close
تبلیغات در اینترنت
خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)
شنبه 24 آذر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

    نظرات:

     

    در سياستى كه اميرمؤمنان (ع) تبيين كرده و بر آن اساس، سياست‏ورزى نموده است، معيارهايى كلى كه جهت سياست را روشن مى‏كند، وجود دارد. اين معيارها بر هر برنامه‏ريزى، تصميم‏گيرى و اقدام سياسى حاكم است و از آنها مى‏توان به خطوط كلى سياست تعبير كرد، كه به مهمترين آنها پرداخته مى‏شود:

    خطوط کلی سیاست

    1-حفظ حدود الهی و قانون گرایی

    حفظ حدود الهى، مرزبانى و قانون‏گرايى در همه عرصه‏ها، از جمله عرصه سياست نزد على (ع) جايگاهى ويژه دارد. هيچ‏كس حق ندارد حدود، قوانين و مرزها را بشكند و خود را فراتر از آنها بداند. حفظ قوانين و حدود، حرمت‏ها و حقوق، به خصوص در روابط، مناسبات و اقدامات سياسى، شاخص سياست علوى است. اميرمؤمنان، على (ع) خود سخت پايبند حدود و حقوق بود. موازين و قوانين را بادقت تمام پاس مى‏داشت، كارگزاران خود را در اين جهت مراقبت مى‏نمود و اجازه نمى‏داد هيچ‏كس راه تجاوز و تعدى به حقوق و حدود مردمان را هموار سازد و قوانين و موازين را زير پا گذارد. هرگاه با چنين موردى روبه‏رو مى‏شد، بلافاصله به رفع آن اقدام مى‏نمود و اجازه نمى‏داد حرمت‏شكنى و قانون‏گريزى رشد كند، يا ترويج يابد. آن حضرت درباره خود چنين فرمود:

    خطبه 224 :

    سوگند بخدا اگر شب را بر روى خارهاى «سعدان» بيدار بسر برم و يا در غلها و زنجيرها بسته و كشيده شوم، برايم محبوبتر است از اين كه خدا و رسولش را روز قيامت در حالى ملاقات كنم كه به بعضى از بندگان ستم كرده، و چيزى از اموال دنيا را غصب نموده باشم چگونه به كسى ستم روا دارم، آنهم براى جسمى كه تار و پودش به سرعت بسوى كهنگى پيش مى‏رود (و از هم مى‏پاشد) و مدتهاى طولانى در ميان خاكها مى‏ماند

    سوگند بخدا «عقيل» برادرم را ديدم كه به شدت فقير شده بود و از من مى‏خواست كه يك من از گندمهاى شما را به او ببخشم. كودكانش را ديدم كه از گرسنگى موهايشان ژوليده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته، گويا صورتشان با نيل رنگ شده بود «عقيل» باز هم اصرار كرد و چند بار خواسته خود را تكرار نمود، من به او گوش فرا دادم خيال كرد من دينم را به او مى‏فروشم و به دلخواه او قدم بر مى‏دارم و از راه و رسم خويش دست مى‏كشم اما من براى بيدارى و هشداريش آهنى را در آتش گداختم، سپس آن را به بدنش نزديك ساختم، تا با حرارت آن عبرت گيرد، ناله‏اى همچون بيمارانى كه از شدت درد مى‏نالند سر داد و چيزى نمانده بود كه از حرارت آن بسوزد، به او گفتم: هان اى «عقيل» زنان سوكمند در سوك تو بگريند از آهن تفتيده‏اى كه انسانى آن را به صورت بازيچه سرخ كرده ناله مى‏كنى اما مرا به سوى آتشى مى‏كشانى كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش آنرا بر افروخته است تو از اين رنج مى‏نالى و من از آتش سوزان نالان نشوم

    از اين سرگذشت، شگفت‏آورتر داستان كسى است كه نيمه شب ظرفى سر پوشيده پر از حلواى خوش طعم و لذيذ، به درب خانه ما آورد، ولى اين حلوا معجونى بود كه من از آن متنفر شدم گويا آن را با آب دهان مار يا استفراغش خمير كرده بودند

