close
تبلیغات در اینترنت
تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (6)
پنجشنبه 25 مرداد 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (6)

    نظرات:

     

     

    9 ـ گفتار نيكوي علي درباره‏ي كشتگان جمل

    از سرداري كه بر دشمنان خود پيروز مي‏شود و با سينه‏اي پر از كينه و حسّ انتقام‏جويي، بر كشته‏ي دشمن خويش حاضر مي‏گردد، چه انتظاري داريم؟ انتظار مدح و ستايش و بيان فضايل آنان يا انتظار دشنام و شماتت و عيب‏جويي و تحقير و سرزنش؟!

    علي عليه‏السلام، با دشمن دنياطلب، هواپرست و جاهل خويش، به بزرگي و كرامت برخورد مي‏كند. او آن گاه كه بر بالين كشته‏گان جمل حاضر شد، به بيان فضايل آنان زبان گشود.

     

     

    بر بالين عبدالله بن خلف

    هنگامي كه علي عليه‏السلام بر جسد «عبدالله بن خلف خزاعي» گذر كرد، ديد لباسي زيبا بر تن دارد. مردم گفتند: «او رييس پيمان شكنان بود!» امام عليه‏السلام به جاي آن‏كه بر طعن آنان بيافزايد، فرمود: «چنين نبود، بلكه او انساني شريف و بلند طبع بود».1

     

    اين سخن درباره‏ي مردي است كه به گفته‏ي سيد محسن امين، در روز نبرد به صراحت كينه‏ي خود را نسبت به علي عليه‏السلام ابراز كرده و او را به مبارزه طلبيده بود. او مي‏نويسد:

    عبدالله بن خلف خزاعي، رييس بصره و توان‏گرترين آنان در مال و زمين، از سپاه عايشه بيرون آمد و هم‏آورد طلبيد. وي درخواست كرد كس ديگري جز علي عليه‏السلام براي جنگ با او قدم ننهد و اين رجز را خواند:

    اي ابوتراب! به آرامي به نزديك من بيا كه من

    چون شيري به تو نزديك شده‏ام در سينه‏ام نسبت به تو كينه دارم

    علي عليه‏السلام به سوي او آمد و به او امان نداد تا ضربه‏اي وارد كند و مغز او را از هم شكافت.2

    باري، كينه‏ي عبدالله خلف نسبت به علي كه خود، آن را اعلام كرده بود و جدال شخصي او با علي، سبب نشد كه آن حضرت، او را تحقير كند و دشنام دهد يا نقايص وي را بر شمرد. آري، اين، شيوه‏ي جوان‏مردان است.

    1ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 348.

    2ـ فى رحاب ائمه اهل البيت، سيدمحسن امين، ترجمه: على حجتى كرمانى باعنوان: سيره‏ى معصومان ج 3، بخش دوم، ص 518.

     

     

    بر بالين معبد بن مقداد

    سپس علي عليه‏السلام بر كشته‏ي معبد بن مقداد گذر كرد و گفت: «خدا پدر اين مرد را بيامرزد كه اگر زنده بود، تدبيرش بهتر از تدبير اين مرد بود». عمار بن ياسر عرض كرد: «سپاس خداي را كه اين مرد را نابود كرد و صورت او را بر خاك ماليد. اي اميرمؤمنان! به خدا سوگند ما از كسي كه از حق روي گرداند، ترسي نداريم چه پدر باشد چه پسر». امير مؤمنان باز هم حرمت مقتول را نگه داشت و زبان به شماتت او نگشود، بلكه خطاب به عمار فرمود: «خداوند تو را بيامرزد و به تو اجر نيكو دهد».1

    1ـ همان، ص 521.

