close
تبلیغات در اینترنت
انسان در نهج البلاغه (6)
شنبه 28 مهر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • انسان در نهج البلاغه (6)

    نظرات:

     

    5-2-آثار همت بلند

    با این بینش وسیع و همت بلند است که آدمی به بسط وجودی و وسعت روحی و ظرفیت و رفعت و حلم و تأنی می رسد و از حقارت و محدودیت رهایی می یابد  چنانچه علی(ع) بر این حقیقت تصریح  می فرماید : الْحِلْمُ وَ الْأَنَاةُ تَوْأَمَانِ يُنْتِجُهُمَا عُلُوُّ الْهِمَّةِ[1]؛ حلم و برخورد پخته با مسائل و حوادث پیش رو و تأنّی و وقار در شروع کارهای بزرگ هر دو فرزندان  همزاد همت عالی هستند که به سقف کوتاه دنیا محدود نمی شود و گر نه به تعبیر علی(ع)  کسی که دلش از این دنیای محدود آزاد نشده باشد و به آن دلبسته باشد ،  به سه درد بی درمان مبتلا می گردد :.. وَ مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا الْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ هَمٍّ لَايُغِبُّهُ وَ حِرْصٍ لَايَتْرُكُهُ وَ أَمَلٍ لَايُدْرِكُه[2]

     اندوهی همیشگی  و زیاده خواهی که رهایش نکند و آروزی که  دست نیافتنی

     و در این بینش وحیانی امیر مومنان علی (ع) نه تنها دنیا که آخرت و بهشت  را هم مقصد آدمی نمیداند که آنها را نیز از منازل سیر انسان می شمارد .  کسی که قدر خود را شناخت و ارزش عظیم و عظمت وجودیش را درک کرد امکان ندارد کوچکی وحقارت را برگزیند و همه چیز در نگاهش کوچک می شود که علی(ع) در وصف متقین بر این نکته تأکید میکند: عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِم‏ .[3]

    عظمت آفریدگار در جانشان ،چنان جای گرفت که هرچه غیر اوست در دیده گانشان کوچک نمود. 

    عظمت انسان او را به عظمت خالق پیوند می دهد ؛ چون غیر از خالق را عظیمتر از خود نمی بیند این است که او در وجودش بزرگ می شود و  ما سوی   در نگاهش رنگ می بازد وکوچک می شود .

    3 - درک ترکیب

    انسان با تفکر در خود بعد از شناخت قدر و هندسه وجودیش؛ که مجموعه ای از غرائز و نیروها و استعدادها بود ، به درک دیگری نائل می شود و آن کیفیت ترکیت این همه و چگونه گی ارتباط آنها با هم دیگر است ، که در حقیقت این مجموعه ی قدر آدمی همچون حروف الفبا می ماند ، اگر چه محدود در 32 یا 28 حرف هستند ولی با ترکیب با هم بی نهایت کلمه را می سازند ؛  می بینیم که چگونه حواس ، خوراک ذهن را تهیه می کند و تخیل از آنها تصویرهای را می کشد و انسان توانائی نطق پیدا می کند و در مرحله بالاتر نیروی فکر از این همه استنتاج و تعمیم و تجرید و کشف و استخراج می کند و عقل به سنجش می نشید و بر وجود آدم نظارت می کند و خوب و بد و رشد  و غی  را رقم می زند و این انسان با این ترکیب به آزادی می رسد که می تواند عمل کند یا نکند و بماند یا برود که در ماندنش ،مردار و در رفتش شکوفایي است . 

    و این ترکیب عالی همان چیزی است که قرآن از آن خبر می دهد : لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويمٍ[4]

    با این قوام احسن و ترکیب برتر مشخص می شود که هدف از خلقت انسان چیست ؟ چنانچه با شناخت  ترکیب  هر موجود دیگری  هدف از خلقت آن معلوم  می شود  که مثلا این ماشین باری یا سواری و یا مسابقه ای است و این مار و ملخ و طاووس و خفاش برای چه خلق شده اند .

