close
تبلیغات در اینترنت
انسان در نهج البلاغه (4)
شنبه 24 آذر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • انسان در نهج البلاغه (4)

    نظرات:

     

     6-1-اثبات جهان خارج    

    این درک وضعیت و تفاوت احساس های انسان نشان می دهد که جهانی خارج از او وجود دارد . او در ذهن خود آتشی را ادراک می کند که با احساس دست زدن به آتش متفاوت است . این می سوزاند ولی آن هرگز. می فهمد که برخی از اشیاء خارج از او بر او تاثیر می گذارد و او نیز بر اشیایي أثر می گذارد و این امر موجب  شادی یا ناراحتی وی می شود و این  حکایت از واقعیت های خارج از او دارد انسان با این احساس های متفاوت و تاثیر و تاثرهای مختلف با جهان خارج از خود مرتبط می شود و خود را جزیی از کل هستی می یابد . هستی که مانند خود او از هدفی برخوردار و حق مدار و زمانمند است .[1]

    2 - درک تقدیر

      انسان با تفکر در خود علاوه بر این درک وضعیتی که از آن گفتگو شد ، به قدر و اندازه وجودی خود نیز پی می برد و در می یابد که دارای سرمایه ها ، غرائز و استعدادهای متفاوت ، متضاد و بسیاری است . که امام در اولین خطبه نهج البلاغه به این تقدیر اشاره می کند و می فرماید[2] : از جاى سنگلاخ و جاى هموار زمين و جائى كه مستعدّ براى كشت و زرع بود و جاى شوره‏زار ، پاره خاكى را فراهم آورد ، آب بر آن ريخت تا خالص و پاكيزه شد و آنرا با آن آميخت تا بهم چسبيد ، آنگاه از خاك آميخته شده شكلى را كه داراى اطراف و اعضاء و پيوستگيها و گسستگيها بود بيافريد ، آنرا جمودت داد تا از يكديگر جدا نشود ، و محكم و نرم قرار داد تا گل خشك شده شد (و آنرا بحال خود باز داشت) براى زمان معيّنى (كه در آن وقت مقتضى بود روح و حيات بآن داده شود) (26) پس آن گل خشك شده را جان داد ، بر پا ايستاد در حالتى كه انسانى شد داراى قواى مدركه ، كه آنها را در معقولات بكار مى‏اندازد ، و فكرهايى كه در كارها تصرّف مى‏نمايد ، و اعضائى كه خدمتگزار خويش قرار مى‏دهد ، و ابزارى (مانند دست و پا) كه در كارهايش به حركت مى‏آورد ، و داراى معرفتى كه ميان حقّ و باطل و چشيدنيها و بوييدنيها و رنگها و جنسها را تمييز مى‏دهد ، و   خلقت و طينت او به رنگهاى گوناگون آميخته گرديد (هر جزئى از اجزائش بر طبق حكمت داراى رنگى شد مانند سفيدى استخوان و سرخى خون‏ و سياهى مو) و داراى چيزهاى نظير يكديگر (مانند استخوان و دندان) و حالاتى ضدّ يكديگر و خلطهايى كه از هم جدا مى‏باشد (و آن اخلاط عبارتست) از گرمى (صفراء) و سردى (بلغم) و ترى (خون) و خشكى (سوداء) و (امّا حالات ضدّ يكديگر عبارتند از) اندوه و خوشحالى (و خواب و بيدارى و سيرى و گرسنگى و مانند آنها)[3]

    و انسان با این تفکر شهود می کند که خود و جهان پیرامونش از قدر و هندسه ای برخوردارند . ولی اینکه این هندسه و قدر و اندازه چیست و چه قدر است ؟ و چه ارزشی دارد ؟ و به چه طرّاحی نیاز دارد ؟ا ینها پرسش های اساسی  است که باید به دقت و تفصیل به آن پرداخت .

     قدر به سه معنی آمده ؛  -  اندازه ارزش ، ظرفیت برنامه ریزی

    1-2-قدر  و اندازه انسان ؟

     به شهادت قرآن ، خداوند همه موجودات از جمله انسان را بر اساس قدر و اندازه های مشخص آفریده و برای هر چیزی  اندازه و حدی قرار داده است ؛[4] وحضرت علی (ع) همین معنا را تضمین نموده و می فرماید : وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراًوَ لِكُلِّ قَدْرٍ أَجَلًا وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَاباً[5]

     برای هر وجودی قدر و اندازه ای قرار داده شده و ...    

    انسان علاوه براستعدادها و سرمایه ها و امکاناتی همانند دیگر موجودات دارد ، دارای استعداد وسرمایه ای است که مخصوص به اوست ، از غریزه گرفته تا نیروی درونی و ظاهری ، تشکیل دهنده  قدر و اندازه اوست .

     انسان موجودی است که علاوه بر داشتن "غرائز" و حواس ظاهری ، نیروها و استعدادهای دیگری چون "وهم" و "خیال" و" فکر" و" هوش "و "حافظه" و" عقل "و "قلب "و "روح" .....دارد که هر کدام کاری را انجام می دهند و مسئولیتی به عهده دارند ؛ به عنوان مثال با نیروی فکرش با داشتن مبادی و معلومات به مجهولش راه پیدا می کند و به شناخت راههای متعددی دست می یابد . با نیروی عقل که نیروی سنجش اوست به ارزیابی و سنجش راههای به دست آمده می پردازد و بهترین را برای گزینش انسان نشان می دهد و اگر در تعریف  عقل آمده است: العقل مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان [6]به همین معنا اشاره دارد .نیروی عقل است که راه بندگی خدای رحمان و راه رسیدن به بهشت را نشان می دهد . و بر همین اساس امام  در نهج البلاغه می فرماید: كَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ مَا أَوْضَحَ لَكَ سُبُلَ غَيِّكَ مِنْ رُشْدِكَ[7] ،  نقش عقل را تبیین می کند .

    و انسان دارای مرکز ادارک و احساسی است که محل بروز حب و بغض و دوستی و دشمنی و گرایش اوست که به آن قلب می گویند که در نگاه امیر مومنان (ع) دارای اهمّیت به سزای است[8]

     چنین انسانی در برابر ارزشها و اهداف و راههای به دست آمده و بهترین آنها از قرب و بعدی برخوردار خواهد بود و خود را در جایگاه دور و نزدیکی در نوسان می بیند که نشانگر روح اوست . و سایر نیروهای که به جهت پیچیدگی و گستردگی شان او را تا مرز موجود ناشناخته ای حتی در نگاه کسانی که صرفا به بعد فیزولیژی او توجه دارند[9] ، پیش می برد .

     


    [1] خطبه 190س19وخطبه 183س4بر اساس آیه 30روم ودیگر آیات

    [2]  -خطبه 1 س24      

    [3]  - برگرفته از ترجمه فیض الاسلام

    [4]  - طلاق : 3

    [5]  - خطبه  : 183

    [6]  - الكافي  ج 1  كتاب العقل و الجهل .....  ص : 10

    [7]  -  حکمت :  421

    [8] حکمت388

    [9]  - مراجعه شود به کتاب انسان موجود ناشناخته نوشته الکسیس کارل ترجمه عنایت

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • امامت حضرت علی در آئینه سنت
    • جلوه های بلاغت در نهج البلاغه
    • در اهمیت خطابه ی غدیر
    • شگفتی ها و اسرار سیستم شنوایی و بینایی در قرآن کریم و نهج البلاغه
    • مروری تحلیلی بر جنگ صفین (2)
    • حکمت های برگزیده ی نهج البلاغه (1)

درباره ما