    به او گفتم‏هديه است، يا زكات و يا صدقه كه اين دو بر ما، اهل بيت حرام است. گفت: نه اين است و نه آن بلكه «هديه» است به او گفتم: زنان بچه مرده بر تو گريه كنند آيا از طريق آئين خدا وارد شده‏اى كه مرا بفريبى دستگاه ادراكت بهم ريخته يا ديوانه شده‏اى و يا هذيان مى‏گوئى به خدا سوگند اگر اقليمهاى هفتگانه با آنچه در زير آسمانها است به من دهند كه خداوند را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه‏اى نافرمانى كنم هرگز نخواهم كرد، و اين دنياى شما از برك جويده‏اى كه در دهان ملخى باشد، نزد من خوارتر و بى‏ارزشتر است

    «على» را با نعمتهاى فناپذير و لذتهاى نابود شدنى دنيا چه كار از به خواب رفتن عقل و لغزشهاى قبيح به خدا پناه مى‏بريم و از او يارى مى‏جوئيم.

    همچنين فرمود:

    به خدا سوگند! اگر اقليم‏هاى هفتگانه را با آنچه در زير آسمان‏هاست به من بدهند تا خداوند را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه‏اى نافرمانى كنم، هرگز نخواهم كرد. [1]

    آن حضرت حتى در سخت‏ترين شرايط نيز به كارگزاران خود اجازه حرمت‏شكنى نمى‏داد. به‏عنوان مثال: در دوره‏اى كه گروه‏هاى غارتگرى از جانب معاويه به مناطق مختلف اعزام مى‏شدند تا رعب و وحشت ايجاد كنند، مردم را مأيوس و منفعل نمايند و با غارت و كشتار، برنامه اصلاحات بنيادى امام را متوقف سازند، امام آن‏هنگام كه جارية بن قُدامة- از اصحاب‏ نيك پيامبر و اميرمؤمنان- را براى دفع گروه‏هاى غارتگر قاسطين اعزام مى‏كرد، وقت مشايعت و به‏هنگام وداع به او چنين فرمود:

    از خدايى كه بازگشتت به سوى اوست، پروا كن! مبادا كه مسلمانى يا] كافر [هم‏پيمانى را خوار بدارى! مبادا كه مال، فرزند و چارپاى كسى را غصب كنى، اگرچه برهنه‏پا و پياده مانده باشى، و نماز را در وقت ادا كن! [2]

    اميرمؤمنان على (ع) در شرايط جنگى و اوضاع و احوالى كه هر كسى گرفتار وسوسه مرزشكنى مى‏شود، اين‏گونه مرزبانى آموخته و اجازه نداده است كه كمترين تعدى و حريم‏شكنى از جانب كارگزاران و فرماندهان او شكل گيرد.

    2- پايبندي به وسايل صحيح در نيل به هدف

    ميان هدف و وسيله سنخيت وجود دارد و نمى‏توان با وسايل نادرست و ناپاك به مقاصد درست و پاك رسيد. نمى‏توان با كاشتن بدى، نيكى درو كرد و ممكن نيست با ستم، عدالت برپا شود.

    چون امام (ع) زمام امور را به‏دست گرفت، اصلاحات همه‏جانبه و بنيادى را آغاز كرد؛ از جمله: به تبعيضات پايان بخشيد: برخى از ياران امام نزد وى رفتند و از آن حضرت خواستند كه تبعيضات را زير پا نگذارد و اشراف عرب، قريش و كسانى را كه بيم مخالفت و توطئه از جانبشان مى‏رفت، بر ديگران برترى دهد،اما حضرت حاضر نشد براى حفظ حكومت و موقعيت خود عدالت را زير پا بگذارد و از راه ستم، كار خود را پيش بَرَد، لذا در پاسخ آنان فرمود:

    خطبه 126 : از سخنان امام عليه السلام است اين سخن را امام (ع) هنگامى فرمود، كه رعايت مساوات در عطاياى بيت المال مورد ايراد جمعى از خود خواهان قرار گرفت و آن را بر خلاف سياست دانستند :

    آيا به من دستور مى‏دهيد كه براى پيروزى خود، از جور و ستم، در حق كسانى كه بر آنها حكومت ميكنم استمداد جويم؟