     

    بر بالين كعب بن سور

    كعب بن سور، قاضي بصره و قاري قرآن بود كه در ميان قبيله‏اش نفوذ فراواني داشت. طلحه و زبير هرچه كردند نتوانستند او را با خود همراه كنند تا آن كه عايشه را به ملاقات حضوري او فرستادند. وي پس از شنيدن سخنان عايشه، براي حضور در سپاه جمل اعلان موافقت كرد. او كسي بود كه افسار شتر عايشه را در ميدان جنگ در دست داشت و قرآني به سينه خود آويزان كرده بود و مردم را به ياري عايشه فرا مي‏خواند.

    هنگامي كه اميرمؤمنان علي عليه‏السلام از ميان كشتگان جمل مي‏گذشت، چشمش بر جسد قاضي بصره افتاد كه همان قرآن را بر گردن داشت. دستور داد قرآن را از گردن وي باز كنند و به مكان پاكي انتقال دهند. سپس فرمود: «كعب را بنشانيد». او را نشاندند. اميرمؤمنان علي عليه‏السلام همان سخني را به وي گفت كه رسول خدا به كشتگان بدر فرموده بود: «اي كعب! آن‏چه را خداي من به من وعده كرده بود، درست و استوار يافتم، آيا تو هم آن‏چه را پروردگارت وعده كرده بود، درست و استوار يافتي؟»1

    سپس دستور داد او را بخوابانند.

    1ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 348؛ فروغ ولايت، ص 420؛ تجلى ولايت، ص 466؛ تاريخ سياسى اسلام، ج دوم تاريخ خلفا، ص 273؛ الجمل، ص 392.

     

    بر بالين عبدالرحمنِ بن عِتاب بنِ اُسَيد

    مسعودي مي‏نويسد: «علي عليه‏السلام بر بالين عبدالرحمن بن عِتاب بنِ اُسَيد كه پسر ابوالعاص و او پسر اميّه مي‏باشد، حاضر شد، در حالي كه ميان كشتگان افتاده بود فرمود:

    «آه و اندوه بر تو اي دلير قريش! شجاعان بني عبد مناف را كشتي و مرا تيره روز و آشفته حال كردي».1

    مالك اشتر كه خود، عبدالرحمن را كشته بود گفت: «اي اميرمؤمنان! سخت غم آنان مي‏خوري در حالي كه آنان سرنوشت خويش را براي تو مي‏خواستند!» حضرت فرمود: «زناني، من و آن‏ها را آورده‏اند كه تو را نياورده‏اند!».

    با اين جمله علي عليه‏السلام چه نكته‏اي را به اشتر گوشزد مي‏كند؟ به نظر مي‏رسد او مي‏خواهد بر ارتباط قبيلگي خود با عبدالرحمن كه او نيز از قريش است تأكيد كند و همان را مايه احترام خويش بر كشته‏ي عبدالرحمن بداند. آري، علي عليه‏السلام از هر دست‏مايه‏اي براي ابراز محبت و افسوس خود به كشته‏گان جمل سود مي‏بَرَد، به جاي آن كه به فكر مرهم نهادن بر دل پردرد خويش باشد.

    1ـ مروج الذهب، ترجمه: ابوالقاسم پاينده، ج 1، ص 728.

     

     

    خودداري امام علي عليه‏السلام از آغاز كردن جنگ

    امام علي عليه‏السلام با همه‏ي صلابت و قاطعيتي كه در پاسداري از حق و حدود الهي و اجراي احكام خداوند داشت و با همه رشادت‏هايي كه در جنگ با دشمنان خدا از خود بروز مي‏داد، هيچ‏گاه آغازگر جنگ نبود. او نمي‏خواست خون مسلمانان و حتي كافران به ناحق بر زمين بريزد. از اين رو، با ارسال نامه به مخالفان و حتي ملاقات حضوري مي‏كوشيد آنان را متقاعد سازد و به راه آورد.