    1-3-هدف داری

    نهج البلاغه به تبع قرآن یکی از ویژه گی های هستی و از جمله انسان را هدفداری و هدف مندی آن می داند و بر این هدف مندی تأکید فراوان دارد  تا جای که به روایت سید رضی  امام بر منبری قرار نمی گرفت مگر در ابتدا می فرمود :  أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ وَ لَاتُرِكَ سُدًى فَيَلْغُوَ ؛  ای مردم تقوی پیشه کنید و به اطاعت حق گردن نهید که هیچ انسانی بیهوده آفریده نشده است تا به لهو روی بیاورد و دل مشغول شود و رها نشده تا به امور لغو و غیر ضروری بپردازد ؛ [5]

      و ترکیب بی نهایت انسان نیز  نشان گر این است که انسان برای حرکت خلق شده نه برای سکون  و ایستایی و نه برای  لذت و عیش و خوشی ،   که اگر برای این جهت خلق می شد به این همه ترکیب پیچیده و مرگ آگاهی و خود آگاهی نیاز نداشت و   تنها غریزه  برای او کافی بود تا  او را به این هدف کوتاه  برساند  . و همین نکته است که علی(ع) آن قله بلند معارف می فرماید : .....فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَةِ....[6]  من خلق نشده ام تا در حد حیوانات باشم و تنها به خوردن خوراکی های گوارا مشغول باشم ، به مانند گوسفد پرواری که همه همتش علفش می باشد و یا مانند گوسفند ،رها شده ای که همش و شغلش این باشد که پالایش گاه کثافت باشد و از آنچه در انتظار آن است غافل باشد .

    خلق نشده ام که یله و رها باشم یا بی کار و عبث و بی هدف و یا جلو دار ضلالت باشم و یا رونده ای باشم در تیه و سرگردانی .                                   

     بنا برین انسان با این تقدیر بزرگتر از دنیا و با این ترکیب استعداها که بی نهایت را برای او فراهم می کند ناچار است که حرکت کند و همه ی این سرمایه ها را جهت دهد و نقش خود را آنگونه که هست و باید باشد ایفا کند

    و این شناخت انسان به وضع موجودش و آن نیروی بهتر طلبی و بیشتر طلبیش در او حرکت و همتی را سبز می کند که ارزش بالفعل او را می سازد ؛ که قدر او به اندازه درک این فاصله بین بودن و شدن و وضع مطلوب و وضع موجودش می باشد .  یعنی همان دو کلام  بی بدیل علی(ع):  قِيمَةُ كُلِّ  امْرِئٍ مَا يُحْسِنُه و قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّته، که از آنها گفتگو شد .

    2-3-جهت حرکت

    انسان با این ترکیب احسن اگر چه در اسفل السافلین و ابتدای راه قرار داده شده ؛ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ ، ولی ترکیب خاص آدمی او را مضطر به حرکت و رفتن و شدن می کند . لکن این حرکت جهت می خواهد مانند ماشینی که در بهترین ترکیت تولید  شده  و از کارخانه خارج می شود اکنون به کدام سمت باید رانده شود ؟

    این حرکت اگر به سمتی پایین تر از ارزش آدمی باشد ، " خسر " است و زیان و سوختن و اگر به سمت مساوی باشد "غبن" است و اگر بالاتر باشد" فلاح"  و" رویش"  و" رشد " است؛ .یعنی همان راهی که قرآن نشان می دهد و اعجازش در آن خلاصه می شود : قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً (1)  يَهْدي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَدا[7]    این دو آیه توضیح می دهند که جنیان اعجاز قرآن و عجب خود  از قرآن را در رشد دهنده گیش  می دانند که این رشد در آیات دیگر ،  به صراط مستقیم و به خروج از ظلمت ها به نور تفسیر می شود :الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ [8]

     واین صراط به عبودیت معنی می شود و مصداق می یابد:إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ [9]

     و این عبودیت که یکی از ارکان اصلی آن را سنت و تبعیت از رسول  تشکیل می دهد ؛ وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ [10]

    و همین عبودیت با این ارکان اخلاص و نیت ، و سنت و تبعیت  و اهمیت و اولویت در تعارض ها و تزاحم ها ، می شود هدف از خلقت جن و انس : وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ [11]