    به خدا سوگند تا عمر من باقى، و شب و روز بر قرار، و ستارگان آسمان در پى هم طلوع و غروب مى‏كنند هرگز به چنين كارى دست نمى‏زنم اگر اموال از خودم بود، بطور مساوى در ميان آنها تقسيم مى‏كردم تا چه رسد به اين كه اين اموال اموال خدا است. (و متعلق به بيت المال) آگاه باشيد. بخشيدن مال در غير موردش تبذير و اسراف است، اين كار ممكن است در دنيا باعث سر بلندى انجام دهنده آن شود ولى در آخرت موجب سرافكندگى وى مى‏گردد، (احيانا) در ميان مردم (دنياپرست) گراميش مى‏نمايد ولى در نزد خداوند خوارش مى‏سازد،

    اميرمؤمنان على (ع) در سياست خويش جز به حق عمل نمى‏كرد و هدف براى او به هيچ‏وجه وسيله را توجيه نمى‏كرد، و هرگز در سياست به دروغ، خيانت، پيمان‏شكنى و گناهكارى دست نيازيد. آن حضرت، از جمله تفاوت‏هاى اصلى سياست خود و سياست معاويه‏اى را همين امر معرفى كرده و فرموده است:

    خطبه 200  : سخنى است كه امام (ع) در باره معاويه ايراد فرموده

    سوگند بخدا «معاويه» از من سياستمدارتر نيست، اما او نيرنك مى‏زند و مرتكب انواع گناه مى‏شود اگر نيرنك ناپسند و ناشايسته نبود من سياستمدارترين مردم بودم، ولى هر نيرنگى گناه است، و هر گناهى يك نوع كفر است، «در قيامت هر غدار و مكارى پرچم خاصى دارد كه به آن وسيله شناخته مى‏شود». به خدا سوگند من با كيد و مكر اغفال نمى‏شوم و در روياروئى با شدايد ناتوان نمى‏گردم.

    در انديشه سياسى على (ع)، پيش‏بردن امور از راه نادرست، عين شكست و نابودى است، هر چند انسان تصور كند كه به نتيجه رسيده است:

    حکمت 327 : مَا ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الإِثْمُ بهِ، وَالغَالِبُ بالشَّرِ مَغْلُوبٌ‏ كسى كه با توسل به گناه پيروز شود، پيروز نيست، و كسى كه با ستم غلبه كند در واقع مغلوب است.

    3- صداقت

    سياستى كه على (ع) دنبال كرده، سياستى مبتنى بر صراحت و صداقت بوده است. آن حضرت با مردم خود صادقانه سخن مى‏گفت و مواضع خود را آشكارا با آنان در ميان مى‏گذاشت و مى‏فرمود:

    پيشواى قوم بايد با مردمِ خود به راستى سخن رانَد. [3]

    امام على (ع) خود در آغاز حكومت، در نخستين خطبه‏اش با مردم چنين گفت:

    آنچه مى‏گويم، در عهده خويش مى‏دانم، و خود ضامن آنم ... به خدا سوگند! به اندازه سرِ سوزنى حقيقتى را پنهان ندارم و هيچ‏گونه دروغى نگويم. [4]

    در انديشه سياسى على (ع)، اصلاح امور و سامان يافتن درست كارها، جز در پرتو راستى و صداقت‏ورزى، و شفافيت و صراحت‏ورزى ميسر نمى‏شود. آنجا كه ناراستى و دروغگويى، پنهان‏كارى و تيره‏سازى رخ مى‏نمايد، انواع فساد و تباهى‏هاى سياسى هم شكل مى‏گيرد و دوام مى‏يابد. آن حضرت فرموده است:

    صداقت سبب صلاح هر چيز، و دروغ سبب تباهى هر كارى است. [5]

    پيشواى صداقت‏پيشگان على (ع) در عهدنامه مالك اشتر مى‏آموزد كه گزيده‏ترين اشخاص در حكومت و مديريت كسانى مى‏باشند كه صادقانه حقايق را بيان كنند و صادقانه رفتار نمايند:

    آنگاه بايد گزيده‏ترين آنان نزد تو كسى باشد كه سخن تلخ حق را به تو بيشتر گويد، و در كارى كه از تو سر مى‏زند و از جمله كارهايى باشد كه خدا آن را براى دوستان خود نمى‏پسندد، از همگان كمتر تو را يارى كند. [اين‏

    شيوه گفتار و رفتار او] به هر كجاى خواست تو مى‏خواهد بربخورد. [6]

    صداقت‏ورزى ركن اساسى سياست امام على (ع) بود و آن حضرت كارگزاران خود را بدان سفارش مى‏نمود و بر اين امر، به‏طور جدى نظارت مى‏كرد

     امام صادق عليه السّلام : خداوند متعال براى هر شرى قفل گذاشته است، و كليد همه آنها شراب مى‏باشد و بدتر از آن دروغ است.

    امام رضا عليه السّلام فرمودند: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله سؤال شد آيا مؤمن ترسو هست فرمودند آرى، گفته شد: بخيل هم مى‏باشد فرمودند:آرى، سؤال شد: آيا دروغ هم مى‏گويد: گفت: خير.

    رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله: مؤمن هر گاه بدون عذر دروغ بگويد هفتاد هزار فرشته او را لعنت مى‏كنند و از درونش بوئى خارج مى‏گردد كه تا عرش مى‏رسد و حاملان عرش او را لعنت مى‏نمايند، خداوند براى آن گناه هفتاد زنا براى او مى‏نويسد كه پست‏ترين آنها زنا با مادرش مى‏باشد.

    4- صراحت

    على (ع) به مسئولان خود مى‏آموخت كه در رابطه با مردم براساس قاعده «إِصحار» (شفاف‏سازى) عمل كنند. امام (ع) به كارگزاران خود فرمان مى‏داد كه هرگاه مردم و اداره‏شوندگان درباره سياست‏ها، اقدامات و رفتار آنان گرفتار بدگمانى شوند و احساس كنند از جانب آنان بديشان ستمى رفته، يا خلافى صورت گرفته، يا خيانتى انجام يافته است، زمامداران و مسئولان موظفند با صراحت و صداقت تمام، همه‏چيز را به‏طور كاملًا شفاف با مردم و اداره‏شوندگان در ميان بگذارند:

    نامه 53 : هرگاه رعيت گمان ستمى بر تو ببرد آشكارا عذرت را به آنان ارائه كن، و به اظهار عذر گمانهاى آنان را از خود بگردان، چرا كه اظهار عذر موجب عادت دادن نفس به اخلاق حسنه، و مهربانى و نرمى نسبت به رعيت است، و اين عذر خواهى تو را به خواسته‏ات در واداشتن رعيت به حق مى‏رساند .

    همان‏طوركه در صحرا همه‏چيز روشن و آشكار است و هيچ‏چيز مخفى نمى‏ماند، امام (ع) نيز فرمان مى‏دهد كه حاكمان و زمامداران بايد همه مطالب را با مردمان در ميان بگذارند، به پرسش‏هاى ايشان با صراحت و صداقت پاسخ گويند، عذر خود را به تمام معنا آشكار سازند و هيچ‏چيز را به جز اسرار نظامى و مانند آن تا زمان مقررش از مردمان مخفى ندارند.

    نامه 50 : بدانيد حقّ شما بر من است كه چيزى را از شما جز اسرار جنگ پنهان ندارم‏

    امام على (ع) چنان بر صراحت و شفافيت در سياست و مديريت تأكيد داشت كه به كارگزارانش مى‏آموخت در جلساتى عمومى، ساده و بى‏پيرايه با مردمان به پرسش و پاسخ بپردازند و مسائل را صريح و شفاف براى آنان بيان كنند و عرصه‏اى را فراهم سازند كه‏مردمان به‏راحتى و با صراحت و شفافيت سخن گويند و انتقاد كنند، دغدغه‏اى نيز نداشته باشند كه اين امر برايشان پيامدهاى خطرناكى دارد.[7]

    اميرمؤمنان على (ع) تلاش مى‏كرد همه وجوه سياستش بر صراحت و شفافيت استوار باشد. در اين صورت است كه خيانت‏ها و جنايت‏ها به موقع آشكار مى‏شود و ميدان رشد نمى‏يابد؛ كارگزاران نمى‏توانند با مخفى كردن عملكردهاى نادرست و ضعيف و پوشاندن مديريت‏هاى نابخردانه و نابكارانه بر سرير قدرت تكيه زنند و بقا يابند. هر جا صراحت و شفافيت پس زده شود و قراردادها، پيمان‏ها، روابط و مناسبات در پس پرده قرار گيرد و اجازه ورود به روشنايى و نور در اين عرصه‏ها داده نشود، خلاف، خيانت و جنايت ميدان رشد مى‏يابد؛ اما در فضاى صراحت و شفافيت، اين امور به حداقل مى‏رسد. در عرصه صراحت و شفافيت است كه سياست و حكومت به درستى نقد مى‏شود، اصلاحات معنا مى‏يابد و رشدها حقيقى مى‏شود.

    5- زمانه شناسي

    در انديشه سياسى امام على (ع) زمانه‏شناسى از امور مهم در عرصه سياست است. حضور درست در زمانه، درك حوادث، وقايع و اتفاقات روزگارِ خود، شناخت جريان‏ها و غايب نبودن از زمان خويش و نيز از دنيا و مناسبات بين‏المللى، عنصرى اساسى در فهم سياسى، تصميم‏گيرى و اقدامات سياسى است. هرچه زمانه‏شناسى درست‏تر، عميق‏تر و همه‏جانبه‏تر باشد، ميزان فريب‏خوردگى در سياست و فروغلطيدن در دام‏ها و تصميمات نادرست كمتر خواهد بود. كسى كه شرايط زمان و مقتضيات آن را به خوبى بشناسد، در تعيين جهت خود و تصميم‏گيرى مناسب در هر اوضاع و احوالى بهتر عمل مى‏كند. به تعبير اميرمؤمنان على (ع):

    آشناترين مردم به احوال زمانه، كسى است كه از حوادث و اتفاقات آن شگفت‏زده نشود. [8]

    امام صادق ع : در زبور داود آمده است كه بر عاقل است كه عارف به زمان خود باشد .

    امام صادق ع : عالم به زمان اشتباهات بر او هجوم نمي آورد . ‏

    آن‏كه در عرصه سياست، زمانه‏شناسى ندارد، گرفتار تصميم‏هاى نابخردانه و اقدامات شتابزده مى‏گردد.

    پس از ماجراى سقيفه و بيعت برخى سران با ابوبكر، ابوسفيان، رهبر حزب اموى در صدد برآمد كه با اظهار طرفدارى از امام على (ع) و پيشنهاد بيعت با وى، جامعه اسلامى را به جنگى داخلى سوق دهد و در اين ميان به آرزوى ديرين امويان، يعنى كسب قدرت همه‏جانبه و فراگير، محو دين و آيين و بازگشت به جاهليت، جامه عمل بپوشاند؛ اما اميرمؤمنان على (ع) با زمانه‏شناسى درست خود، توطئه او را خنثى ساخت و راه عملى شدن چنين اقدام شومى را بر او و حزب اموى بست. آن حضرت، در خطبه‏اى چنين فرمود:

    مردم! هوشيار باشيد و امواج خروشان فتنه را با كشتى‏هاى نجات بشكافيد. و از باليدن به نفرات و قدرت دورى گزينيد، و تاج‏هاى افتخارات جاهلى را فرو نهيد. رستگار و پيروز كسى است كه با بال و پرى (وسيله قدرتى) به‏پا خاست، يا سرِ تسليم فرود آورد و راحت ساخت. [اين قدرت و حكومت‏] آبى است متعفن، و لقمه‏اى است كه خورنده را گلو گيرد و راه نفس بر او بندد. و آن‏كه ميوه را نارسيده چيند، همچون كشاورزى است كه زمين ديگرى را براى كشت گزيند. [9]

    يعنى در آن شرايط، هر اقدامى كه به وحدت جامعه آسيب مى‏رساند و مسلمانان را روياروى يكديگر قرار مى‏داد، به سود قدرت‏طلبان اموى بود كه در پى نابودى اسلام و مسلمين و بازگرداندن اوضاع به مناسبات شرك‏آميز گذشته بودند.

    شناخت زمانه، آفات اجتماعى و آسيب‏هاى فرهنگى، درك درست از مناسبات و روابط منحط و ضعف‏ها و قوت‏هاى دوره تاريخى خويش از لوازم مهم در عرصه سياست است، چنان‏كه على (ع) پس از به‏دست گرفتن حكومت، تلاش كرد مردم را با زمانه و شرايط پيش‏آمده و آفات و آسيب‏هاى آن دوره آشنا سازد، تا موانع اصلاحات روشن گردد و زمينه‏ لازم براى تغييرات مثبت فراهم شود. از جمله در خطبه‏اى فرمود:

    مردم! ما در روزگارى ستيزنده و زمانه‏اى ستمكار به‏سر مى‏بريم. در اين روزگار، نيكوكار، بدكار بشمار آيد و جفاپيشه، در آن سركشى افزايد. از آنچه دانسته‏ايم، بهره‏مند نمى‏شويم، و آنچه را نمى‏دانيم، نمى‏پرسيم و از هيچ پيشامد هراسناك و بلايى تا بر سرمان نيامده، نمى‏ترسيم. [10]

    در جامعه‏اى كه انسان نيكوكار، بدكردار شمرده شود؛ در فرهنگى كه صراحت و صداقت پذيرفته نباشد؛ در محيطى كه فريبكارى و جنايتكارى مطلوب به‏حساب آيد و در روزگارى كه رياكارى و نابكارى ارزش شمرده شود، اصلاحات اجتماعى و فرهنگى به دشوارى پيش مى‏رود:

    ما در روزگارى به‏سر مى‏بريم كه بيشتر مردم آن، بى‏وفايى و دغل‏كارى را زيركى مى‏دانند و نادانان، آن مردم را باتدبير و چاره‏انديش مى‏خوانند. [11]

    بدانيد- خدايتان بيامرزد- شما در زمانى به‏سر مى‏بريد كه گوينده حق در آن اندك، و زبان در گفتنِ راست ناتوان است و آنان كه باحقند، خوارند. مردم به نافرمانى- خدا- گرفتار، سازش با يكديگر را پذيرفتار، جوانشان بدخو، پيرشان گنهكار، عالمشان دورو و قارى‏شان سودِ خودجو. نه خُردسال سالمند را حرمت نهد و نه توانگرشان مستمند را كمك دهد. [12]

    6- آینده نگری و عاقبت انديشي :

    از لوازم مهم و اساسى در تصميم‏گيرى‏ها و اقدامات سياسى، آينده‏نگرى، دورانديشى و توجه به عواقب امور است. آنان‏كه بدون توجه به عاقبت امور و فارغ از آينده‏نگرى تصميم مى‏گيرند و عمل مى‏كنند، پيوسته گرفتار روزمرگى و اسير اشتباه و پشيمانى‏اند. سنجيدن جوانب مختلف امور، برنامه‏ريزى، آينده‏نگرى و عاقبت‏انديشى، همان تدبير است و در عرصه سياست، چيزى همانند تدبير از اهميت برخوردار نيست.

    در انديشه سياسى اميرمؤمنان (ع)، عاقبت‏انديشى و آينده‏نگرى از چنان اعتبار و اهميتى برخوردار است كه زندگى، كار و حركت بدون آن فاقد هر خيرى است. آن حضرت بر منبر كوفه چنين فرمود:

    اى مردم ... در دنيايى كه در آن تدبير نباشد، خيرى نيست. [13]

    مشى سياسى‏اى كه بدون بررسى همه‏جانبه، برنامه‏ريزى و آينده‏نگرى اتخاذ شود، موجب اتلاف استعدادها و امكانات و فرو رفتن در مهلكه‏هاست. لازمه هر تصميم و اقدام سياسى، تدبير، خردورزى و عاقبت‏انديشى است. از اميرمؤمنان على (ع) تعبيرى لطيف دراين‏باره وارد شده است:

    اندازه كن، آنگاه ببُر؛ بينديش، آنگاه سخن بگو؛ تبيين كن، آنگاه اقدام نما! [14]

    در نزد امام على (ع) نشانه يك سياست صحيح، خردمندانه و اصولى، وجود تدبر، برنامه‏ريزى، عاقبت‏انديشى و آينده‏نگرى است، چنان‏كه در سخنان آن حضرت آمده است:

    بهترين دليل زيادى عقل، حسن تدبير است. [15]

    مواضع سياسى امام على (ع)، خود بهترين نمونه حسن تدبير، آينده‏نگرى و عاقبت‏انديشى است. پس از رحلت پيامبرَ، على (ع) ميان دو امر مخير گرديد، اينكه براى به‏دست گرفتن حكومت و بازگرداندن آن به مسيرى كه پيامبرَ تعيين كرده بود، با نيروى اندك به‏پا خيزد و قيام مسلحانه كند و يا اينكه صبر پيشه نمايد و از درگيرى و جنگ داخلى- كه اساس نظام اسلامى را با توجه به دشمنان ديرينه آن به‏شدت تهديد مى‏كرد- جلوگيرى نمايد و براى حفظ اساس دين و وحدت مسلمين از حق مسلّم خود چشم‏پوشى نمايد. آن حضرت بهترين راه را برگزيد، چنان‏كه بعدها در تبيين موضع خود مطالبى فرمود كه بيانگر عاقبت‏انديشى ژرف و آينده‏نگرى عميق آن حضرت است. از جمله در خطبه‏اى فرمود:

    چون خداوند پيامبرش را نزد خويش برد، قريش با خودكامگى بر ضد ما به‏پاخاست و ما را از حقى كه بدان از همگان سزاوارتر بوديم، بازداشت. پس چنان ديدم كه شكيبايى و بردبارى بر آن، بهتر از پراكنده‏ساختن مسلمانان و ريختن خون ايشان است؛ زيرا مردم، تازه مسلمان بودند و دين همچون مشك آكنده از شير بود كه كمترين غفلتى، آن را تباه مى‏كرد و كوچك‏ترين تخلفى، آن را واژگون مى‏ساخت. [16]

    اميرمؤمنان (ع) چنان‏كه در نامه 62 نيز بر آن تصريح شده است، مسائل زودگذر را فداى‏ مسائل اساسى كرد و وحدت مسلمانان و پايندگى اسلام را بر ديگر امور مقدم داشت. امام على (ع) در تمام دوران 25 ساله بركنارى از زمامدارى مسلمانان، با آينده‏نگرى و عاقبت‏انديشى، حافظ وحدت جامعه و پاسدار امين دين بود. آنگاه كه با اصرار مردم، زمام امور را به‏دست گرفت، در اداره امور و در رويارويى با مشكلات، بحران‏ها، فتنه‏ها، جنگ‏هاى داخلى و آشوب‏ها، با آينده‏نگرى و عاقبت‏انديشى خود، آسيب‏ها و هزينه‏هاى تحميل شده به جامعه را به حداقل رساند، چنان‏كه در برابر پيمان‏شكنى طلحه و زبير ضمن خطبه‏اى درباره پيمان‏شكنان برپاكننده فتنه جَمَل فرمود:

    پيوسته پيمان‏شكنى شما را مى‏پاييدم و نشانه‏هاى فريب‏خوردگان را در شما مى‏يافتم. آنچه مرا از شما پوشانده [و از برخورد با شما جلوگيرى كرده‏] پوشش دين است. به صفاى باطن، درون شما را مى‏خواندم و بر شما حكم به ظاهر مى‏راندم. بر راه حق ايستادم، و آن را از راه‏هاى گمراهى جدا كردم و به شما نشان دادم، درحالى‏كه وادى‏هاى گمراهى را مى‏پوييديد و راهنمايى نمى‏جستيد؛ چاه مى‏كنديد و به آبى نمى‏رسيديد! [17]

    طلحه و زبير از سر قدرت‏طلبى و امتيازجويى به مخالفت با امام (ع) برخاستند، آنها براى مخفى داشتن اقدام خود نزد امام رفتند و براى انجام عمره اجازه رفتن به مكه خواستند. امام (ع) آنان را از عاقبت راهى كه پيش گرفته بودند، برحذر داشت و نصيحتشان كرد، اما دستگيرشان نكرد؛ زيرا هنوز اقدامى نكرده بودند، قصاص قبل از جنايت نكرد، ولى حركات آنان را زير نظر داشت و كاملًا مراقب بود؛ با آينده‏نگرى و عاقبت‏انديشى عميق خود، دامنه فتنه را محدود كرد و راه را براى بهانه‏هاى بعدى مسدود نمود.

    اميرمؤمنان، على (ع) در رويارويى با شورش مقدس‏مآبانِ بى‏بصيرت و كج‏فهم (خوارج) نيز با تدبيرى بى‏نظير عمل كرد. امام (ع) پس از آنكه به‏ناچار و در پى مداراهاى بسيار با آشوب‏طلبان نهروانى‏] كه دست به خون بى‏گناهان آلوده بودند و حاضر نبودند از مسير بيراهه خود به‏راه آيند و سخنشان به امام (ع) اين بود كه ميان ما و شما فقط شمشير حكم مى‏كند [نبرد كرد و فتنه قشرى‏گران مقدس‏مآب خشك‏مغز بدفهم را فرونشاند، پيروان خود را متوجه اين حقيقت كرد كه خوارج، دشمن اصلى نيستند و نبايد دشمن اصلى، يعنى قاسطين فراموش شوند. درباره خوارج و نحوه برخورد با آنان در آينده، سخنى روشن فرمود كه اين سخن، بيانگر نهايت آينده‏نگرى، روشن‏بينى و عاقبت‏انديشى آن حضرت در عرصه سياست است:

    پس از من خوارج را نكشيد( با آنان به پيكار مشغول نشويد )، چه آن‏كه به طلب حق درآيد و راهِ خطا پيمايد، همانند آن نيست كه باطل را طلبد و بيابد- و بدان دست گشايد-( مقصود معاويه و اصحاب او هستند ).[18]

    آينده‏نگرى و عاقبت‏انديشى در سياست و مديريت، از چنان اهميتى نزد اميرمؤمنان، على (ع) برخوردار بود كه آن حضرت به كارگزاران خود سفارش مى‏فرمود در انتخاب نيروها و كارمندان خود، از جمله ملاك‏هايى كه در گزينش بايد در نظر داشته باشند، ويژگى آينده‏نگرى و عاقبت‏انديشى است؛ چنان‏كه در عهدنامه مالك‏اشتر چنين فرموده است:

    و انتخاب كن از اين كارگزاران ... [آنانى را كه‏] در عاقبت كارها بيشتر دقت كنند [19] (در امورى كه بدان‏ها مراجعه مى‏شود، خوب دقت نمايند و عواقب آن را بررسى كنند).

     


    [1] ( 2). همان.

    [2] ( 1). ابن‏هلال الثقفى، الغارات، ج 2، ص 624.

    [3] ( 1). همان، خطبه‏هاى 108 و 154.

    [4] ( 2). همان، خطبه 16.

    [5] ( 3). التميمى الآمدى، غررالحكم و دررالكلم، ج 1، ص 53.

    [6] ( 4). سيد رضى، نهج‏البلاغه، نامه 53.

    [7] ( 1). بنگريد به: همان، نامه 53.

    [8] ( 2). التميمى الآمدى، غررالحكم و دررالكلم، ج 2، ص 449.

    [9] ( 1). سيد رضى، نهج‏البلاغه، خطبه 5.

    [10] ( 1). همان، خطبه 32.

    [11] ( 2). همان، خطبه 41.

    [12] ( 3). همان، خطبه 233.

    [13] ( 2). البرقى، المحاسن، ص 5.

    [14] ( 3). التميمى الآمدى، غررالحكم و دررالكلم، ج 2، ص 76.

    [15] ( 1). همان، ج 1، ص 196.

    [16] ( 2). ابن أبى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 308.

    [17] ( 1). سيد رضى، نهج‏البلاغه، خطبه 4.

    [18] ( 1). همان، خطبه 61.

    [19] ( 2). همان، نامه 53.

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • آفات سیاست در نهج البلاغه

درباره ما