    اين ويژگي امام علي عليه‏السلام، پاسخ خوبي است به كساني كه آن حضرت را اهل خشونت و شمشير و خون‏ريزي مي‏دانند و از انتساب «تساهل» به ايشان كه به معني رأفت و رحمت و آزادي مخالفان تا قبل از اقدام عملي عليه جامعه‏ي اسلامي است، بيم دارند. باري، امام را مي‏توان به دليل همين خويشتن‏داري‏ها، اهل تسامح اخلاقي و سياسي دانست؛ زيرا دست به شمشير نمي‏برد مگر هنگامي كه مخالفانش دست به شمشير بردند و خون مسلمانان را بر زمين ريختند.

     

     

     

    10 ـ صلح جويي امام در جنگ جمل

    در ماجراي جنگ جمل، همين رفتار را از امام علي عليه‏السلام مشاهده مي‏كنيم. امام علي عليه‏السلام دوبار توسط صعصعة بن صوحان و عبدالله بن عباس، براي بصريان نامه فرستاد كه مؤثر واقع نشده پيش از آغاز جنگ نيز براي بار سوم، قرآني به دست ابن عباس داد تا نزد طلحه و زبير رود و آنان را به قرآن دعوت كند.1

    يك بار نيز زبير را در ميدان به مذاكره فرا خواند و توانست او را تا حدودي نسبت به ادامه جنگ مردّد سازد.2

    1ـ تاريخ سياسى اسلام، ج دوم خلفا، ص 269.

    2ـ ر.ك: الجمل، ص 313؛ تاريخ سياسى اسلام، ج 2 تاريخ خلفا، ص 267؛ البداية و النّهاية، ابن كثير دمشقى، ج 6، ص 236؛ تاريخ‏نامه طبرى، ج 2، ص 628 (حرب جمل)؛ الفتوح، ترجمه: محمدبن احمد مستوفى هروى (قرن ششم هجرى) تصحيح: غلام‏رضا طباطبايى مجد، ص 426؛ الائمة الاثنى عشر، هاشم معروف الحسنى، ترجمه: محمد درخشنده (با عنوان: زندگى دوازده امام) ج 1، ص 445؛ تاريخ الامم و الملوك، ج 3، ص 520؛ فروغ ولايت، ص 406.

     

     

    آغاز حمله از سوي سپاه جمل

    با وجود خيرخواهي علي عليه‏السلام و فرستادن قرآن براي حكميت، لشكر بصره قانع نشد و تشنگي خود را براي آغاز نبرد با قتل نوجوان داوطلب، اثبات كرد. بنابر نقل طبري در اين جا بود كه علي عليه‏السلام به سپاه خود فرمود: «اكنون بر شما نبرد، سزاوار است».1 البته شيخ مفيد آغاز درگيري را اين گونه توصيف مي‏كند:

    «در حالي كه امام علي عليه‏السلام سرگرم بيان فرمان‏هاي جنگي به سپاهيان خود بود، ناگهان رگبار تير دشمن، لشكرگاه امام را فرا گرفت كه بر اثر آن، چند تن از ياران امام به شهادت رسيدند. از جمله، تيري به فرزند عبدالله بن بديل اصابت كرد و او را كشت. عبدالله نعش فرزند خود را نزد امام آورد و گفت: «آيا باز هم بايد صبر و بردباري از خود نشان دهيم تا دشمن ما را يكي پس از ديگري بكشد؟! به خدا سوگند اگر هدف اتمام حجت باشد، تو حجت را بر آنان تمام كردي!».

    سخنان عبدالله سبب شد كه امام آماده‏ي نبرد شود. از اين رو، زره رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را پوشيد و استر او را كه به همراه داشت، سوار شد و در برابر صفوف ياران ايستاد. پرچم را به دست فرزندش، محمد حنفيه داد و فرمان پيش‏روي صادر كرد2 و به او فرمود:

    اگر كوه‏ها از جاي خود كنده شوند، تو بر جاي خود استوار باش. دندان‏ها را بر هم بفشار. كاسه‏ي سرت را به خدا عاريت ده. گام‏هاي خود را بر زمين ميخ‏كوب كن. پيوسته به آخر لشكر بنگر (تا بدان‏جا پيش‏روي كني) چشم خود را بپوش و بدان كه پيروزي از جانب خداي سبحان است.3

    1ـ تاريخ الامم و الملوك، ج 3، ص 520.

    2ـ الجمل، ص 172؛ انساب الاشراف، ج 7.

    3ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 11.

     

     

    دستور تعقيب نكردن فراريان و مجروحان

    پس از آن همه خويشتن‏داري علي عليه‏السلام، وقتي تيرباران سپاه بصره آغاز شد، حضرت اجازه‏ي نبرد داد، اما در اين فرمان نيز، روح رأفت و رحمت موج مي‏زند. امام علي عليه‏السلام فرمود:

    وقتي سپاه جمل را شكست داديد، مجروحان را نكشيد، اسيران را نكشيد، فراريان را تعقيب نكنيد، عورت كسي را رو نكنيد، كشته‏اي را گوش و بيني نبريد، مال كسي را نبريد، مگر آن‏چه در ميدان جنگ گذارده‏اند.1

    1ـ الكامل فى التاريخ، ابن اثير، ترجمه: دكتر محمدحسين روحانى، ج 4، ص 1806.

     

     

    فرمان عفو عمومي

    در پايان جنگ نيز، پس از كشته شدن محافظان شتر عايشه و سقوط هودج او كه با خونريزي فراوان و هلاكت دست كم چهل تن از محافظان جمل ميسر شد، علي عليه‏السلام به منادي خود دستور داد تا فرياد زند:

    فراريان را تعقيب نكنيد، بر مجروحان حمله نبريد، به خانه‏ها قدم ننهيد. هيچ سلاح و لباس و كالايي برنداريد. هركس سلاح خود را بر زمين افكند، امان يافته و هركه در خانه‏اش را ببندد، در امان است.1

    اگر علي عليه‏السلام مردي قدرت طلب و كينه‏توز بود، نبايد چنين فرمان انساني را صادر مي‏كرد. بايد اجازه مي‏داد افراد بيشتري از سپاه دشمن كشته شوند تا قدرت خود را هرچه بيشتر به رخ اهل بصره بكشد، ولي او جنگ را براي تربيت مردم و اصلاح امور آنان مي‏خواست، همان گونه كه قدرت را براي اقامه‏ي عدل و داد. «آري، اين است علي عليه‏السلام، اين است مهر علي بر دشمن اين است رحمت علي بر بشر در ميدان جنگ. آيا در تاريخ بشر كسي ديده است كه حكومتي با ياغيان و طاغيان، چنين كند؟».2

    1ـ سيره‏ى معصومان، ج سوم، بخش دوم امام على عليه‏السلام، ص 521.

    2ـ راه على عليه‏السلام، صدر، سيدرضا، به اهتمام: سيدباقر خسروشاهى، ص 59.

     

     

    11 ـ كوشش براي جلوگيري از خون‏ريزي در صفين

    علي عليه‏السلام، پس از انتخاب به خلافت مسلمانان، خليفه‏ي مشروع و مقبول جامعه بود و حق داشت بر اساس صلاح‏ديد خود، استانداران و كارگزاران مناطق گوناگون را عزل و نصب كند. يكي از اين استانداران، معاويه بود كه در زمان خلافت عمر و عثمان، والي شام بود. امام علي عليه‏السلام هيچ گونه شايستگي براي ادامه‏ي قدرت او نمي‏ديد؛ زيرا از پرهيزكاري بهره‏اي نداشت و بسان پادشاهان رفتار مي‏كرد و در دمشق براي خود قصرها و بناهاي باشكوه ساخته بود.

     

    علي عليه‏السلام با وجود توصيه‏ي مغيرة بن شعبه و ابن عباس مبني بر تعويض نكردن حاكم شام و باقي نگه داشتن معاويه بر قدرت، تصميم به عزل او گرفت. مغيره مي‏گفت: اگر همه‏ي كارگزاران را تعويض مي‏كني، دست كم به معاويه كاري نداشته باش؛ زيرا او در سرزمين شام ريشه پيدا كرده و مردم، سخن او را مي‏شنوند. از سوي ديگر، بر اثبات او دليل داري؛ زيرا عمر او را بر تمامي شام ولايت داد و مي‏تواني به عمل عمر استناد كني. امام عليه‏السلام در پاسخ فرمود:

    لاوَاللّهِ، لاأَسْتَعْمِلُ مُعاوِيَةَ يَوْمَينِ اَبَدا

    نه، به خدا سوگند! حتي دو روز نيز او را بر سر كار نگه نمي‏دارم!1

    هنگامي كه ابن عباس از گفت و گوي مغيرة با آن حضرت آگاه شد، پيشنهاد او را تأييد كرد و گفت: من نيز همين راه را به تو پيشنهاد مي‏كنم كه معاويه را بر سر كار ثابت بداري. آن گاه كه با تو بيعت كرد، بر عهده‏ي من بگذار كه او را از جاي خود بردارم. امام عليه‏السلام در پاسخ فرمود:

    لا، وَاللّهِ لااُعْطِيهِ اِلاّالسَّيفَ

    نه، به خدا سوگند! جز شمشير به او پيشنهاد نخواهم كرد.2

    حضرت علي عليه‏السلام خود را در جايگاه خلافت، امين مردم مي‏دانست و خدا را ناظر و گواه بر كار خويش مي‏ديد. از اين رو، اعطاي مسند قدرت را به فاسدان و قدرت‏طلبان كه در پي خدمت به خلق و تحكيم دين نبودند و به اصطلاح «درد دين» نداشتند، بر خلاف عهد خود با مردم و ايمان خود به خدا مي‏دانست. بنابراين در پاسخ پيشنهاد مغيرة فرمود:

    وَاللّهِ لااُداهِنُ في دِيني و لا اُعْطي الرِّياءَ في أَمْري

    به خدا سوگند! در كار دين، كوتاه نمي‏آيم و در امر زمام‏داري، به رياكاري دست نمي‏زنم.3

    همه‏ي اين موضع‏گيري‏ها، «قاطعيت» و «قانون مداري» علي عليه‏السلام را نشان مي‏دهد كه در چهارچوب «سياست ديني» و در مقابل «سياست دنيايي» قرار مي‏گيرد. هدف او به جاي «حفظ قدرت» براي ادامه‏ي حكومت، حفظ حقيقت و ارزش‏ها بود.

    با وجود پافشاري امام علي عليه‏السلام بر خلع معاويه از امارت شام، براي جلوگيري از خون‏ريزي و برپايي جنگ تلاش گسترده‏اي به كار برد و تا آخرين لحظه كوشيد معاويه را به واگذار كردن قدرت و بيعت با خليفه‏ي مشروع مسلمانان متقاعد كند.

    امام علي عليه‏السلام مي‏كوشيد با ارسال نامه و اعزام نماينده به شام، هرگونه شبهه را از ذهن معاويه و هوادارانش بزدايد و عذري براي مخالفت باقي نگذارد. علي عليه‏السلام، شمشير را نه اولين راه حل، بلكه آخرين چاره مي‏دانست. نامه‏هاي آن حضرت به معاويه يا پاسخ او به نامه‏هاي رسيده از معاويه، 17 نامه از مجموع 79 نامه‏ي موجود در نهج‏البلاغه را در بر مي‏گيرد كه بعضي از آن‏ها، فرازهاي برجسته از نامه‏اي مفصّل‏تر است كه مي‏توان صورت كامل آن‏ها را در كتاب‏هاي تاريخ كه قدمتي بيشتر از نهج‏البلاغه دارند، مشاهده كرد.4

    1ـ مروج الذهب، ج 2، ص 364.

    2ـ همان، ص 365. امام على عليه‏السلام در نامه‏هاى 6، 7، 8، 9، 10، 17، 28، 30، 32، 37، 48، 49، 55، 64، 65، 73 و 75 نهج البلاغه كه خطاب به معاويه نگاشته است از بى‏لياقتى او براى امارت شام پرده برداشته و در حقيقت، مخالفت خود را با بقاى معاويه بر پايه‏ى اصل «شايسته‏سالارى» كه مورد اتفاق عقل و نقل است، بنا مى‏نهد.

    3ـ مروج الذهب، ج 2، ص 364.

    4ـ ر.ك: تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 82؛ الامامة و السياسة، ج 1، ص 847، وقعة صفين، منقرى، نصر بن مزاحم م 212 ه ترجمه: پرويز اتابكى (با عنوان: پيكار صفين) ص 80.

     

    12 ـ صلح جويي امام عليه‏السلام در جنگ نهروان

    پس از نيرنگ معاويه در بر سر نيزه كردن قرآن و ترديد سپاه عراق در ادامه‏ي جنگ، علي عليه‏السلام تحت فشار ياران خود، آتش‏بس را پذيرفت و به حكميّت نماينده‏ي عراق و شام بر اساس قرآن تن داد. بنابراين در هفدهم صفر سال 37 هجري پيمان نامه‏اي ميان علي عليه‏السلام و معاويه تنظيم شد كه بر اساس مفاد 8 ماده‏اي آن، عبدالله بن قيس (ابوموسي اشعري) از سوي علي عليه‏السلام و عمروبن عاص از جانب معاويه، تا پايان رمضان سال 37 (بيش از هفت ماه) فرصت داشتند در نقطه‏اي ميان عراق و شام (دومة الجندل) به مشورت بنشينند و بر اساس قرآن در كار امّت داوري كنند.

    هنگامي كه اشعص بن قيس مفاد پيمان نامه را براي سپاه عراق مي‏خواند، گروهي از طوايف عراقي مانند «عتره»، و «بني راسب»، «بني تميم» با دادن شعار «لاحكم الاّ للّه» با آن مخالفت كردند و از تصميم پيشين خود مبني بر پذيرش داوري قرآن پشيمان شدند. آنان از علي عليه‏السلام نيز خواستند كه آن‏را ناديده بگيرد و به جنگ ادامه دهد و از گناهي كه با پذيرش حكميت مرتكب شده بود، توبه كند وگرنه كافر خواهد بود.

    اين گروه كه در تاريخ به «خوارج» شهرت يافتند، دست به شمشير برده و دوستان علي عليه‏السلام را كه به كفر آن حضرت معتقد نبودند، مي‏كشتند و امنيت جامعه را سلب كرده بودند.1

    امام علي عليه‏السلام از هر فرصتي براي زدودن شبهه از ذهن و دل آنان، بهره گرفت كه آن‏ها را مي‏توان به سه قسمت تقسيم كرد: پيش از خروج از صفين، پيش از ورود به نهروان، پس از ورود به نهروان (و در ميدان جنگ) بررسي تاريخي اين سه مرحله، حكايت از حس بشر دوستي و پرهيز از خون‏ريزي آن حضرت دارد.2

    1ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 2، ص 237؛ وقعة صفين، ص 513؛ مروج الذهب، ج 2، ص 405؛ تاريخ سياسى اسلام، ج 2 تاريخ خلفا، ص 307؛ الفتوح، ص 692.

    2ـ ر.ك: شذرات الذّهب فى أخبار من ذهب، شهاب الدين عبدالحى بن احمد م 1089 ه ابن عماد حنبلى، ج 1، ص 215، سنة سبع و ثلاثين، انساب الاشراف، ج 7، ص 346؛ الكامل فى اللّغة و الأدب، ج 3، ص 179، جاذبه و دافعه على عليه‏السلام، مرتضى مطهرى، ص 124 (اصول عقايد خوارج)؛ خوارج از ديدگاه نهج‏البلاغه، حسين نورى، تنظيم: محمدتقى بشارت، ص 101.

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما