تربيت كن كه ستايش بى حد از تو نكنند و تو را نسبت به اعمال نادرستى كه انجام نداده‏اى تمجيد نکنند ؛ زيرا مدح و ستايش بيش از حد عجب و خود پسندى ببار مى‏آورد و انسان را به كبر و غرور نزديك مى‏سازد .

    هرگز نبايد افراد نيكوكار و بدكار در نظرت مساوى باشند، زيرا اين كار سبب مى‏شود كه افراد نيكوكار در نيكيهايشان بى رغبت شوند، و بدكاران در عمل بدشان تشويق گردند، هر كدام از اينها را مطابق كارش پاداش ده .

    بدان كه هيچ وسيله‏اى براى جلب اعتماد والى به وفادارى رعيت، بهتر از احسان به آنها و تخفيف هزينه‏ها بر آنان، و عدم اجبارشان به كارى كه وظيفه ندارند نيست، در اين راه آن قدر بكوش تا به وفادارى آنان خوشبين شوى (و بر آنان اعتماد كنى كه) اين خوشبينى بار رنج فراوانى را از دوشت برمى‏دارد .

    سزاوار است به آنها كه بيشتر مورد احسان تو قرار گرفته‏اند خوشبين تر باشى و به عكس، آنها كه مورد بدرفتارى تو واقع شده‏اند بدبين‏تر.

    هرگز سنت پسنديده‏اى را كه پيشوايان اين امت به آن عمل كرده‏اند، و ملت اسلام به آن انس و الفت گرفته و امور رعيت به وسيله آن اصلاح مى‏گردد، نقض مكن. و نيز سنت و روشى كه به سنتهاى گذشته زيان وارد مى‏سازد احداث منما كه اجر براى كسى خواهد بود كه آن سنتها را برقرار كرده، و گناهش بر تو كه آنها را نقض نموده‏اى.

    با دانشمندان زياد به گفتگو بنشين و با حكماء و انديشمندان نيز بسيار به بحث بپرداز كه مايه آبادانى و اصلاح شهرها، و برقرارى نظم و قانونى است كه در گذشته نيز وجود داشت..

    (اى مالك) بدان مردم از گروههاى مختلف تشكيل يافته‏اند كه هر كدام جز به وسيله ديگرى اصلاح و تكميل نمى‏شوند، و هيچ‏كدام از ديگرى بى‏نياز نيستند. (اين گروهها عبارتند) از: «لشكريان خدا»، «نويسندگان عمومى و خصوصى»، «قضات عالى و دادگستر»، «عاملان انصاف و مدارائى» (انتظامات داخلى)، «اهل جزيه و ماليات» اعم از كسانى كه در پناه اسلامند و يا مسلمانند و «تجار و صنعتگران» و بالاخره «قشر پائين» يعنى نيازمندان و مستمندان.

    براى هر كدام از اين گروهها خداوند سهمى را مقرر داشته و در كتاب خدا، يا سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه به صورت عهد در نزد ما محفوظ است اين سهم را مشخص و معين ساخته است .

    اما «سپاهيان» با اذن پروردگار حافظان و پناهگاه رعيت، زينت زمامداران، عزت و شوكت دين و راههاى امنيتند. قوام رعيت جز بوسيله اينان ممكن نيست .

    از طرفى برقرارى سپاه جز به وسيله خراج (ماليات اسلامى) امكان‏پذير نمى‏باشد، زيرا خراج سبب تقویت جهاد با دشمن است، و براى اصلاح خود به آن تكيه مى‏نمايند. و با آن رفع نيازمنديهاى خويش را مى‏كنند.

    سپس اين دو گروه (سپاهيان و ماليات دهندگان) جز با گروه سوم قوام و پايدارى نمى‏پذيرند و آنها عبارتند از: «قضات» و «كارگزاران دولت» و «منشى‏ها» زيرا آنها قرار دادها و معاملات را استحكام مى‏بخشند. و مالياتها را جمع آورى مى‏كنند. و در ضبط امور خصوصى و عمومى مورد اعتماد و اطمينان هستند.

    و اين گروهها بدون «تجار» و «پيشه‏وران» و «صنعتگران» قوامى ندارند، زيرا آنها وسائل زندگى را جمع آورى مى‏كنند. و در بازارها عرضه مى‏نمايند. و وسائل و ابزارى را با دست خود مى‏سازند كه در امكان ديگران نيست

    سپس «قشر پائين» نيازمندان و از كارافتادگان هستند كه بايد به آنها مساعدت و كمك نمود، و براى هر كدام بخاطر خدا سهمى مقرر داشت. و نيز هر يك از نيازمندان به مقدار اصلاح كارشان بر والى حق دارند. و هرگز والى از اداى آنچه خداوند او را ملزم به آن ساخته خارج نخواهد شد، جز با اهتمام و كوشش و استعانت از خداوند، و مهيا ساختن خود بر ملازمت حق و شكيبائى و استقامت در برابر آن، خواه بر او سبك باشد يا سنگين .

    فرمانده سپاهت را كسى قرار ده كه در پيش تو نسبت به خدا و پيامبر و امام تو خيرخواه‏تر از همه و پاك دل‏تر و عاقل‏تر باشد. از كسانى كه دير خشم مى‏گيرند و عذر پذيرترند، نسبت به ضعفا رءوف و مهربان و در مقابل زورمندان قوى و پر قدرت، از كسانى كه مشكلات آنها را از جاى بدر نمى‏برد، و ضعف همراهان آنها، را به زانو در نمى‏آورد .

    سپس روابط خود را با افراد با شخصيت و اصيل و خاندانهاى صالح و خوش سابقه برقرار ساز و پس از آن با مردمان شجاع و سخاوتمند و افراد بزرگوار، چرا كه آنها كانون كرم و مراكز نيكى هستند.

    آن گاه از آنان آن گونه تفقد كن كه پدر و مادر از فرزندشان تفقد و دلجوئى مى‏كنند. و هرگز نبايد چيزى را كه بوسيله آن آنها را نيرو مى‏بخشى در نظر تو بزرگ آيد. و نيز نبايد لطف و محبتى كه با بررسى وضع آنها مى‏نمائى هر چند اندك باشد، خرد و حقير بشمارى، زيرا همين لطف و محبتهاى كم آنان را وادار به خير خواهى و حسن ظن نسبت به تو مى‏كند.

    هرگزار بررسى جزئيات امور آنها بخاطر انجام كارهاى بزرك ايشان، چشم مپوش زيرا همين الطاف و محبتهاى جزئى جائى براى خود دارد كه از آن بهره‏بردارى مى‏كنند و كارهاى بزرك نيز موقعيتى دارد كه خود را از آن بى‏نياز نمى‏دانند .

    فرماندهان لشكر تو بايد كسانى باشند كه در كمك به سپاهيان بيش از همه مواسات كنند. و از امكانات خود بيشتر به آنان كمك نمايند، بحدى كه هم نفرات سربازان، و هم كسانى كه تحت تكفل آنها هستند اداره شوند. بطورى كه همه آنها تنها به يك چيز بينديشند و آن جهاد با دشمن است، محبت و مهربانى تو نسبت به آنان قلبهايشان را به تو متوجه مى‏سازد .

    (بدان) برترين چيزى كه موجب روشنائى چشم زمامداران مى‏شود، بر قرارى عدالت در همه بلاد و آشكار شدن علاقه رعايا نسبت به آنها است. اما مودت و محبت آنان جز با پاكى دلهايشان نسبت به واليان آشكار نمى‏گردد. و خير خواهى آنها در صورتى مفيد است كه با ميل خود گرداگرد زمامداران را بگيرند، و حكومت آنها برايشان سنگينى نكند و طولانى شدن مدت زمامداريشان براى اين رعايا ناگوار نباشد.

    ميدان اميد سران سپاهت را توسعه بخش و پى‏درپى آنها را تشويق كن و كارهاى مهمى كه انجام داده‏اند بر شمار. زيرا ياد آورى كارهاى نيك آنها شجاعانشان را به حركت بيشتر وادار مى‏كند. و آنان كه در كار كندى مى‏ورزند بكار تشويق مى‏شوند انشاء اللّه.

    سپس بايد زحمات هر كدام از آنها را به دقت ارج نهی و هرگز زحمت و تلاش كسى از آنان را به ديگرى نسبت ندهى. و ارزش خدمت او را كمتر از آنچه هست به حساب نياورى، و از سوى ديگر شرافت و آبروى كسى موجب اين نشود كه كار كوچكش را بزرك بشمارى. و همچنين حقارت و كوچكى كسى موجب نگردد كه خدمت پرارجش را كوچك بحساب آورى.

    مشكلاتى كه در احكام برايت پيش مى‏آيد، و امورى كه بر تو مشتبه مى‏شود به خدا و پيامبرش ارجاع ده چرا كه خداوند بزرگ به گروهى كه علاقه داشته ارشادشان كند فرموده: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اطاعت خداوند كنيد و اطاعت پيامبرش و اطاعت اولى الامرى كه از خود شما هستند، و اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و رسولش باز گردانيد»

    باز گرداندن چيزى به خداوند متمسك شدن به قرآن كريم و يافتن دستور از آيات محكم آن است و باز گرداندن به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همان تمسك به سنت قطعى و مورد اتفاق آن حضرت است.

    سپس از ميان مردم، برترين فرد، در نزد خود را براى قضاوت برگزين از كسانى كه مراجعه فراوان ، آنها را در تنگنا قرار ندهد. و بر خورد مخالفان با يكديگر او را به خشم و كج خلقى وا ندارد. در اشتباهاتش پافشارى نكند. و بر آنها بازگشت به حق هنگامى كه براى آنها روشن شد، سخت نباشد. طمع را از دل بيرون كرده، و در فهم مطالب به اندك تحقيق اكتفا نكند. در شبهات از همه محتاطترباشد ، و در يافتن و تمسك به حجت و دليل از همه مصرتر. با مراجعه مكرر شكايت كنندگان كمتر خسته شوند.و در كشف امور شكيباتر، و بهنگام آشكار شدن حق در فصل خصومت از همه قاطعتر باشند. از كسانى كه ستايش فراوان آنها را فريب ندهد، و تمجيدهاى بسيار آنان را متمايل به جانب مدح كننده نسازد، ولى البته اين افراد بسيار كمند.

    آن گاه با جديت هر چه بيشتر قضاوتهاى قاضى خويش را بررسى كن و در بذل و بخشش به او سفره سخاوتت را بگستر، آن چنانكه نيازمنديش از بين برود و حاجت و نيازى به مردم پيدا نكند، و از نظر منزلت و مقام آن قدر مقامش را نزد خودت بالا ببر كه هيچكدام از ياران نزديكت، به نفوذ در او طمع نكند. و از توطئه اين گونه افراد در نزد تو در امان باشد. (و بداند كه موقعيتش از او بالاتر نيست كه بخواهد از او شكايتى بكند)

    در آنچه گفتم با دقت بنگر چرا كه اين دين اسير دست اشرار، و وسيله هوسرانى و دنيا طلبى گروهى بوده است .

    سپس در كارهاى كارمندانت بنگر و آنها را با آزمايش و امتحان به عمل وادار و از روى ميل و استبداد آنها را به كارى واندار، زيرا استبداد و تسليم هوس شدن، كانونى از شعبه‏هاى جور و خيانت است.

    و از ميان آنها افرادى كه با تجربه‏تر و پاكتر و پيشگامتر در اسلامند برگزين، زيرا اخلاق آنها بهتر و خانواده آنها پاكتر، و همچنين كم طمعتر و در سنجش عواقب كارها بيناترند .سپس حقوق كافى به آنها بده زيرا اين كار آنها را در اصلاح خويش تقويت مى‏كند، و از خيانت در اموالى كه زير دست آنها است بى‏نياز مى‏سازد بعلاوه اين حجتى در برابر آنها است اگر از دستورت سر پيچى كنند يا در امانت خيانت ورزند.

    سپس با فرستادن مأموران مخفى راستگو و با وفا، كارهاى آنان را زير نظر بگير زيرا بازرسى مداوم پنهانى، سبب مى‏شود كه آنها به امانت دارى و مداراكردن به زيردستان ترغيب شوند.

    اعوان و انصار خويش را سخت زير نظر بگير اگر يكى از آنها دست به خيانت زد و مأموران سرى تومتفقا چنين گزارشى را دادند، به همين مقدار از شهادت قناعت كن و او را زير تازيانه كيفر بگير و به مقدار خيانتى كه انجام داده او را كيفر نما ،سپس وى را در مقام خوارى و مذلت بنشان و نشانه خيانت را بر او بنه و گردن بند ننك و تهمت را به گردنش بيفكن (و او را به جامعه چنان معرفى كن كه عبرت ديگران گردد)

    «خراج» و «ماليات» را دقيقا زير نظر بگير بگونه‏اى كه صلاح ماليات دهندگان باشد. زيرا در بهبودى وضع ماليات، و بهبودى حال ماليات دهندگان، بهبودى حال ديگران نيز نهفته است. و هرگز ديگران به صلاح و آسايش نمى‏رسند، جز اين كه خراج دهندگان در صلاح و بهبودى بسر برند، چرا كه مردم همه عيال و نان خور خراج و خراج گذاران هستند.