    بنابرین ترکیب انسان جهت حرکت انسان و نقش او را در هستی نشان می دهد که برای خور و خواب و عیش و لذت نیامده و باید جهتی بالاتر از خود را در پیش بگیرد و آن جهتی جز رشد  و صراط و خروج از ظلمت به نور و در نهایت جز عبودیت و خود را خرج بالاتر از خود کردن و تنها او را پرستیدن و بسوی بی نهایت حرکت نمودن چیز دیگری نیست ؛يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ [12]

    بنابرین انسان بی نهایت ، جهتی بی نهایت را می طلبد و بر این اساس بهشت نیز برای انسان منزل است نه مقصد که در در قرآن آمده : إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً[13]

    جنات فردوس و بهشت باغها منزل کسانی است که عاشقانه اعمال جهت دار در جهتی بی نهایت و به دور از شرکت و محدودیت به جا آورده اند .   

    و همین هدف والا و همین عبودیت است که امام در جای جای بیانات نورانیشان  بر آن تأکید داشته و تحت عنوان " تقوی " از آن گفتگو می کنند .

    به همان اندازه که امام در نهج البلاغه بر هدف داری انسان تأکید دارند به همان میزان بر این هدف خلقت او که تقوی و عبودیت باشد پا فشاری می کنند و انسان ها را  با روشنگری به آن دعوت می کنند و مکرر به این  نکته وهدف سفارش می کنند[14] ؛  أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي ابْتَدَأَ خَلْقَكُمْ وَ إِلَيْهِ يَكُونُ مَعَادُكُم‏[15] شما را به تقوای الهی و عبودیت و بندگی خدایی که بنای خلقت شما را گذاشت و نهایت سیر شما را به خودش ختم کرد سوق داد ،وصیّت میکنم.

     شاهد هستیم که حضرت در این عبارت چگونه ضمن دعوت به این هدف به  فلسفه و جهت عبودیت و تقوی اشاره دارند . و این روش مستمرّ امام است که هر جا هدف را نشان می دهند و به آن دعوت می کنند ،جهت و فلسفه آن را نیز بیان می کنند تا روش روشنگری  خود را که روش انبیاء است به کار گرفته باشند و از طرف دیگر بار  سنگین تکلیف و اطاعت و احکام را چنان سبک کرده اند که در کام هرسالکی شیرین آید و توفیق چشیدن حلاوت عبودیت را پیدا کنند .

    و عبودیت سه رکن دارد ؛ نیت ، سنت ، اهمیت ؛ اینکه انسان تنها محرک و انگیزه اش حق باشد و کاری که انجام می دهد بر اساس خواست حقّ و سنّت رسول(ص) تحقق یابد.دیگر این که آن کار در لحظه ،مهمترین کار او باشد و همین سه معیار است که عبودیت را از عبادت جدا می کند که ممکن است کاری عبادت باشد ولی عبودیت نباشد



    [1]  - حکمت : 460

    [2]  - حکمت : 228

    [3] -خطبه 193س5

    [4]  - تین : 4

    [5]  -  حکمت : 370

    [6]  - نامه :45

    [7]  - جن : 1، 2

    [8]  - ابراهیم : 1 ، 5

    [9]  - آل عمران : 51 – مریم : 36- یس : 61

    [10]  - زخرف : 61

    [11]  - ذاريات :56

    [12]  - انسان : 6

    [13]  - الكهف :  107

     

    [14]  - خطبه های 83 ، 114 ، 116 ، 173 ، 182 ، 188، 191 ، 194 ، 195 ، 196

    [15]  - خطبه 198

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • امامت حضرت علی در آئینه سنت
    • جلوه های بلاغت در نهج البلاغه
    • در اهمیت خطابه ی غدیر
    • شگفتی ها و اسرار سیستم شنوایی و بینایی در قرآن کریم و نهج البلاغه
    • مروری تحلیلی بر جنگ صفین (2)
    • حکمت های برگزیده ی نهج البلاغه (1)

درباره ما