    بايد كوشش تو در آبادى زمين بيش از كوشش در جمع آورى خراج باشد زيرا كه خراج جز با آبادانى بدست نمى‏آيد. و آن كس كه بخواهد ماليات را بدون عمران و آبادانى مطالبه كند شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود مى‏سازد. و حكومتش بيش از مدت كمى دوام نخواهد داشت.

    اگر رعايا از سنگينى ماليات، و يا رسيدن آفات، يا خشك شدن آب چشمه‏ها، و يا كمى باران و يا دگرگونى زمين در اثر آب گرفتن و فساد بذرها، و يا تشنگى بسيار براى زراعت و فاسد شدن آن به تو شكايت آورند ماليات را به مقدارى كه حال آنها بهبود يابد تخفيف ده و هرگز اين تخفيف بر تو گران نيايد، زيرا كه آن ذخيره و گنجينه‏اى است كه آنها بالاخره آن را در عمران و آبادى كشورت به كار مى‏بندند و موجب عمران سرزمينهاى تو و زينت حكومت و رياست تو خواهد بود .

    و از تو به خوبى ستايش مى‏كنند و در گسترش عدالت از ناحيه تو با خرسندى سخن مى‏گويند. و تو نيز خود در اين ميان مسرور و شادمان خواهى بود. بعلاوه تو مى‏توانى با تقويت آنها از طريق ذخيره‏اى كه برايشان نهاده‏اى اعتماد كنى. و نيز مى‏توانى با اين عمل كه آنها را به عدالت و مهربانى عادت داده‏اى، به آنان مطمئن باشى، چرا كه گاهى براى تو گرفتاريهائى بيش مى‏آيد كه بايد بر آنها تكيه كنى. و در اين حال آنها با طيب خاطر، پذيرا خواهند شد و عمران و آبادى تحمل همه اينها را دارد .

    و اما ويرانى زمين تنها به اين علت است كه كشاورزان و صاحبان زمين فقير مى‏شوند و بيچارگى و فقر آنها بخاطر آن است كه زمامداران به جمع اموال مى پردازند و نسبت به بقاى حكومتشان بدگمانند، و از تاريخ زمامداران گذشته عبرت نمى‏گيرند .

    سپس در وضع منشيان و كارمندانت دقت كن و كارهايت را به بهترين آنها بسپار و نامه‏هاى سرى و نقشه‏ها و طرحهاى مخفى خود را در اختيار كسى بگذار كه داراى اساسى‏ترين اصول اخلاقى باشد از كسانى كه موقعيت و مقام آنها را مست و مغرور نسازد كه در حضور بزرگان و سران مردم، نسبت به تو مخالفت و گستاخى كنند، و در اثر غفلت در رساندن نامه‏هاى كارمندانت، به تو و گرفتن جوابهاى صحيحش از تو، كوتاهى ننمايند، خواه در امورى باشد كه از طرف تو دريافت مى‏دارند و يا از سوى تو مى‏بخشند.

    بايد قراردادهايى كه براى تو تنظيم ميكنند سست و آسيب پذير نباشد، و هر گاه قرار دادى به زيان تو باشد از يافتن راه حل عاجز نمانند.

    و نسبت به ارزش و منزلت خويش نا آگاه و بى اطلاع نباشند كه شخص نا آگاه از منزلت خويش، از ارزش و مقام ديگرى نا آگاهتر خواهد بود

    سپس در انتخاب اين منشيان هرگز به فراست و خوشبينى و خوش گمانى خود تكيه مكن، چرا كه مردان زرنگ، طريقه جلب نظر و خوشبينى زمامداران را با ظاهر سازى و تظاهر به خوش خدمتى خوب مى‏دانند، در حالى كه در ما وراء اين ظاهر جالب، هيچگونه امانت‏دارى و خيرخواهى وجود ندارد. بلكه آنها را از طريق پستهائى كه براى حكومتهاى صالح پيش از تو داشته‏اند بيازماى، بنا براين بر كسانى اعتماد كن كه در ميان مردم خوش سابقه‏تر و در امانت دارى معروفند، و اين خود دليل آنست كه تو براى خدا و كسانى كه والى بر آنان هستى خير خواه مى‏باشى.

    بايد براى هر نوعى از كارها يك مسوولی انتخاب كنى مسوولی كه كارهاى مهم، وى را مغلوب و درمانده نسازد، و كثرت كارها او را پريشان و خسته نكند، و به خوبى بايد بدانى هر عيبى در منشيان تو يافت شود كه تو از آن بي خبر باشى شخصا مسئول آن خواهى بود.

    به تجار و صاحبان صنايع توجه كن و آنها را به خير و نيكى سفارش نما و در اين توجه میان بازرگانانى كه در شهر و يا روستا هستند (و داراى مركز ثابت و تجارتخانه‏اند) و آنها كه سيار و در گردشند، و نيز صنعتگرانى كه با نيروى جسمانى خويش بكار صنعت مى‏پردازند، تفاوت مگذار،چرا كه آنها منابع اصلى منافع و اسباب آسايش جامعه به شمار مى‏روند، آنها هستند كه از سرزمينهاى دوردست، از پرتگاهها و كوهستانها و درياها، و سرزمينهاى هموار و ناهموار مواد مورد نياز را گرد مى‏آورند، از مناطقى كه عموم مردم با آن سر و كارى ندارند و جرئت رفتن به آن سامان را نمى‏كنند . توجه داشته باش که بازرگانان و پيشه‏وران و صنعتگران مردمى سالمند و از نيرنگ و شورش آنها بيمى نيست، آنها صلح دوست و آرامش طلبند.

    اما بايد از وضع آنان، چه آنها كه در مركز فرماندارى تو زندگى مي كنند و چه آنها كه در گوشه و كنار هستند جستجو و بازرسى كنى، ولى بدان با همه آنچه گفتم در ميان آنها گروهى تنگ نظر و بخيل هستند آنهم به صورت قبيح و زشت كه همواره در پى احتكار مواد مورد نياز مردم و تسلط يافتن بر تمام معاملات هستند و اين موجب زيان توده مردم و عيب و ننگ بر زمامداران است.

    از احتكار به شدت جلوگيرى كن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن منع فرمود. بايد معاملات با شرائط آسان صورت گيرد، با موازين عدل و نرخهائى كه نه به فروشنده زيان رساند و نه به خريدار .

    و هر گاه كسى پس از نهى تو از احتكار به چنين كارى دست بزند، او را كيفر كن و در مجازات او بكوش ولى اين مجازات نبايد بيش از حد باشد .

    خدا را خدا را در مورد طبقه پائين ، آنها كه راه چاره ندارند يعنى مستمندان و نيازمندان و تهيدستان و از كار افتادگان، در اين طبقه هم كسانى هستند كه دست سؤال دارند و هم افرادى كه بايد به آنها بدون پرسش، بخشش شود، بنا براين به آنچه خداوند در مورد آنان به تو دستور داده عمل نما قسمتى از بيت المال و قسمتى از غلات خالصه‏جات اسلامى را در هر محل به آنها اختصاص ده، و بدهای آنها كه دورند به مقدار كسانى كه نزديكند سهم دارند .و بايد حق همه آنها را مراعات كنى، بنا بر اين هرگز نبايد سرمستى زمامدارى تو را بخود مشغول سازد، (و به آنها رسيدگى نكنى) چرا كه هرگز بخاطر كارهاى فراوان و مهمى كه انجام مى‏دهى از انجام نشدن كارهاى كوچك معذور نيستى نبايد دل از آنها برگيرى و چهره به روى آنان درهم كشى.

    در امور آنها كه به تو دسترسى ندارند و مردم به ديده تحقير، به آنها مى‏نگرند بررسى كن، و براى اين كار فرد مورد اطمينانى را كه خدا ترس و متواضع باشد برگزين تا وضع آنان را به تو گزارش دهد، سپس با آن گروه بطورى رفتار كن كه به هنگام ملاقات پروردگار عذرت پذيرفته باشد، چرا كه از ميان رعايا اين گروه از همه به احقاق حق محتاجترند. و بايد در اداى حق تمام افراد در پيشگاه خداوند عذر و دليل داشته باشى.

    به  يتيمان و پيران از كارافتاده توجه داشته باش كه هيچ راه چاره‏اى ندارند و نمى‏توانند دست نياز خود را بسوى مردم دراز كنند البته اين كار بر زمامداران سنگين است ولى حق همه‏اش سنگين است و گاهى خداوند آن را بر اقوامى سبك مى‏سازد، اقوامى كه طالب عاقبت نيك هستند، و خويش را به استقامت و بردبارى عادت داده و به راستى وعده‏هاى خداوند اطمينان دارند .

    براى مراجعان خود وقتى مقرر كن كه به نياز آنها شخصا رسيدگى كنى مجلس عمومى و همگانى براى آنها تشكيل ده و درهاى آن را بر روى هيچكس نبند و بخاطر خداوندى كه ترا آفريده تواضع كن و لشكريان و محافظان و پاسبانان را از اين مجلس دور ساز تا هر كس با صراحت و بدون ترس و لكنت سخنان خود را با تو بگويد، زيرا من بارها از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين سخن را شنيدم «ملتى كه حق ضعيفان را از زورمندان با صراحت نگيرد، هرگز پاك و پاكيزه نمى‏شود و روى سعادت نمى‏بيند»

    سپس خشونت و كندى آنها را در سخن تحمل كن، در مورد آنها هيچگونه محدوديت و استكبار روا مدار كه خداوند بواسطه اين كار، رحمت واسعش را بر تو گسترش خواهد داد و موجب ثواب اطاعت او براى تو خواهد شد. آنچه مى‏بخشى بگونه‏اى ببخش كه گوارا باشد (بى منت و بى خشونت). و خوددارى از بخشش را با لطف و معذرت‏خواهى توأم كن .

    بدان قسمتى از كارها است كه شخصا بايد آنها را انجام دهى، (و نبايد به ديگران واگذار كنى). از جمله: پاسخ دادن به كارگزاران دولت مي باشد، در آنجا كه منشيان و دفتر داران از پاسخ عاجزند. و ديگر بر آوردن نيازهاى مردم است در همان روز كه احتياجات گزارش مى‏شود، و پاسخ آنها براى همكارانت مشكل و دردسر مى‏آفريند.

    (بهوش باش) كار هر روز را در همان روز انجام ده زيرا هر روز كارى مخصوص به خود دارد. بايد بهترين اوقات و بهترين ساعات عمرت را براى خلوت با خدا قرار دهى هر چند اگر نيت خالص داشته باشى، و امور رعايا روبراه شود همه كارهايت عبادت و براى خدا است .

    از جمله كارهائى كه مخصوصا بايد با اخلاص انجام دهى اقامه فرائض است كه ويژه ذات پاك او است. بنا براين بدنت را شب و روز در اختيار فرمان خدا بگذار و آنچه موجب تقرب تو به خداوند مى‏شود بطور كامل و بدون نقص به انجام رسان اگر چه خستگى جسمى و ناراحتى پيدا كنى.

    و هنگامى كه به نماز جماعت براى مردم مى‏ايستى بايد نمازت نه نفرت‏آور و نه تضييع‏كننده باشد. (نه آن قدر آنرا طول بده كه موجب تنفر مأمومين شود و نه آن قدر سريع كه نماز را ضايع كنى) چرا كه در بين مردمى كه با تو به نماز ايستاده‏اند، هم بيمار وجود دارد، و هم افرادى كه كارهاى فوتى دارند.

    من از رسول خدا (ص) هنگامى كه مرا بسوى «يمن» فرستاد پرسيدم: چگونه با آنان نماز بخوانم در پاسخم فرمود: «نمازى بخوان همچون نمازى كه ناتوانترين آنها مى‏خواند، و نسبت به مؤمنان رحيم و مهربان باش» هيچگاه خود را در زمانى طولانى از رعيت پنهان مدار چرا كه دور بودن زمامداران از چشم رعايا خود موجب نوعى محدوديت و بى اطلاعى نسبت به امور مملكت است، و اين چهره پنهان داشتن زمامداران، آگاهى آنها را از مسائل نهانى قطع مي كند. در نتيجه بزرگ در نزد آنان كوچك، و كوچك بزرك، كار نيك زشت، و كار بد نيكو، و حق با باطل آميخته مى‏شود. چرا كه زمامدار بهر حال بشر است، و امورى كه از او پنهان است نمى‏داند. از طرفى حق هميشه علامت مشخصى ندارد تا بشود راست را از دروغ تشخيص داد .

    از اين گذشته تو از دو حال خارج نيستى يا مردى هستى كه خود را آماده جانبازى در راه حق ساخته‏اى بنا بر اين نسبت به حق واجبى كه بايد بپردازى، يا كار نيكى كه بايد انجام دهى، چرا خود را در اختفا نگه ميدارى يا مردى هستى بخيل و تنگ نظر، در اين صورت مردم چون تو را ببينند مأيوس مي شوند و از حاجت خواستن صرفنظر ميكنند بعلاوه بيشتر حوائج مراجعان براى تو چندان زحمتى ندارد، از قبيل شكايت از ستمى، يا در خواست انصاف در داد و ستدى.

    سپس بدان براى زمامدار، خاصان و صاحب اسرارى است كه خودخواه و دست درازند، و در داد و ستد، با مردم عدالت و انصاف را رعايت نمى‏كنند، ريشه ستم آنان را با قطع وسائل از بيخ بر كن و به هيچ يك از اطرافيان و بستگان خود زمينى از اراضى مسلمانان وامگذار، و بايد طمع نكنند كه قرار دادى بسود آنها منعقد سازى كه مايه ضرر ساير مردم باشد، خواه در آبيارى و يا عمل مشترك ديگر، بطورى كه هزينه‏هاى آنرا بر ديگران تحميل كنند كه در اين صورت سودش براى آنها است و عيب و ننگش براى تو در دنيا و آخرت.

    حق را در باره آنها كه خواهان حقند چه خويشاوند، و چه بيگانه رعايت كن، و در اين باره صابر باش و به حساب خدا بگذار (و پاداش اين كار را از او بخواه)...هر چند اين كار، موجب فشار بر ياران نزديكت شود، و سنگينى اين راه را بخاطر سرانجام ستوده آن تحمل كن،

    و هرگاه رعايا نسبت به تو گمان بد ببرند، افشاگرى كن و عذر خويش را در مورد آنچه موجب بدبينى شده آشكارا با آنان در ميان گذار، و با صراحت، بدبينى آنها را از خود بر طرف ساز، چه اين كه اين گونه صراحت، موجب تربيت اخلاقى تو، و ارفاق و ملاطفت براى رعيت است و اين بيان عذر، تو را به مقصودت در وادارساختن آنها بحق مى‏رساند .

    هرگز صلحى را كه از جانب دشمن پيشنهاد مى‏شود و رضاى خدا در آن است رد مكن، كه در صلح براى سپاهت آسايش و تجديد نيرو، و براى خودت آرامش از هم و غمها، و براى ملتت امنيت است.

    اما زنهار زنهار! از دشمنت پس از بستن پيمان صلح سخت بر حذر باش چرا كه دشمن گاهى نزديك مى‏شود كه غافلگير سازد، بنا بر اين دور انديشى را بكار گير، و در اين موارد روح خوش  بينى را كنار بگذار،

    اگر پيمانى بين تو و دشمنت بسته شد، و يا تعهد پناه دادن را به او دادى، لباس وفاء را بر عهد خويش بپوشان، و تعهدات خود را محترم شمار و جان خود را سپر تعهدات خويش قرار ده .زيرا هيچيك از فرائض الهى نيست كه همچون وفاى به عهد و پيمان، مردم جهان با تمام اختلافاتى كه دارند، نسبت به آن اين چنين اتفاق نظر داشته باشند حتى مشركان زمان جاهليت، علاوه بر مسلمانان، آن را مراعات مى‏كردند. چرا كه عواقب پيمان شكنى را آزموده بودند.

    بنا بر اين هرگز پيمان شكنى مكن، و در عهد خود خيانت روا مدار، و دشمنت را مفريب، زيرا غير از شخص جاهل و شقى، كسى گستاخى بر خداوند را روا نمى‏دارد.

    خداوند عهد و پيمانى را كه با نام او منعقد مى‏شود با رحمت خود مايه آسايش بندگان، و حريم امنى برايشان قرار داده تا بآن پناه برند... و براى انجام كارهاى خود به جوار او متمسك مي شوند. بنا بر اين، فساد، خيانت و فريب، در عهد و پيمان راه ندارد.

    هرگز پيمانى را مبند كه در تعبيرات آن جاى گفتگو باقى بماند، و بعد از تأكيد و عبارات محكم، عبارات سست و قابل توجيه بكار مبر (كه اثر آنرا خنثى ميكند).

    هرگز نبايد قرار گرفتن در تنگنا بخاطر الزامهاى الهى پيمانها، تو را وادار سازد كه براى فسخ آن از راه ناحق اقدام كنى، زيرا شكيبائى تو در تنگناى پيمانها كه اميد گشايش و پيروزى در عاقبت آن دارى، بهتر است از پيمان شكنى و خيانتى كه از مجازات آن مى‏ترسى همان پيمان شكنى كه موجب مسئوليتى از ناحيه خداوند مى‏گردد كه نه در دنيا و نه در آخرت نتوانى پاسخ گوى آن باشى .

    از ريختن خون به ناحق بپرهيز، زيرا هيچ چيز در نزديك ساختن كيفر انتقام، بزرك ساختن مجازات، سرعت زوال نعمت، و پايان بخشيدن به زمامدارى، همچون ريختن خون ناحق نيست، و خداوند سبحان در دادگاه قيامت قبل از هر چيز در ميان بندگان خود، در مورد خونهائى كه ريخته شده دادرسى خواهد كرد.

    بنا براين زمامداريت را با ريختن خون حرام تقويت مكن. چرا كه آن را تضعيف و سست مي كند، بلكه بنياد آنرا ميكند. و آنرا به ديگران منتقل مى‏نمايد. و هيچگونه عذرى نزد خدا و نزد من در قتل عمد پذيرفته نيست. چرا كه كيفر آن قصاص است.

    و اگر به قتل خطا مبتلا گشتى و شمشير و تازيانه و دستت به ناروا كسى را كيفر كرد - چراکه ممكن است با يك مشت و بيشتر قتلى واقع گردد- مبادا غرور زمامدارى مانع از آن شود كه حق اولياء مقتول را بپردازى و رضايت آنها را جلب كنى .

    خويشتن را از خودپسندى بر كنار دار و نسبت به نقاط قوت خويش خودبين مباش. مبادا تملق را دوست بدارى زيرا كه آن مطمئن‏ترين فرصت براى شيطان است، تا نيكوكارى نيكان را محو و نابود سازد.

    از منت بر رعيت به هنگام احسان، بپرهيز، و بيش از آنچه انجام داده‏اى كار خود را بزرگ مشمار، و از اين كه به آنها وعده دهى و سپس تخلف كنى برحذر باش، زيرا منت، احسان را باطل مى‏سازد، و بزرك شمردن خدمت نور حق را مى‏برد و خلف وعده موجب خشم خدا و خلق است، خداوند مى‏فرمايد «اين موجب خشم بزرك نزد خدا است كه بگوئيد و انجام ندهيد»

    از عجله در مورد كارهائى كه وقتشان نرسيده يا سستى در كارهائى كه امكان عمل آن فراهم شده، يا لجاجت در امورى كه مبهم است، يا سستى در كارها هنگامى كه واضح و روشن است بر حذر باش و هر امرى را در جاى خويش و هر كارى را بموقع خود انجام ده .

    از امتياز خواهى براى خود در آنچه مردم در آن مساوى هستند بپرهيز، و از تغافل از آنچه مربوط به توست و براى همه روشن است برحذر باش، چرا كه بهر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولى و بزودى پرده از روى كارهايت كنار مى‏رود، و انتقام مظلوم از تو گرفته مى‏شود

    باد دماغت را فرو بنشان حدت و شدت و قدرت دست و تيزى زبانت را در اختيار خود گير، و براى جلوگيرى از اين كار، مخصوصا توجه بزبانت داشته باش كه (سخنى بدون فكر نگوئى)، و نيز در بكار بستن قدرت تأخير انداز تا خشمت فرو نشيند، و مالك خويشتن گردى، هرگز حاكم بر خويشتن نخواهى بود جز اين كه فراوان به ياد قيامت و بازگشت بسوى پروردگار باشى بر تو واجب است كه همواره به ياد حكومتهاى عادلانه پيش از خود باشى، همچنين توجه خود را بر روشهاى خوب يا اثرى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيده، و يا فريضه‏اى كه در كتاب خداوند آمده معطوف دار.

    به خطوطى از حكومت كه در روش من مشاهده كرده‏اى اقتداء كن و براى پيروى از اين عهد نامه كه با آن حجت خود را بر تو تمام ساخته‏ام تلاش و كوشش نما كه اگر نفس سركش بر تو چيره شود، عذرى نزد من نداشته باشى.

    من از خداوند بزرك با آن رحمت وسيع و قدرت عظيمش بر انجام تمام خواسته‏ها، مسئلت دارم كه من و تو را موفق دارد تا رضاى او را جلب نمائيم، و كارى كنيم كه نزد او و خلقش معذور باشيم، همراه با مدح و ثناى نيك در ميان بندگان، و آثار خوب در شهرها و تماميت نعمت و فزونى شخصيت در پيشگاه او، و نيز از او مسئلت دارم كه زندگى من و تو را با «سعادت و شهادت» پايان بخشد كه ما همه بسوى او باز مى‏گرديم. و سلام و درود، بر پيامبر خدا (ص) و دودمان پاكش باد، سلامى فراوان و بسيار. و السلام.

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما